شمال ما: همه ش گیر می دهید به چاله های کوچولو و زیبای خیابانها و پیاده روهای شهر رشت! شما چه خبر دارید از دل این چاله ها و چه می دانید از فواید و صد البته اهمیت این چاله ها و نقش مهم شان در رشت مان! اصلن رشت بدون چاله قابل تصور نیست. شهر بدون چاله که دیگر رشت نیست، می شود اصفهان یا تبریز یا چه می دانم یک شهر دیگر! شما با چه استدلالی می گویید که رشت نباید چاله داشته باشد؟
شما که همیشه غرغر می کنید اصلن می دانید اگر این چاله های نازنین نبودند چه ضربه ای به جامعۀ پزشکی ما وارد می شد؟ دیگر هیچ پیرمرد یا پیرزنی پایش در خیابان ها پیچ نمی خورد و نمی شکست و اصلن دیگر لازم نبود به دکتر و ارتوپد و بیمارستان و دارو و… دوستان من اینقدر خودخواه نباشید!
یا به جان خودم اگر این چاله های آسفالت خیابان ها نبود چگونه دوست نخبه ما در شورای شهر رشت کارگروه آسفالت راه می انداخت و دست جناب پرفسور و دوستانش را بند می کرد؟ نه وجدانن تا حالا به این موضوع فکر کرده اید؟ خوش تان می آید یک پرفسور مملکت و دوستان نخبه اش بیکار شوند؟
خداییش تاکنون با خود فکر کرده اید که اگر این چاله ها نباشند و من و شما با خودروی مان گاهن در آنها فرود نیاییم تکلیف روزیِ جلوبندی سازها چه می شود؟ شما خرج خانواده شان را می دهید؟ بروند صافکار شوند؟ خب! اگر من و شما برای رد کردن چاله هایی که یک دفعه! یوهویی! غافلگیرمان می کنند و جلوی خودروی مان ظاهر می شوند به راست یا چپ منحرف نشویم، اصلن تصادفی پیش می آید؟ آنوقت تکلیف این بندگان خدا صافکارهای خودرو چه می شود؟
یا یک دلیل محکم تر! یک روز بارانی را تصور کنید، چقدر تکراریست! در شهر باران که، باران همیشه می بارد و این چتر هم که همیشه دستمان است و ما هم که همیشه منتظر تاکسی هستیم! این تصویر کسالت بار نیست؟ این چاله ها هستند که زندگی مان را از یکنواختی در می آورند وقتی که یک خودرو از چاله ای پُر از آب عبور می کند و آب گِل آلود را بر لباس های ما که چه عرض کنم به سر و روی ما می پاشد! آنوقت است که با یک فحش آبدار یک حس خوشایند به سراغمان می آید… بقیه اش بماند شما خودتان اوُستا هستید!
بگذریم که من با تک تک چاله های مسیر هر روزه رفت و برگشتم دوست هستم حتا برای هرکدامشان اسم گذاشته ام و آنها را به اسم صدا می زنم، باهاشان حرف می زنم، حالشان را می پرسم، از کم و کیف رشدشان جویا می شوم و اینکه کلی از معاشرت با آنها لذت می برم. بین خودمان بماند که یکی از بزرگترین لذت های زندگی من آشنایی با چاله های جدید است. فقط تنها نگرانی من این است که نکند زبانم لال! یک روزی اعضای شورای شهر رشت یک دفعه سنت شکنی کنند و در یک غافلگیری، شهرداری انتخاب کنند که با چاله ها دشمن باشد! آنوقت تکلیف “دنیا” چه می شود؟ دنیا اسم چاله بین فلکه رازی و سر استقامت است یا تکلیف “دره” کوچولو؟ این یکی چاله ایست زیبا اطراف فلکه قلی پور و چاله های دیگر شهرمان! تصور آینده این چاله ها هم برایم عذاب آور است. تا این چاله ها چاه شوند دل من آب می شود!
دیدگاهتان را بنویسید