شمال ما؛
این چند ثانیه جذابترین چندثانیهی کشتیهای چند روز اخیر است. اما کجای این چندثانیه مهم است؟ محمدرضا گرایی ۶دقیقه تمام به جلو نگاه کرد. هرگز به پشت سر نگاه نکرد! هرگز فکر نکرد تمام است.
کسی جایی نوشته بود “بیا نجنگیده نبازیم!” به نظرم منظورش دقیقا همین ثانیههای آخر است. درست وقتی در عمق درد و رنج و تاریکی هستی. وقتی از رنج خستهای، از خستگی خستهای، از ادامهدار بودن حال بد خستهای، از تلاش کردن و تمام نشدن روزهای پر تنش خستهای، از فشاری که یک روز نیست و یک هفته هست خستهای! درست در آخرین لحظاتی که دیگری میگویی تمام نمیشود این درد، باز هم بجنگی!
ورزش، زندگی است. کشتیگیری ۶-۱ باخته. حریفش کم آدمی نیست. توی نیمه نهایی قبلی هم رقیب هم بودهاند. حریف آنجا شکست خورده! حالا مار زخمی است و آمده جبران کند. چند ثانیه وقت داری! چه میکنی؟ رها میکنی؟ صبر کن. گرایی خودش را میشناسد، کشتی را میشناسد، یک فن میتواند ۴امتیاز برایش بیاورد، در امتیاز مساوی کسی که امتیاز آخر را گرفته برنده است. گرایی اینها را میداند! برای همین است که میجنگد که ناامید نمیشود. خودش و بازی را میشناسد! رقیب هرکه میخواهد باشد! وقتی خودت و میدان مبارزهت را بشناسی تا آخرین نفس میجنگی! حتی اگر ببازی حالت بد نمیشود.
کشتی ورزش خاصی است. لوطی منش و کف خیابانی. مردمی و موقر و فروتن. ذات کشتی همین است. کشتیگیرها معمولا لحن حرف زدن کوچهبازاری دارند. مرامشان هم معمولا همین است. جنگندگی هم ذات تمام ورزشهاست.
زندگی هم همین است. خودت را، درد و رنجت را، ذات زندگی را که بشناسی تا آخرین لحظه میجنگی. آنجا که زخم عمیقتر میشود، فشار امانت را میبرد، خستگی نفست را به شماره میاندازد؛ به خودت میگویی “یک راند دیگر مبارزه کن”. به خودت میگویی هنوز چند ثانیه مانده!
اینجاست که دیگر نه ذات رنجآور زندگی و نه زمان، هیچکدام حریفت نمیشوند.
کمی دیگر دوام بیاور!
انتظار با صبر فرق دارد. انتظار حاصل بلاتکلیفی است و صبر حاصل دانستن.
برای همین صبر زیباست و دردش شیرین و توانش زیاد و انتظار کشنده است و بیهوده.
طلا بگیرد یا نقره برای من چه فرقی دارد؟ من درسم را گرفتهام. مثل همیشه ورزش برای من درس زندگی است.
مهشید شفیعی
دیدگاهتان را بنویسید