شمال ما: «شهیمه صفایی» معلم وظیفهشناس و دلسوز آستارایی است که میخواهد دیوار فاصلهها را فروریخته و با زبان محلی و صمیمانه خویش، دانشآموزانش را کنار هم جمع کند و با لحن مادرانه، آنها را آموزش دهد.
فرحناز میناییپور در یادداشتی نوشت: به یاد میآورم نخستین روزی که بعد از شرکت در آزمون سراسری (کنکور) و پس از تلاش فراوان که منتج به قبول شدنم در تربیت معلم شده بود، در حال رفتن برای ثبتنام در دانشگاه بودم.
ازاینکه به آرزوی دوران کودکی و نوجوانی که همانا معلم شدن بود، رسیده بودم، در پوست خود نمیگنجیدم.
طبق برنامه زمانبندی برای ثبتنام، میبایست در موعد مقرر به همراه مدارک لازم در مرکز تربیتمعلمِ مشخصشده حضور پیدا میکردم.
همچنان که در خیابانها به دنبال آدرس موردنظر بودم، دیوار طویلی با درب بزرگ و تابلویی بالای سرِ آن به نام «مرکز تربیت معلم حضرت زینب (س)» را دیدم و به این ترتیب مکان موردنظر را یافتم.
در سربالایی خیابان مذکور، در حال نزدیک شدن به مرکز تربیتمعلم بودم که نوشته روی دیوار توجّهام را جلب کرد: «معلمی عشق است و ایثار و گذشت، اگر به عنوان شغل بدان مینگری رها کن و الّا بر تو مبارک باد» شهید رجایی.
من نیز که همواره آرزوی معلمی را داشتم، با تمام وجود این جمله را حسّ کرده و با غرور و سرور خاصّی به خودم بابت یافتنِ توفیق خدمت در کسوت معلمی، تبریک گفتم.
این نوشته روی دیوار را در تمام دوران تحصیل هنگام ورود به دانشگاه میخواندم، به نحوی که کاملاً ملکه ذهنم شده بود.
تااینکه سالیان متمادی گذشت و چندی است به جبر ورود نامبارک «ویروس کرونا» به کشورمان، زمان بیشتری را در خانه بوده و بخشی از اوقات خود را با جستجو در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی سپری میکنیم، به چند مورد مطلب طنز گزنده راجعِ یک خانم معلم و تدریس او در فضای مجازی برخوردم.
از دوستان و همکارانی که در این فضاها حضور بیشتری داشتند، درخواست کردم که صدا و دابسمشهای مربوط به این خانم معلم را برایم ارسال کنند تا پی به اصل ماجرا ببرم.
بعد از شنیدن صدای گرم و عاشقانه این خانم معلم سرشار از شور و سرریز از شعور به یاد آن جمله شهید رجایی که بر روی دیوار مرکز تربیتمعلممان نقش بسته بود، افتادم که (معلمی عشق است و ایثار و گذشت …) و تو تا عاشق نباشی از عشق سرشار این بانوی معلم درکی نخواهی داشت …
معلمی دلسوز که در روزهای بحران و فاصلهها، همه نگرانیش این است که شاگردانش از درس، جا نمانند.
خانم معلم عاشقی که میخواهد دیوار فاصله ها را فروریزد و با زبان محلی و صمیمانه خویش، دانشآموزانش را کنار هم جمع کند و با لحن مادرانه، آنها را آموزش دهد و متاسفانه با تلفظ اشتباه یک کلمه غیرفارسی از سوی وِی، دستمایه لودگی عدهای در جامعه فراهم شد.
آن کسانیکه برای جذب اندکی مخاطب بیشتر، به هر وسیلهای، حتی غیراخلاقی متوسل میشوند و خط قرمزهای فرهنگ یک جامعه را زیر پا میگذراند.
غافل ازاینکه چهبسا اگر این اتفاق شیرین در کلاس درس میافتاد چه صمیمیتی بین دانشآموزان و معلم به وجود میآمد و معلم با همین تلفظ به ظاهر اشتباه، فرآیند یاددهییادگیری را مثل یک خاطره دلنشین در ذهن دانشآموزان جاودانه میکرد.
آری؛
باید معلم باشی تا بفهمی که چه میگویم.
باید در چهاردیواری کلاس بوده باشی تا درک کنی.
و باید عاشق باشی تا دریابی که برای جذب معشوق، گاهی لازم است بسیاری از مناسبات و گفتوگوهای معمول را کنار بزنی؛ و در این صورت است که معنای سخن شهیدرجایی را با جان دل میفهمی: «معلمی عشق است و ایثار وگذشت، اگر به عنوان شغل بدان مینگری رها کن و الّا بر تو مبارک باد»
بانو جان؛
ببخش، جامعه ما هنوز به کلاسهای زنده شیشهای عادت نکرده است.
جامعه ما هنوز نمیداند که در عصر تکنولوژی، معلم، دانای کلّ کلاس نیست؛ بلکه او یک راهنما، یک راهبر و یک گردآورنده است؛ و محیط آموزشی، یک محیط تعاملی و دوطرفه است و تو چه زیبا با شیرینکاریهای معلمانهات دانشآموزان که بعضاً از هر کتاب و دفتر گریزان هستند را به سوی درس خواندن، تشویق و ترغیب نمودی.
معلم عزیز؛
من به عنوان یک زن … یک مادر… یک معلم … بابت این کجفهمی و این کجخُلقی قشری سطحینگر، از تو پوزش میطلبم و در غایت افتخار دستان سبزت را میبوسم و در نهایت تواضع در برابر سالها سعی عالمانه و صبر عاشقانهای که جامعه شاهد آن بوده و هست، سر تعظیم فرو میآورم.
منبع: فارس
دیدگاهتان را بنویسید