شمال ما: پژوهشکده گیلانشناسی به عنوان تنها مجموعه استانشناسی کشور، زیر نظر وزارت علوم است که سیاستها و اهدافش پیگیری مسائلی است که در استان گیلان وجود دارد.
پژوهشکده گیلانشناسی به عنوان تنها مجموعه استانشناسی کشور، زیر نظر وزارت علوم است که سیاستها و اهدافش پیگیری مسائلی است که در استان گیلان وجود دارد. بر این اساس برخی از اولویتها مطابق با نیازهایی است که پژوهشکده تشخیص میدهد و اقدام به پژوهش مینماید. در یک سال اخیر موضوع حاشیهنشینی جزء موضوعات مورد پژوهش در این مرکز بود. در این پژوهش چیزی که بسیار مورد توجه قرار گرفت بحث مهاجرت بود که براساس یافتهها میتوان گفت که تبدیل به هشدار شده و در آیندهای نزدیک تبدیل به بحران خواهد شد.در این بین کار علوم اجتماعی پیشبینی و هشدار در این خصوص است زیرا در بعضی مواقع، هنگام بحران، اولین انگشت اتهام به سمت جامعهشناسان و اندیشهورزان علوماجتماعی است که چه کردهاند؟. در صورتیکه اگر در مطالب دقت کرده باشید همیشه فعالین این حوزه، هشدارها را از پیش دادهاند اما متاسفانه یا ارادهای نیست یا گوش شنوایی وجود ندارد که نظرات مغفول واقع میشوند. بحث در خصوص مهاجرت در گیلان به هیچ وجه نباید شائبه جداییطلبی و یا مسائلی از این دست را ایجاد کند، کما اینکه در جوامع پیشرفته ما شاهد آن هستیم که برای مهاجرتها برنامههای مختلفی پیشبینی شده که از این رخداد به عنوان یک پتانسیل استفاده شود و یا در صورت عدم تمایل شرایط مهاجران قابل کنترل باشد. اما علیالحساب درخصوص گیلان چون هیچ برنامه پیشرفتی در نظر گرفته نشده، بیشتر بازخوردها در این حوزه به شکل واکنش نمایان میشوند. برای مهاجرت هیچ برنامهای این مسئله در گیلان فعلا تبدیل به مسئله نشده است اما جا دارد تا پیش از مسئله شدنش، با نگاهی آسیبشناسانه به آن نگریسته شود.
اگر بخواهیم به طرح مسئله در این بحث بپردازیم باید ابتدا با ارائه مفهومی از توسعه سخن را آغاز کنیم. توسعه در واقع مفهومی است با قدمتی ۷۰ساله است که از ویژگیهای آن میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
تداومپذیری
کشاورزی پایدار
حفاظت از محیطزیست
رفع تبعیض
زندگی مناسب و مطلوب
اگر توسعه در جامعهای به نحو مطلوب اجرا نشود، منتج به بی عدالتی و نابرابری (توسعه نامتوازن) در استان رخ خواهد داد. اما از نشانههای توسعه نامتوازن میتوان به ناکارایی نظام برنامهریزی، مغفول ماندن آمایش سرزمینی، ضعف نظام بودجهبندی، تمرکزگرایی، نقصان در ساز و کار نهادی، انباشت قطبهای سرمایه که عملاً هم در سطح نهادی و هم در سطح استان کاملاً مشهود است، افزایش آسیبهای اجتماعی، افزایش حاشیهنشینی و افزایش مهاجرت، اشاره کرد.
تعداد برنامههای توسعه در ایران تا قبل انقلاب ۵ برنامه بود که از سال ۱۳۲۷ شروع شد، دو برنامه اول ۷ساله بود و بعد برنامههای ۵ ساله را داشتیم که در سال ۵۷ ناقص ماند. بعد از انقلاب تا کنون، ۶ برنامه توسعه داشتهایم که از سال ۶۷ اجرایی شدند. اگر به آمارها توجه کرده باشید، در صورتیکه استانهای ایران را به سه بخش برخوردار، نیمهبرخوردار و محروم تقسیم کنیم، در ۳۰سال اخیر، گیلان جزء استانهای نیمه برخوردار بودهاست.
در گیلان ما اشکال مختلف مهاجرت را داشتهایم. طی چهل سال اخیر بخشی از مهاجرتها از بخش غربی کشور (عمدتاً از اردبیل و خلخال) به استان گیلان داشتهایم. خصوصاً مناطق ۴و۵ رشت که تمرکز مهاجران استان به شمار میمیرود وبخشی از این حاشیهنشینی در مناطق ۴ و ۵ (بالغ بر ۲۵درصد جمعیت حاشیه نشین) در این مناطق متمرکز شدهاند. اما نوع دیگر مهاجرت، رفتن از روستاها و شهرهای کوچک به رشت است و سومین نوع مهاجرتهای اخیر در گیلان ، مهاجرت از جنوب و مرکز کشور به استان است که در ده ساله اخیر رواج یافته است. از بین این سه نوع مهاجرت، مدل سوم مهاجرت ازین جهت با بقیه متفاوت است که به صورت پراکنده در سطح مناطق شهری و روستایی استان دیده میشود در حالیکه تا پیش از این تمرکز مهاجران بر شهر رشت بود.
حال اگر بخواهیم این وضعیت را مورد بررسی قرار دهیم، وضعیت مهاجرت در استان گیلان طی سه دوره سالهای ۱۳۳۵، ۱۳۵۵و ۱۳۷۵ از نظر مهاجرپذیری در رتبه های ۸، ۹و ۱۱ و از نظر مهاجرفرستی در رتبه های ۴ ، ۶ و ۹ قرار داشت که عمدتاً این مهاجرفرستیها به استان تهران و به منظور تامین شغل مناسب انجام شده است. اما باید خاطرنشان شد که در دهه گذشته روند مهاجرت به گیلان تغییر یافته است.
بر اساس آمارهای رسمی کشور، بیشترین مهاجرتها طی سالهای ۸۵ تا ۹۰ از استان تهران به استانهای البرز، گیلان و مازندران، خراسانرضوی و مرکزی بود.
بررسی استان های کشور از نظر مهاجرپذیری و مهاجرفرستی نشان میدهد که به ترتیب استانهای البرز، تهران، اصفهان، گیلان و مازندران پنج استان عمده مهاجرپذیر در کشور و دارای بالاترین میزان خالص مهاجرت بودند.
اسامی استانهای خوزستان، کرمانشاه، لرستان، سیستان و بلوچستان و چهارمحال و بختیاری دارای کمترین میزان خالص مهاجرت و در رده استانهای مهاجرفرست در سالهای۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ به ثبت رسیده است.
بررسیهای میدانی از وضعیت فروش اراضی و حضور مهاجرین در استان گیلان که با کمک NGOها و از طریق مصاحبه و گفتگو با فروشندگان و بنگاهیها به دست آمده حاکی از آن است که وضعیت استان از حیث فروش زمین، حالت هشدار پیدار کرده است. برای مثال در سیاهکل از پنج روستا حدود ۴۱درصد اراضی در دست ۱۸۹مهاجری است که از این تعداد ۱۲نفر ساکن منطقه و ۱۷۷نفر غیر ساکنند که به طور فصلی رفت و آمد دارند و به منظور تفریح و گردش از این اراضی استفاده میکنند. اصالت این مهاجران عموماً اصفهانی، همدانی، یزدی و تهرانی است.
در فومن از تعداد هشت روستای مورد مطالعه ۳۱درصد اراضی در اختیار ۴۳۴ مهاجری است که از این تعداد ۱۵۸ نفرشان ساکن منطقه و ۲۷۶ نفر غیر ساکنند. اصالت مهاجران عموماً، اصفهانی، کرجی، شیرازی، یزدی، تهرانی، مازندرانی است.
در لنگرود از پنج روستا، ۲۸درصد ارضی که اصالت مهاجران عموماً اصفهانی، کرجی، شیرازی، یزدی، تهرانی، مشهدی است. در تالش از هشت روستا، ۴۰درصد ارضی در اختیار ۵۲۰ مهاجر است که ۱۴۱ نفرشان ساکن و ۳۷۹ نفر غیر ساکن و عموماً، اصفهانی، خوزستانی، کردستانی، تهرانی هستند. همچنین در انزلی از تعداد شش روستا ۱۰درصد ارضی در اختیار ۲۹۶ مهاجر است که از این تعداد ۱۱۸ نفر ساکن و ۱۷۸نفر غیر ساکنند که عموماً کرجی، خوزستانی، یزدی، تهرانی، مشهد، اصفهانی، بندرعباسی هستند.
این روند در سنگر، رضوانشهر، املش، ماسال، رستمآباد، شفت و دیگر شهرستانهای استان گیلان نیز به همینترتیب با فروش زمین با قیمتهای خیلی پایین و هجوم مهاجرین مواجه است.
در اینجا شاید این سوال مطرح شود که مگر این مسئله چه اشکالی میتواند داشته باشد؟ اما نکته اصلی اینجاست که مسئله ما بحث توسعه نامتوازنی است که در ایران رخ داده و حالا در شرایط اقلیمی، فرهنگی و اقتصادی در حال نمایش و بروز است.
از دلایل هجوم مهاجران میتوان به مشکلات اقلیمی و محیط زیست (خشکسالی، ریزگردها، گرمشدن زمین،تشنگی ایران) اشاره نمود. مثلا در جریان سیل اخیر نمیدانیم که چه تبعاتی قرار است دامنگیر گیلان شود و سیل مهاجرانی که شاید به این سمت هدایت شوند، مسئله دوم مسئله گرانی کلانشهرها(قیمت آپارتمان، مساکن و اجاره) است و مسئله سوم که بسیار هم حائز اهمیت است مسئله حفظ ارزش دارایی (افزایش قیمت کالاها و کاهش ارزش پول ایران) در خصوص این نکته باید خاطر نشان شد که ما در دولت دوم آقای احمدینژاد و در دولت دوم آقای روحانی ما شاهد افزایش مهاجرت به گیلان بودیم. از مهم ترین این مسائل کاهش ارزش پول ایران بود که مردم را به تبدیل پولشان با زمین و طلا و ارز و … واداشت تا داراییشان را تثبیت کنند.اما از طرف دیگر دلایل فروش زمینها میتوان به فقدان شغل و نرخ بیکاری بالا در روستا، فقدان امکانات رفاهی و بهداشتی، رشد دلالیگری و واسطهگری توسط بنگاهها و دهیاریها نسبت داد
اما پیامدهای مهاجرت چه میتواند باشد؟
استان گیلان از حیث تراکم جمعیتی جزو ۳ استان اول کشور است و زمین در گیلان به دلایل مختلف، نقش استراتژیک دارد. هر گونه افزایش جمعیت در این استان میتواند مشکلات اساسی برای زیست شهروندان ایجاد کند.
در خصوص مشکلات محیط زیست به صورت علنی باید عنوان کرد که بر اساس آمارهای مستند، در روستاهای گیلان سرانه تولید زباله با شهرها برابری میکند. در خصوص دفع زباله رشت از سال ۶۳تا کنون ۱۰۰۰تن زباله را در سراوان انباشت میکنند و اعلام شده است که وضعیت فوق بحرانی است. ما در رشت برای جمعیت دومیلیون و پانصد هزار نفری، ۲۵ مرکز دفع زباله داریم. با افزایش این جمعیت این مراکز نیز افزایش مییابند. شیرابه این زبالهها به سفرههای زیرزمینی و رودخانههای استان منتقل میشود و وارد چرخه کشاورزی و تولیدات و دامی و … استان میگردد. از طرفی دیگر از ۳۰ بیمارستان در استان فقط ۷بیمارستان تسویهخانه دارند و فاضلاب بقیه بیمارستانها وارد رودخانهها میشوند و بر آلودگی آبها میافزایند. تمام محصولات گیلان را آلوده میکند.
در نتیجه با افزایش جمعیت ما شاهد افزایش انباشت زباله و شیوع انواع امراض خواهیم بود. از طرفی دیگر برداشتهای مکرر و بیحساب از جنگلها و کوهها و مراتع و افزایش ویلاسازی و آپارتمانها مناطق را با خطر سیل مواجه میکند.
مسئله دیگر از بین رفتن زمینهای کشاورزی است. به گفته مسئولان جهاد کشاورزی در ۱۵ساله اخیر ۲۰درصد از زمینهای کشاورزی ما کاهش پیدا کرده است. مقرون به صرفه نبودن کشاورزی، هزینههای تجهیز و نوسازی اراضی، مکانیزه شدن کشاورزی،کشاورزان را مجبور به فروش زمینها مینماید.
مسئله بعدی مبحث زیرساختهای نامناسب استان است. جادههای فوق العاده خطرناک، عدم وجود روشنایی کافی، تعداد زیاد موتورسوار، آمار بالای تصادفات در استان، عدم نصب گاردریل در جادهها، در حوزه بیمارستانی هم کمبود ۲۰۰۰تخت برای جمعیت کنونی گیلان که با توجه به شرایط فعلی تا سقف ۳برابر باید افزایش یابد، فقدان بیمارستان تخصصی در استان نیز از دیگر مشکلات زیرساختی بهشمار میآید.
خالی شدن روستاها از افراد بومی که یک بحث هویتی نیز از دیگر مسائل پیشروست. روستاییان پول حاصل از فروش زمینها را عموماً خرج خرید ماشین، ازدواج فرزندان، خرید خانه در حاشیه شهر نمودهاند. این مسئله باعث تخلیه روستاها از افراد بومی و اسکان افراد غیربومی در منطقه میشود.
بالا رفتن قیمت املاک و اراضی روستایی و هزینههای جاری زندگی شهروندان به این واسطه میشود.
تمام این مسائل منجر به شکلگیری احتمالی مباحث هویتی و قومیتی در میانمدت بین افراد بومی و مهاجرین میشود که مانند جریان ریختن زباله روی ماشین مسافر، درگیری بین مسافران و شهروندان و مسائل دیگر میشود که بازتابش در رسانههای اجتماعی مشهود است.
این اتفاقها همان آلارمهایی است که به جامعه داده میشود تا متوجه بحرانی بودن این وضعیت بشود و درک کند که ظرفیت فعلی استان گیلان تحمل افزایش جمعیت را ندارد. اگر با همین اندازه زیرساخت و امکانات در خصوص ورود مهاجر به گیلان پیش رویم تمام مشکلات پیش گفته افزایش پیدا خواهد کرد. مهاجر فعلی تولیدکننده و نیروی کار نیست و به دلیل تعلق به گروه سنی بالا (۳۰ سال به بالا)تنها مصرف کننده بهشمار میآید و مصرف کننده برای جامعه استان گیلان با شرایط فعلی مطلوب نخواهد بود.
*عضو هیات علمی پژوهشکده گیلانشناسی دانشگاه گیلان
** متن سخنرانی در نشست مهاجرپذیری گیلان (چالش ها و فرصت ها)
منبع: گیلان تیتر
دیدگاهتان را بنویسید