حمیدرضا طاهری

 

سلام علیکم

جناب آقای خلیلی می دانم که روزهای پرتنشی را سپری می کنید، گویا قرار گرفتن شهرداران رشت مکررا در این شراط یک نوع امتحان و شاید جزئی از تقدیر است، اما روزهاست که این سوال ذهنم را مشغول کرده که آیا شما به نقش خود در به وجود آمدن این شرایط اندیشیده اید؟

از اوایل دهه ی هشتاد که پیگیر اوضاع احوال شهرمان در شوراهای دور دوم و سوم بودم هیچ وقت شهر رشت را اینگونه ندیده بودم، شهری خسته و بی برنامه که فقط گذران ایام می کند تا صدای شهروندان در نیایید! یاد ایامی افتادم که برای گرفتن رای اعتماد پارلمان محلی به شورا می رفتید و سخنانتان در رسانه ها منعکس می شد، با لحنی مطمئن سخن می گفتید که گویا کلید همۀ قفلهای بستۀ این شهر را با خود آورده اید، چقدر راحت از مشکلات سخن می گفتید و همۀ این صحبتها امروز دلیلی شده که دیگر مردم از شما نمی پذیرند که از اوضاع و احوال شهرمان و شهرداری بی اطلاع بودید، ولی آقای شهردار اگر می دانستید و می دانید، چه شد عاقبت آن جملات زیبا؟ جذب سرمایه گذار… افزایش قابل ملاحظه بودجه… اصلاح ساختار اداری و …

آقای خلیلی خدا وکیلی! چه کاری برای شهرمان کردید که اگر سرپرست وقت شهرداری به فعالیت خود ادامه می داد نمی توانست آن کار را انجام دهد؟ از کوله بار تجربۀ شما که این قدر تعریفش را شنیدیم چه حاصل شهروندانمان شد؟ ایکاش کمی می اندیشیدید که وقتی از سایر شهرهای مطرح کشور به ما و روند انتخاب شهردارمان می نگریستند، چه ها که در دلشان نمی گفتند! وقتی که می شنیدند فردی برای تصدی شهرداری انتخاب شد که باز نشسته است… وقتی که از مدرک نامرتبط تحصیلی شما می شنیدند، شهردارشان غیر بومی است و… قطعا در دل خود می پرسیدند که این به اصطلاح کلانشهر یک مدیر توانمند نداشت؟ از خود می پرسند در کجای علم روز شهرسازی دنیا شهردار غیر بومی که حتی مدرک مرتبطی ندارد معنایی پیدا می کند که در رشت خواستند این نوع انتخاب را ترجمه و تجربه کنند؟

همۀ این نگاه ها را به جان خریدیم به امید وعده های زیبایتان، به امید ایجاد تحول در شهرمان که از تحول جز حرف چیزی ندیدیم و روزها دلمان را خوش کردیم که بهترین دوران عمرانی را شهرمان سپری می کند! (مبتنی بر فرمایشات شما(

آقای شهردار از بحث اینکه شورا شما را به چه نیتی انتخاب کرد بگذریم و از اینکه با شما چه برخوردی شد حرفی نزنیم چون شما با کوله بار تجربه و شناخت از اعضای شورا، همکاری با این شورا را پذیرفتید؛ پس به شهرمان بپردازیم شهری که قطعا از این ناملایمات مدیریتی خسته است و شما نتوانستید برای رشت پرفسوری باشید که جناب حاجی پور قبل از انتخاب شما از لزوم حضورش در رشت سخن گفته بود.

آقای خلیلی نزدیک به یک سال از حضورتان در شهرداری گذشته است، اوضاع مالی شهرداری چطور است؟ شما که حتی توانستید برای یک سازمان حاشیه ساز یک مدیر انتخاب کنید چگونه می خواستید اصلاحات ساختاری مدیریتی را در شهرداری به اجرا درآورید؟ سرمایه گذارانی که وعده داده بودید کجا هستند؟ چرا لیست پروژههای عمرانی تان را اعلام نمی کنید که با آمار گذشته به قیاس گذاشته شود؟ عاقبت شهر بازی چه شد؟ چرا یک نفر از محدود سرمایه گذارانی که با چنگ دندان برای رفاه شهروندان در سالیان گذشته حفظ شده بود پا به فرار گذاشت؟ و…

نمی دانم چقدر به تقدیر معتقدید ولی شاید شهرداری رشت در مقدراتتان نبود و سالها برای کسب این پست بیهوده دویدید و شاید حالا که در این جایگاه قرار دارید ادامه این راه به صلاحتان نباشد و قرار نیست که هر شخص در هر مسئولیتی عملکرد موفقی داشته باشد و شاید زمانش رسیده که شما این ناکامی را بپذیرید.

چون شما را از لحاظ حقیقی شخصی متدین و محترم می شناسم گفتن یکی دو موضوع را خالی از لطف نمی بینم…

روزی به یادم آمد که شخص عزیزی برای تصدی شهرداری رشت انتخاب شد که در آن روزها با تجربۀ کم خود حضور ایشان را به صلاح نمی دیدم ولی ما که کاره ای نبودیم فقط می توانستیم نظرمان را به دوستان اعلام کنیم و آنها بشنوند! وقتی فرزند آن دوستمان به شورا آمد به من گفت: فلانی انگار از انتخاب پدرم خوشحال نشدی؟ در جوابش گفتم: مبارک باشد ولی من شورا را خوب می شناسم معمولا خوش استقبال هستند و بد بدرقه، پدرتان شخص محترمی است، خندان به شورا آمده و امیدوارم گریان از شهرداری نروند؛ فکر می کنم آن عزیز بعد از مدت کوتاهی به حرفهای من رسید، ولی امیدوارم شما در هنگام ترک رشت و در تمامی مراحل زندگی لبتان خندان باشد.

جناب خلیلی شما سالها در سیستم مدیریتی تلاش کردید تا آبرو جمع کنید، قطعا شما بهتر از من به شرایط روزهای استیضاح و خواسته ها و تقاضا های پیش رو آگاهید، پس برای بقا، آبرویتان را پای میز شهرداری نریزید چون همیشه مسئولیت سبب خیر نمی شود، شاید فرق ماندن یا نماندن، حفظ یا ریختن آبرو باشد پس شاید وقتش رسیده که آبرویتان را دستتان بگیرید و خودتان از شهرداری بروید.

درد دلهایم را با دو بیت به پایان می برم:

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانیت کند

آب نطلبیده همیشه مراد نیست

شاید نشانه ایست که قربانیت کنند

من ا… التوفیق

حمیدرضا طاهری / سردبیر هفته نامه ی طاهر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *