شمال ما: خیر ندیده شهر باران، نمی دانم قبلا هم اسمش همین بود یا اسم دیگری داشت اما بیشتر به همین اسم صدایش می کنند؛ واقعیت این است خیلی دلش می خواست قاطی کلانشهرها شود و در کوله بار ذهنش انبوهی از آرزوها داشت ، آرزوهایی که بر دل ماند!

گاهی مدیران شهری در کنار تمام سختی ها با مشکلاتی برخورد می کنند که به تنهایی قادر به رفع آن نیستند و نیاز به یاری و همکاری دارند و شهر هنوز از قیل و قال ها به دور نیست، دکتر قضیه یعنی رئیس شورای شهر هم در اندیشه یک روش درمانی درست و حسابی است تا عطر دلپذیر بهار در فضای شهر پراکنده شود.

آقای دکتر از دو رودخانه گوهر رود و زرجوب به عنوان یک پروژه بزرگ و رنگین کمانی یاد می کند و پروژه های بیشماری را می شمارد که به او روی خوش نشان نمی دهند.

خیر ندیده شهر باران انگار دوست ندارد از خواب زمستانی بیدار شود و دوست ندارد به صدای هیچ شهرداری پاسخ بدهد و صدای بوق قطار شهری را هم نمی شنود که در حرکت است ، اما دروغ چرا؟

ما چه عادت بدی داریم و آن همه پروژه های ریز و درشت مثل ساخت پل های غیرهمسطح ، بازگشایی برخی از خیابان های جدید و پیاده راه سازی خیابان اعلم الهدی را از یاد برده ایم ؛ من که هنوز آلزایمر نگرفته ام چون فراموشی درد کمی نیست و همین چند وقت پیش ساختمان شهرداری از گردونه فعالیت های روزمره معاف شد و به آثار ملی پیوست.

آیا بحث سامان دهی زباله ها ، آسفالت خیابان ها ، پروژه هدایت آبهای سطحی ، پارک مفاخر و … چند اتفاق خوب برای شهر نیست، ببخشید نباید گرفتار گرداب دروغ شوم ، دلم نمی خواهد دوباره حرف هایی را که آتش به جان می زند مرور کنم اما انگار کسی می پرسد موضوع پروژه آب و فاضلاب با هزینه های کلان که زخمی بر تن شهر زد و دیگر هیچ به کجا انجامید؟ آیا مسوول و مدیری در این ارتباط پاسخگو خواهد بود؟

منبع: روزنامه گلچین امروز


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *