یکی از دلایل عقب ماندگی ما، بی نظمی ناشی از سهل انگاری حاکم بر ما و جامعه ما است. سهل انگاری و بی نظمی فردی و اجتماعی، سهل انگاری و بی نظمی در خانه و محله و شهر، سهل انگاری و بی نظمی در سیاست و اداره استان و کل کشور. گاهی ممکن است فرد نظم پذیر باشد ولی نظام حاکم بر جامعه او را نظم گریز کند، به عکس جوامع پیشرفته که هر انسان نظم گریزی را در چنبره قانون و مدیریت خردمندانه ناچار از نظم پذیری می کند و بر اساس آن کارها پیش می رود.
عادت دارم وقتی برای انجام کاری از خانه یا دفتر کار بیرون می روم، چشم و گوش و ذهنم بیکار نماند و میان هر مسافت کاری ، چه کوتاه به صورت پیاده و چه طولانی با خودرو، به پیرامونم نگاه کنم، صداها را بشنوم و خلاصه ذهنم را درگیر کنم. گاهی وقت ها چون موضوعات خیلی زیاد و متنوع است برای این که یادم نرود یادداشت می کنم تا وقتی به خانه یا دفتر کار برگشتم، فهرستی از شنیده ها و دیده های تازه داشته باشم. باور بفرمایید برخی از آن ها قابلیت طرح و نگارش مفصل در حد مقاله و سرمقاله دارد . خلاصه این که در این سفرهای کوتاه کاری روزانه که اغلب هم فراتر از کوچه و محله و شهر نمی رود، گاهی به شوربختی خود، جامعه، شهر و دیار و سرزمین خود یقین حاصل می کنم. سال هاست این سهل انگاری ها و از پس آن بی نظمی ها با ما همراه است ولی آن چنان با جان و روح ما عجین شده که دیگر زشتی و تلخی آن را درنمی یابیم. شوربختی ما، همین جاست که عادت بدل به فرهنگ شده است و ترک آن موجب مرض است.
بگذارید چند مثال خیلی ساده و پیش پا افتاده و «چیپ» بزنم و فهرست وار رد شوم چون اگر بخواهم وارد تفصیلات شوم، باید آن ها را تبدیل به مقاله کنم و مقاله ها کتاب شود و الان نه کتاب راه به جایی دارد نه کسی کتاب می خواند. مردمی که مطالعه نداشته باشند ذهن و ضمیرشان مجازی است و بر آن اعتباری نیست. همین که به آن مبتلا شده ایم. ببینید در پس هر یک از این مثال های ساده و نخ نما چه ارزش های اخلاقی و انسانی را قربانی کرده، از دست داده ایم.
از راسته بازاری در همین شهر که مثلاً محل خرید پوشاک است شروع کنیم که طبق معمول معبر تنگی دارد و البته با توجه به کثرت حضور عابر پیاده، باز ماشین در آن تردد می کند! با این احوال مغازه داران هر دو سو تا ۵/۱ متر بلکه بیشتر کنار مغازه پالت و جعبه و کارتن گذاشته اند و روی آن ها انواع کالا، پیراهن و مانتو و کفش و کلاه چیده اند یعنی چیزی بیش از نیمی از اسباب مغازه شان بیرون از آن است. شما در این جا نمونه های بی نظمی و تجاوز آشکار به حقوق شهروندی را می بینید.
در میدان بزرگ شهر که حکم بازار روز مردم است اگر از هر چهار سوی آن گذر کنی تا دو متر مغازه دارها بیرون از مغازه طبق گذاشته اسباب چیده اند. از زیتون و انواع ربّ انار و آلوچه و چه و چه بگیر تا باقلای خیس کرده و سیر ترشی ، از مرغ و ماهی و سبزی و انواع گردو و مغز گردو تا رشته خشکار و نان برنجی، هر چه بخواهی در معرض دید و دست مردم است. وسط معبر هم دستفروش ها تنگ هم نشسته اند و انواع ماهی تازه و دودی و شور و «اشبل» و روده و ترب و خیارشور و «سوبولˇ دوا» و « سبجˇ دوا» می فروشند ، حتی ماهی را برای مشتری پوست می گیرند و پوستش را هم همان جا می اندازند.
تک مغازه داری را می شناسم که تا ۳ متر (باور بفرمایید سه متر) یعنی تا نزدیک وسط حریم اصلی طبق گذاشته و هر آن چه داخل مغازه دارد روی آن ها چیده است. گاه با ریش انبوهی که دارد و پیراهنی که روی شلوار انداخته از پشت طبق عابران را نظاره می کند. این برادر قاعدتاً با این آرایش صورت و لباس در فرهنگ سیاسی و اعتقادی امروز، باید تجاوز به شارع عام را خوب بشناسد و بداند فعلی را مرتکب می شود که صد در صد حرام است، ولی موضوع از بس برای او عادی شده که قباحت آن را درنمی یابد، به عکس چون این وضعیت هر روز تکرار شده و منعی بر سر راه ندیده آن را نوعی حق برای خود قائل است. از این نوع برادران در سطوح بالا و بالاتر و خیلی بالاتر مملکت فراوان داریم که امر برایشان مشتبه شده نه فقط حق با آن هاست و دیگران برحق نیستند! که همیشه حق با آن هاست و این «حق مسلم» آن هاست. تکرار این نوع تجاوز به حریم عمومی و عادت به آن ، قبح عمل را از میان برده و چون منعی بر سر راه نیست، پس تبیین حق روا است. رفتاری که در عرصه های عمومی و ملی به فجایع زیست محیطی و جنایات اقتصادی در سطح کشور کشیده است و فاجعه فرهنگی به بار آورده است.










دیدگاهتان را بنویسید