حجت الاسلام حمید پورعیسی

شمال ما؛

 

 ۲۷ آذرماه سالروز شهادت انسانی وارسته از تبار خمینی کبیر و از قبیله عالمان عمل گرا و اندیشمندان ، متفکر و سالار قافله علم و دین ، متخصص و متعبد ، متفکر و متهجد حضرت آیت الله شهید دکتر مفتح است.

شهیدی که روشنایی وجود او در صحنه های علم  و دین ، خفاشان شب پر و گریز از نور را به  وادی هلاکت و نابودی کشانید و از آنجا که این ابر مردان ، طلایه دار کاروان هدایت و رهبری انقلاب اسلامی در کنار بزرگ مرد قرن حضرت امام خمینی (ره) بودند چشمهای تنگ نظر و کور سنگ دلان ناتوان توان دیدن وجود مبارک چنین مردان بزرگی را نداشت کورکوارنه به جنگ خورشید رفتند و خون مبارک این اسوه مقاومت و تقوی صحن دانشکده الهیات تهران را رنگین نمود.

لکن او زنده شد و کوردلان تاریخ صفحاتی از تاریخ را با رنگ سیاه به سرنوشت خود اختصاص دادند .

این روز به پاسداشت شهادت شهید دکتر مفتح روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شد . حوزه و دانشگاه بعنوان دیدبانان و پیش تازان عرصه علم و توسعه و پیشرفت و رشد این ملت مطرح هستند و شهید مفتح نمادی از این دو نهاد علمی و آموزشی و تربیت یافته مکتب علم ودین است.

لکن رسالت چیست؟

به نظر می رسد حوزه و دانشگاه در جهت تبیین و تشریح انقلاب اسلامی باید حرکت کند چرا که امروز انقلاب اسلامی بعنوان نقطه عطف و سازه  اصلی و بنیادین تمدن اسلامی و بعنوان متمدن ترین  عنصر و ساخت تمدن قرن مطرح هستند و امروز  تلاش  و رویاروئی غرب در ابعاد معرفتی ، اخلاقی ، ارزشی ، حقوقی ، سیاسی فرهنگی، دینی، اقتصادی با دستاوردها و پیام ها و اهداف انقلاب اسلامی در جهت زمین گیرکردن  گام های  پیشتاز این بنای کهن بشریت است  که در روزگارانی طلایه دار و پرچمدار ایجاد تمدن مادی و معنوی در دنیای بشریت بوده است و با ندای توحید گونه خود توانسته بود بخش عظیمی از ساکنان کره زمین را به فرهنگ بلند توحید و یکپارچگی درمسیر حرکت توحید و خداگونه شدن سوق دهد و رویاروئی بشر را در نزاعهای اعتقادی ، اجتماعی به حداقل برساند.

امروز پرداختن به ادبیات و ماهیت  انقلاب اسلامی د رقالب حرکت علمی یا نوآوریهای معرفتی و نظری و تثبیت هویت اصلی خود بعنوان جنبش علمی در دنیا از رسالت های اصلی حوزه و دانشگاه است.

پرداختن به هویت و اتکاء به آورده های خود توجه به عنصر رسالت انسانی ، از  رسالت های  اصلی حوزه و دانشگاه  است. علم چه در حوزه با نگرش دینی یا متعبدانه باشد و چه در دانشگاه با نگرش طرح متخصصانه باشد رسالت تحویل انسانی متعهد و متخصص را عهده دار است.

دانشگاهی باید سعی کند تخصص را با تعهد بیآراید و روحانی و حوزوی هم باید در کنار تعهد و احساس رسالت هدایتی، تخصص را بیاموزد. یعنی وظیفه داریم در این دریای پرتلاطم حیات اجتماعی برای رسیدن به ساحل مقصود و هدف نهایی، مسافرین کشتی خود را هم ملوان تربیت کنیم و هم شناگر.  نه گروهی شناگر بدون داشتن علم ملوانی و گروهی را ملوان اما بدون تخصص شناگری .

علم آمده است تا بشر را روشنایی و نور عطا کند « العلم نورً » انسان درسایه علم به حیات ادامه دهد« العلم حیاهًَ»  پس عالمان حوزوی و دانشگاهی هادیان جامعه در مرحله علم و عمل هستند منتها با راه بلدی ،  آگاه  و رهبری اندیشمندانه و فرزانه مند.

ما نباید امروز در دانشگاهها علم خود را که عمدتاً از صنعت و حواشی آن به معنای غربی اش گرفته و رویکردی خاص به معاش و تولید و شکم دارد منحصر کنیم و انسانها را سرگرم امور مادی و حیات دنیایی کنیم بلکه باید آن را به جان و روح انسانها سرایت دهیم و انسانها در کنار معاش ، اخلاق، ارزش ها ، باورها ، اعتقادات و عبادت را داشته باشند و حوز ه های   ما هم  باید از منافع انزوا طلبانه و گوشه نشینی ، خود را به مرحله عمل اجتماعی برسانند دانسته ها را باید به مرحله عمل سوق دهند و در کنار تربیت معرفتی به تربیت عملی ، اخلاقی و میدانی بپردازند.

باید توجه داشت صنعت اخلاق ، ارزشها ، باورها و هویت ها در کنار صنعت و تکنولوژی مادی و طبیعی بموازات هم رشد کنند. باید مهندسی فرهنگی همگام با مهندسی تکنولوژی و صنعت حرکت نمایند.

امروز رسالت روشنفکری و روشنگری بعهده هردو قشر دانشگاهی و ورحانی است انقلاب اسلامی نقطه الحاق و اتصال بین علم عملی و عمل  علمی بوده است. حرکت و هدف انقلاب اسلامی قبل از اینکه یک حرکت سیاسی بالاصاله باشد.حرکت  و هدف والاتر و ارزشمندتر از آن را پی می گرفت و آن آشنایی با خدا است، و خود را به خدا نزدیک تر کردن .

علم برگرفته از جوامع غربی خدا ساخت و تحویل انسان داد و در واقع در یک تعریف وارونه از علم و  انسان و جامعه را به جای حرکت روی دو پا، با سر وادار به راه رفتن کرد و انسان را عکس برگردان صحنه جامعه نمود.

به انسان گفت تو هستی ، وقتی تو هستی همه چیز بوجود تو هستی پیدا می کند ، حتی خدای ادیان.

گرچه  علم چراغ شد برای این دوره از زندگی بشر، اما راهی را برای آنها روشن کرد که بشریت را به ناکجا آمد رسانید یعنی  او را به مرحله خود بیگانگی و خود فراموشی حقیقی رسانید. شاید معرفت ذهنی و عقلی شاید به او را باور کرد . اما معرفت حقیقی او را  در پستوخانه های خود نگاهی و خود برتر بینی بایگانی نمود.

ما معتقدیم: علم و دین که در ادبیات امروز برخی آنها را نماد حوزه و دانشگاه می دانند اگر در کنار هم و برخواسته از هم نباشند در تعارضند و بدرد بشریت نمی خورند . دینی که نتواند پیروان خود را عالم  بپروراند و آنها را تشویق به رشد و پیشرفت نکند سنگ سفت و سختی بیش نیست زیرا جمود و تحجر نماد عقب ماندگی رشد نیافتگی است .

از سوی  دیگر اگر علم نتواند بعنوان چراغ روشنگری انسان را به مرحله دینداری و پای بندی و تأئید و ارشاد بسوی آموزه های وحیانی و توجه به آموزش ها و ره آوردهای انبیاء الهی برساند تفاله و زباله ای بیش نخواهد بود که در مدتی گروهی را به حرّافی بکشاند یا انسان را به سمعک دارانی تبدیل کند که با سمعک علم فقط بتوانند بشنوند و از کاروان کران نباشد.

در عین حال موضوع علم و دین انسان است ، خصوصیت هدایت گری از نظر قلبی ( روحی – معنوی) فکری و عقلانی در آنها است و این دو دوش بدوش هم در رساندن انسان به قله بلند توحید و انسانیت و ساختن یک جامعه خداگونه و صبغه الهی  باید گام بردارند و دانشگاهیان و دانشجویان و طلاب و حوزویان پرچمدار و طلایه دار این حرکت اند امروز دشمن در کمین جدایی ایندو است. هرچه فاصله زیادتر، خسران و زیان افزونتر خواهد بود.

نکته دیگری را که باید به‌ آن توجه کرد، هجوم بی امان غارتگران اعتقادات و ارزشهای دینی به عرصه های باورهای مردم هستند، در عصری که تکنولوژی و صنعت ارتباطات و رسانه ها به پیشرفتهای چشم گیری رسیده است و اطلاعات و پیام ها و مرسولات بطور لحظه ای رد و بدل می شوند ودر این بین باید انسان آگاه و مطلع از زوایای انسانی  و اخلاقی و علمی داشته باشیم تا با چراغ آگاهی و علم ، جامعه ی زنده ای داشته باشیم

لکن عکس قضیه را شاهدیم که انسانها روز به روز به جهت بی توجهی به بعد روحانی و معنوی و انسانی ، تبدیل به مرده ای بیش نمی شوند و همه امکانات و تجهیزات فیزیکی و غیر فیزیکی در اختیار پستیهای انسان قرار می گیرد و این عصر را که گرایش انسان به معنویات باید باشد عصر ایمان  نام گذاری می کنیم و یکی از رسالتهای عمده اقشار دانشگاهی و حوزوی پرداختن به  زوایای مختلف این عصر است  که ما در این بخش به تشریح آن می پردازیم .

 

حوزه و دانشگاه به عنوان دو مغز متفکر و قلب تپنده جامعه اسلامی ما، نقش سرنوشت سازی در تعالی و شکوفایی و یا  رکود و انحطاط جامعه به عهده دارند. همکاری ، همدلی و  وحدت این دو قشر فرهیخته دستمایه گرانبهایی است  که زیر بنای  همه تحولات اساسی در حوزه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی که ویژه تحول فرهنگی به عنوان زیر ساخت سایر تحول ها را فراهم می سازد.

به  رغم تاکید و توصیه فراوان امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری (زید عزه ) بر وحدت حوزه و دانشگاه و بهره گیری از دستاوردهای وحیانی در علوم انسانی و عرصه های مختلف دانشگاه و حوزه های علمیه کشور، این مساله هنوز نیازمند بررسی جدی است و محورهای اساسی چالش ها در این خصوص و استفاده از فرصت ها برای ارتقاء و تبیین وحدت این دو نهاد آموزشی و تاثیرگذار در عرصه های مختلف دانشگاه و حوزه های علمیه کشور ، این مساله هنوز نیازمند بررسی جدی است و محورهای  دانشگاه و حوزه های علمیه کشور، این مساله هنوز نیازمند بررسی جدی است و محورهای اساسی چالش ها در این خصوص و استفاده از فرصت ها برای ارتقاء و تبیین وحدت این دو نهاد آموزشی و تاثیرگذار در عرصه های مختلف اجتماعی هنوز مورد کاوش قرار نگرفته است و در این باب بحثهای فراوانی مطرح می شود.

۲۷ آذر هر سال که با سالروز شهادت استاد و متفکر و اندیشمند فرزانه شهید دکتر مفتح بنام روز وحدت حوزه و دانشگاه ، نامیده شده است فرصت مناسبی برای ارائه نکته نظرات، راهکارها و چالش ها و فرصت های موجود در تشریح وحدت  بین حوزه و دانشگاه است.

یکی از موضوعات جدی که در چند سال اخیر با عنایت به تاکیدات مقام معظم رهبری مورد توجه فرهیختگان و اندیشمندان حوزه ودانشگاه قرار گرفته است موضوع اسلامی شدن یا اسلامی کردن علوم انسانی و نقش حوزه و دانشگاه در این بین است.

شاید عمده ترین دلیل طرح مسئله این است: از سوی کار حوزه های علمیه منحصر به کارهای فقهی و تبلیغات دینی بوده و هست گرچه در سال های اخیر گامهای بلندی در راستای اسلامی کردن علوم انسانی و توجه به رشته های گوناگون علمی آن ، در سرلوحه کار برنامه ریزان حوزوی قرار گرفته و در جهت پرورش متخصصین فنون مختلف علوم انسانی ، برداشته شده است. اما با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری در جهت نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری ، هنوز در عرصه های مختلف علوم انسانی همانند : روانشناسی، مدیریت ، جامعه شناسی …. شاهد حضور نظریه های غربی و بهره گیری اساتید و دانشجویان از این نظریه ها و عمدتاً ترجمه ها هستیم و از سوی دیگر مراکز دانشگاهی ما، متاسفانه پیش از انقلاب و نه بعد از انقلاب ، کارایی لازم را در تاسیس علوم اسلامی نداشته و عمدتاً به جهت بهره گیری از ترجمه های غربی و مطالب سمبلیک جوامع علمی غرب، به این امر همت نکردو بدنبال تبیین یک نظام الهیات مدرن که بتواند پاسخگوی نیازهای نسل جدید در عرصه علوم انسانی باشد ، نبوده است و در این بین با ناکامی جدی مواجه هستیم.

عوامل موثر این ناکامی حوزه و دانشگاه را می توان در چند جمله خلاصه کرد.

  • اگر عرصه های مختلف و حوزه های گوناگون علوم انسانی در غرب شاید پیشرفت نظریه پردازی و ارائه تئوریهای علمی هستیم ، بخاطر این است که متفکران عصر جدید غرب، حصار اسطوره و سنت را شکسته ، با دید تازه و اعتماد به نفس و دور از ضعف های عملکرد وسطحی نگری وارد میدان شده و در برنامه های علمی خود کل هستی را از نو بازبینی شده . ازذره تا کهکشان از ماده تا فکر و فرهنگ از گذشته تا‌آینده ، از فن وصنعت تا اسطوره و افسانه همگی مورد بازشناسی و بازیابی قرار گرفته اند.

گرچه باید اشاره کرد که : این زمینه بازیابی چنانچه در غرب از ابتدای دیگر شروع شد و غرب با پی بردن به مبانی معرفتی دینی که همه امور را در جزم گرائی و مطلق انگاری دینی  و برداشتی از خود منحصر کرده بود، از آن جدا شد و طرحی نو را در مبانی معرفتی خود بر اساس عقل و تجربه بنا نهاد و لکن در عرصه های فکری و مبانی معرفتی ما چنین امری وجود ندارد بلکه اساس و پایه تفکر و علم ما را مبانی دینی و معرفتی عقلانی بسیار قوی تشکیل می دهد که برگرفته از کتاب و سنت و دستاوردهای وحیانی ارزشمندی است که خدشه ای در آنها وجود نداردو بعنوان اصول حمایتی و پشتیبانی و گنجینه عظیم معرفتی و شناختی در دسترس ما است، یعنی اگر چنانچه بخواهیم شروع کننده بازبینی بسیاری ازاصول علمی رایج در علوم انسانی باشیم ، از این گنجینه معرفتی و اصول متقن برخوردار هستیم که خود راه رسیدن به عرصه های موفقیت نظریه های علمی را بر ما هموار می سازد. در حالیکه غربیها از این مواهب معرفتی و شناختی خود را محروم ساختند.

غربیان با رد نظریه های دینی برای هر گزاره و پذیرش آن، سند معتبر درخواست نمودند و از دیانتی فاصله گرفتند که بهشت را بهای قربانی کردن عقل و اندیشه می فروخت ، او از این افسانه های ساخته گی که محصول برداشتهای بشری از دین بود سر برتافت و به مقتضای عقل، منطق و اندیشه گام برداشت و در معرفت شناسی، سیاست، اقتصاد و الهیات بدون دخالت گزاره های دینی و معرفت الهی حرکت کرد، گرچه ناکام است ولی بطور جد وارد عرصه شد و تا  آنجا که توانست به انتظار یافته های جدید گام  برداشت و هنوز هم بطور جدی کار می کند.

 

در این راه باید توجه کرد که اقدامات مؤثر و ارزشمند و منطقی را می توان انجام داد تا زمینه های فعالیت مشترک بین حوزه و دانشگاه فراهم شده و به نتایج مطلوبی در این راه برسیم:

  1. برخورداری از یک روند روشمند و اصولی : از کجا آغاز کنیم و دست به کدام اقدامات بزنیم ؟

که در این بین باید به چند اصل توجه کرد :

الف : بسیج نیروهای کارآمد ، دلسوز که وقت خود را برای تحقیق صرف نمایند .

ب: برنامه ریزی دقیق و متعین برای آغاز و انجام و نتیجه یگری

ج- تمرکز و هماهنگی فعالیت ها .

د- تحکیم مبانی ( پذیرش مبانی متافیزیکی  و ابتنای علوم انسانی بر فکر و اندیشه و معرفت دینی و اسلامی)

ه- ایجاد هسته مرکزی رو به رشد که در راستای این موضوع باید به اصل دوم اشاره کنم.

۲- پرهیز از پراکنده کاری و عدم تمرکز ، پرداختن به فرآیند روشمند در عرصه توجه به علوم انسانی ، لازمه آن پرهیز از پراکندگی و اجتناب ازکارهای موازی است که اگر هسته مرکزی شکل گیرد آسیب ها این موضع کمترخواهد بود.

۳-دوری از سود جوئی و پرهیز از هجوم غیرمنطقی به نظریه ها و تئوریهای موجود ، به صرف اینکه بومی نبوده و نباید به‌ آنها توجه کرد که این شاید  در عرصه علمی عملی نابخردانه تلقی می گردد.

در واقع در این مسیر باید فرصت را از فرصت طلبان و کسانی که بی حساب و کتاب گام در این عرصه می گذارند تا خودی نشان دهند، گرفت و بصورت منطقی و حرکت تعاملی کار را به جلو برد.

د رنتیجه باید گفت : بدون تردید اسلام آن استعداد را دارد و هم انسان ایرانی آن شایستگی را که بتوانند آلبومی از علوم انسانی را در صحنه بین المللی به نمایش گذاشته ، بشریت را در یافتن راههای نو یاری رسانند. ما اگر بتوانیم کالای خوبی به بازار فکر و فرهنگ بفرستیم بدون شک این کالا بدون مشتری نخواهد بود.

و این تکلیف ماست ، تکلیف اسلام ، عقل و وجدان که رسالت خود را درراهنمایی و روشنگری فراموش نکنیم .

امروز همه امکانات در اختیار ماست و باید برای گسترش و ایجاد زمینه های ارائه علوم انسانی اسلامی تلاش مضاعف نمائیم .

امور دیگری که باید در موضوع وحدت حوزه و دانشگاه مورد توجه قرار گیرد:

  • همکاریهای علمی ، آموزشی و حضور مؤثر این دو نهاد آموزشی در اجرای عملیاتی نمودن موضوعات علمی ، پژوهشی و آموزشی
  • ایجاد زمینه برای درک زبان همدیگر در تبیین بحث های پژوهشی در حوزه های علوم انسانی که امری ضروری و پیوندی مستحکم نیاز دارد.
  • پرهیز از قشری نگری و صنف گرایی و جبهه سازیهای کاذب در موضوعات ، اهداف وساختارهای موجود که شدیداً این موضوع از طرف دشمنان حوزه و دانشگاه جهت ایجاد تفرقه دنبال می شود.
  • توجه به رفتارهای علمی متعبدانه در دانشگاهها با توجه به ارزشمندی علم از دیدگاه اسلام و مبانی دینی و تعبد روشنفکرانه از سوی حوزه های علمیه و دانش پژوهان دینی، با توجه به وجود نظریه های علمی روشنگرایانه در عرصه های مختلف علوم انسانی که دارای مبانی عقلانی می باشند.
  • پرهیز از شعارگرایی و ارسال مرسولاتی مبنی بر ادغام ساختاری یا وحدت در موضوعات گوناگون که ضرورتی در این بین دیده نمی شود چرا که با توجه به نیازهای  مختلف جامعه پرداختن به جوانب مختلف و تربیت متخصصین رشته های گوناگون امری لازم و اجتناب ناپذیر است . بلکه باید بدنبال تثبیت و تحقق اهداف و برطرف نمودن نیازهای اساسی بود که یکی از این اصول،  وحدت در هدف و آرمان است که در سایه تبلور و ظهور انقلاب اسلامی تجلی نمود و خود را آشکار ساخت.

حوزه و دانشگاه در عین حفظ حرمت و شأن خود در ردیف کارهای آموزشی و پژوهشی باید در تبیین اصول انقلاب واحدانه و متحدانه حرکت کنند چرا که در ابعاد گوناگون می توانند  هم نقش مثبت را ایفاء کنند و هم زمینه و مرکزی برای  از بین بردن پس واماندگی اصول انقلاب باشند.

  • توجه به اصول اخلاقی، ارزش ها و هنجارهای ارزشمند انسانی و اسلامی در دانشگاه ها و آگاهی از هجوم خاموش دشمنان از سویی ، که وظیفه همگانی را طلب می کند تا محیطهای علمی ما دچار ویروس های جنگ نرم نشوند و آرام آرام از حیز انتفاع خارج شوند و در آینده کشور و نظام  اسلامی دچار بحران هویت یا بحران مدیریت انسانی با نگاه دینی واسلامی نگردند ، و از سوی دیگر خروج حوزه های علمی از انزوای اجتماعی و عدم تکیه بر امور فردی و داخلی که خطر تحجر گرایی و انزوا طلبی و تقویت اخلاقی فردی و تضعیف اخلاق اجتماعی را در بر خواهد داشت.

برای فراهم نمودن زمینه های شناخت بیشتر دانشجویان وحوزویان در استان، تمهیداتی فراهم شود تا دانشجویان ارتباط مستقیم با حوزه های علمیه موجود داشته و از سویی طلاب هم دریک تعامل علمی با دانشجویان به بیان نکته نظرات خود بصورت چهره به چهره بپردازند در این بین مرکز یا موسسه ای که بتواند با امکانات مناسب زمینه را برای برگزاری برنامه های علمی، آموزشی و پژوهشی و تحقیقاتی فراهم کند و حضور فیزیکی این دو قشر در آن مکان فراهم شود و در کنار هم به تبادل افکار و اندیشه ها بپردازند ، ضروری به نظر می رسد و استان گیلان می تواند  بعنوان طلایه دار و پیشگام در این عرصه ، گام برداشته و به تاسی از بزرگان که در سالهای بعد از انقلاب در تهران وقم چنین اقدامی   را نمودند و موثر واقع شد، تاثیرگذار و شتاب دهنده زمینه های وحدت در همه ابعاد را بین دانشگاهیان و حوزویان باشند.

 

حمید پورعیسی  عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *