
شمال ما،
یونس رنجکش: اين حوالي هواي شهر كمي پرده باران و سفره هاي تجليل پهن شده بود و از هر كوي و برزني يادي مي شنيدي و رسمي دامنه دار در دفتر ديوان برپابود تا هرچه داريم و دارند، بياورند و براي ياد ماني كه يادمان مي رود در طول ايام به نام بداريمشان، سهمي مهيا شود و نفرات بيافزاييم كه قرار بود تقدير شوند آنانكه نود و چند سالگي سربه دار شدنشان رسيده بود.
از ميان تمام اين واژه ها كه بگذري آنچه تورا بيش از همه متحير مي كند سهم آدم هايي است كه از هر گوشه و كنار جمع مي شوند تا در ظاهري آراسته رژه بسازند از مستند ي كه دوست دارند و تو حيراني كه اين همه تصوير سازي ها در اين سال ها كدام نتيجه اش باور بوده است و تربيت نسلي كه عاشقانه دوست بدارد و بفهمند راز سربداران را!
اگرچه ياد نامه اي كه برپا شد بدور از دورنگي ها بود و مثل پارسالش نبود كه با همه توپ هاي پري كه به نمايش آورده شده بود تا با نمايش اهدايي تفنگ ميرزا ، ميرزايي ديگر بيافرينند وبعد برايمان داستاني ديگر بسرايند، صميمانه تر بود و در اين يادآوري نام آشنايان ديگري به ياد آورده شدند و در تدبيري از رييس دولت حاضر، نخستين بار در چنين يانامه هايي حرف ها در ستودن بزرگي ها از مردان سربدار روزگاران تلخ به ميان آمد.
حالا كه اين ها هم گذشت، پرسيده ايم كه سهم ما كجاست در به بلندا نشاندن سربداراني كه سربه دار شدند تا سرافراز بمانيم در اين مرز پر گهر كه رمز و راز بسيار دارد سعادتمند ماندنش تا به امروز!
راستي در كجاي باورسازي ها ايستاده ايم تا هر كوي و برزني به ياد ياران ياد نامه بسرايند و نام هاي نيك ،سرافرازانتر بر زبان ها جاري شوند و ديگر به دلهره نيافتيم و اجبار نسازيم رديف كردن آدم ها در تزيين ارايي را، بلكه عاشقانه بسرايند ريزو درشت از مردان اين سرزمين سرود نام آوران مان را.
اينك اين قصه همچنان باقي است تا شايد وقتي ديگر كه اهلش به تدبير بنشينند !
* روزنامه نگار و مدرس دانشگاه
دیدگاهتان را بنویسید