شمال ما:

فدایی نژاد11

 

نام شهید : یوسف
نام خانوادگی شهید : فدائی نژاد
نام پدر : احمدعلی
نام مادر : کبری صالح
تاریخ تولد : 29/10/1362
محل تولد : روستای شهرستان بخش سنگر
تاریخ شهادت : 12/6/1390
محل شهادت : منطقه عملیاتی شمالغرب سردشت ( تپه جاسوسان )
نحوه شهادت : درگیری مسلحانه با گروهک تروریستی پژاک( p.k.k )
میزان تحصیلات : کاردانی نظامی
تاریخ جذب سپاه پاسداران : 20/1/1385

http://www.ava-seyedjamal.ir/wp-content/uploads/216971_707.jpg

این شهید بزرگوار در دهه 70 دوران تحصیل ابتدایی تا راهنمایی و اول دبیرستان در محل تولد خویش را سپری کرد ، و از دوران اول دبیرستان تا پیش دانشگاهی خود را در شهر سنگر گذراند. از عمده فعالیت های فرهنگی و قرآنی این شهید از تقریب سال 1372 در مسجد امام رضا علیه السلام دهبنه و پایگاه امام سجاد علیه السلام همان محل شروع کرد ، این شهید بزرگوار از همان دوران طفولیت و نوجوانی طینتی پاک داشتند و پرهیزگار بودند تا آنجا که حین تردد به مسجد و پایگاه در مسیر از میوه های سرراهی باغ مردم که شاید خیلیها با برچسب حلال از آن میوه ها استفاده می کردند ایشان به شدت مخالف بودند و حتی یک بار هم مرتکب این کار ، خوردن بی اجازه میوه های مردم نشدند.
از حق الناس وهم داشت و به دور بود مثلاً حین ورود به مسجد و پایگاه حتی المقدور کفش سایرین را زیرپا لگد نمی کرد و اگر هم پیش می آمد صاحب کفش را پیدا کرده و حلالیت می طلبید . از همان دوران نوجوانی به خاطر اشتیاق زیاد به قرآن ، تواشیح و اذان و تشویق وکمکهای بی شائبه مادر خود از برترین های آن دوران بود.
به عنوان مثال : اذان ایشان از سری اذان هایی بود که کسی از دور می شنید می گفت این رادیو بود یا آقا یوسف . در تواشیح به خاطر داشتن صدای زیبا تکخوان و در قرائت قرآن اسوه و برترین ها بود از همان دوران از گفتن حرفهای لغو و بیهوده (یاوه گویی ) دروغ و تهمت و غیبت پرهیز می نمود. مثلاً اگر کسی نزد ایشان حتی به شوخی حرفی در مورد فرد غائب می زد یا گوش نمی کرد یا ممانعت می کرد از ادامه سخن .
در هر جمع و محفلی که بودند به عنوان بهترین ( ارشد یا مبصر ) انتخاب می شدند چرا که منظم ، آرام ، متین و با درآیت بودند .
چرا بنده این مطالب را ذکر می کنم ؟ زیرا تفاوت سنی مان کمتر از 2 سال بود و تقریباً بیشتر مراحل ذکر شده زندگی مان را با هم بود  و با جرآت و با اطمینان قلبی این مطالب و خاطرات را عرض می کنم چرا که آنچه که می گویم چیزی جز حقیقت نمی باشد . مسیری نبود که ایشان بروند و بنده نباشم از مسجد رفتن های هر شبمان از همان دوران کودکی تا اردوی بسیج و مدرسه و گردش و تفریح و حتی امور کاری ( کار کشاورزی و روزمزد قبل از ایام پاسداری ) را با هم بودیم و این را بگویم که در هر جا و مکانی که با ایشان بودم و یا هم نبودم از قول دیگران می شنیدم که ایشان چقدر انصاف کاری دارند و احساس مسئولیت می کنند ، چشم پاکند و احترام سفره صاحب خانه را دارند و مورد اطمینان همه بودند و معلم اخلاق ما …
و این سالیان پر افتخار فرصتی بود برای  همگان و خصوصاً برای بنده که از فیوضات اخلاقی این شهید زنده بهره ببریم . در سال 1381 ایشان پس از اتمام دوره ی پیش دانشگاهی به خدمت مقدس سربازی ، جذب لشکر 16 قدس گیلان و به پادگان لوشان اعزام شدند در حین خدمت هم ایشان افتخارات بسیار برای خانواده و جامعه سپاه آفریدند با شرکت در مسابقات قرآن (قرائت حرفه ای ) در میان کادر وظیفه نفر اول مسابقات قرائت شمال کشور را به خود اختصاص دادند به خاطرمعنویت بالا و طبع فرهنگی ایشان در خدمت سربازی به عنوان زیر مجموعه فرهنگی مشغول فعالیت بودند.
و حتی در اواخر خدمت به عنوان سرباز نمونه استان شناخته شده و از دست سردار کاظمی پور هدیه ای ( سکه تمام بهار آزادی ) به پاسداشت زحمات بی شائبه و امانتداری دریافت نمودند.

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/7/4/216975_200.jpg
لازم به ذکر است که در ایام خدمت سربازی ایشان بنده جذب کادر ثابت سپاه شدم و دیگر به خدمت سربازی اعزام نشدم و جالب اینجاست که ایشان باتوجه به اینکه 2 سال با سختترین مشقات خدمتشان را به پایان رساندند بازهم حس و حال خدمت و بودن در مجموعه سپاه ایشان را به همین مسیر کشاند. و به دنبال جذب سپاه در طیف افسری ، گزینش و اعزام به دانشکده تربیت پاسداری افسری سپاه شدند. و جای تأمل اینجاست که کمتر کسی پیش می آید که پس از پایان دوره سربازی باز به طرف نظام بیاید و احساس مسئولیت بکند اما این شهید بزرگوار چنین بود پس از اتمام دوره سربازی خود را مکلف به تکلیف دیده و از هیچ سعی و تلاشی برای جذب در سپاه کم نگذاشت.
و خلاصه در اوایل سال 1385 که مصادف با اتمام دوره آموزش پاسداری بنده بود ایشان جذب سپاه گردید و در دانشکده افسری امام حسین علیه السلام تهران مشغول به آموزش شدند . آنچه قابل ذکر در عرایض قبلی بنده بود توضیح در مورد میزان عرفان و تحجد  ایشان بود . شهید یوسف عاشق صلوات بودند و برای  این عشق خود وقت بسیار می گذاشتند به طوریکه اگر ساعتی در شبانه روز در کنار این شهید سپری می کردید متوجه عشق و علاقه ایشان به صلوات می شدید ، هر آنجا که کاری از کارهای روزانه ایشان و یا سایر اعضای خانواده و حتی دوستان دچار مشکل می شد و گیر می کرد ایشان می گفتند 14 صلوات نذر کنید که ان شاءالله حل می شود و می دیدیم که به واقع حل می شد زیرا ایشان با حضور قلب و خالصانه توصیه به صلوات می کردند و خودشان هم می فرستادند این شهید بزرگوار چه در دوران خدمت سربازی و چه قبل و بعد آن لحظه ای از اوقات شبانه روز را که خالی و یا کم کار می دیدند شروع به نوشتن ذکر صلوات می کردند و از آثار به جا مانده از این شهید این مطلب ملموس و مشهود می باشد.
اوج عرفان شان از دوران دانشکده بود که بیشترین حجم عبادات و اعمال دینی را از آنجا به ما خبر می دادند که چهره نورانی اش بیانگر این مطلب بود .
ایشان پس از پایان دوره دانشکده افسری با اتفاقی عجیب به یگان ویژه صابرین سپاه پاسداران که جنب نیروی زمینی سپاه می باشد معرفی شدند اتفاق جالب و عجیب اینجاست که جذب شدن در یگان ویژه سپاه تابع شرایطی خاص و سخت می باشد و اسامی معرفی شدگان این دوره دانشکده به یگان ویژه حائز این شرایط بودند نه اینکه اول دوره 2 ساله دانشکده متوجه شده باشند بلکه با زیر نظر داشتن تعدادی از دانشجویان که از بین 4000 هزار نفر 40 نفر فقط مد نظر بود که ایشان هم از جمله این افراد بود چرا که فردی چالاک ، فرمانبر و مطیع و با معنویت بالا بودند و کلیه دوره های سخت رنجری یک افسر زبده را طی کرده بودند از چتربازی ، غواصی گرفته تا دوره های شرایط سخت کوهستان و جنگل ، کویر و صحرا و جنگ های شهری و نامنظم کوهستانی ( پارتیزانی ) را طی کرده بودند .

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/7/4/216966_768.jpg

که با همه این تو صیفات  ایشان با تمام افتخار و مردانگی در این یگان مشغول به خدمت شدند و در مسیر حق و حقیقت و ایمان واقعی قدم برداشته و عمل نمودند تا آنجا که در بین افراد چند صد نفری آن یگان ایشان شاخص فرهنگی و عابدی بالله شناخته شده بودند .
به عنوان مثال روزی یکی از همرزمان شهیدش ( شهید مسلم احمدی پناه ) با منزلمان تماس  گرفتند و سفارش شهید یوسف را به مادر کردند و گفتند مادرجان مواظب یوسف باشید این آقا در بین بچه ها معروف شده و می گویند که طی الارض می کند ، کم می خورند و زیاد بیدارند و خلاصه به خود ریاضت معنوی می دهند ، برایش گاوی ، گوسفندی بکوشید.
و حقاً شهیدان را شهیدان می شناسند …
این شهید بزرگوار در ایام مرخصی یا هنگام مراجعه به منزل کمتر می خوابیدند و بیشتر عبادت می کردند اکثراً در بقعه های همجوار با منزلمان در ارتباط بوده و در آنجا مشغول به عبادت می شدند . و بیشتر اوقات در بقعه آقاسیدابراهیم سراوان خصوصاً ساعات نیمه شب که هیچ کس الا پروردگار منان در آنجا حضور نداشت ایشان مشغول به راز و نیاز با خدای خویش می شدند . یادم می آید چندین و چندبار که برای همین بقعه رفته بودیم ایشان اشاره ای به قطعه گلزار شهدای این مسجد نمودند و می گفتند ان شاء الله جای ما اینجاست و دنیا هیچ به کارمان نمی آید و می گفت خواهشاً پس از شهادت مرا در گلزار شهدای مسجد به خاک بسپارید ، آنقدر در مورد رفتن و شهادت به راحتی صحبت می کردند که انگار می خواهد برود مسافرت و چنین بود که ایشان این سفر را در پیش گرفتند .
در بسیاری از آثار به جای مانده از ایشان بارها دیده شده که ایشان نوشته اند بنده را پس از شهادت در اینجا به خاک بسپارید ، آری زیرا آگاهانه و با جرآت و برنامه ریزی بلندمدت وی نقش راه کرده بود و برنامه ریزی ها …
هرآن گاه که می آمد به منزل همان دم در به دست و پای پدر و مادر می افتاد و از سر تا پای شان را غرق بوسه و نوازش می کرد و می گفت سلام پدر شهید ، سلام مادر شهید .
آری باید این مطالب را گفت و گفتن کم است باید بارها و بارها گفت و تکرار کرد تا جهت اثبات حقانبت وجود و راه شهدا حجتی نماند و این را هم بگویم که شهدا خود چراغ راه هدایت بشرند و به جد به این حقیر اثبات شده است و آنان شهیدانند که هیچ نیازی به گفتن و تعریف کردن ما ندارند و نزد خدای خود روزی خورده و تعریف احوالشان در بهشت برین می باشد.
و باید اقرار کنیم که واقعا شهدا از خواص مردم هستند نه اینکه حال ایشان شهید شد این مطالب را می گوییم ، متأسفانه ما غافل بودیم و نشناختیم و نمی فهمیدیم که چرا ایشان در سجده های طولانی با تسبیح 1000 دانه ای خود با خدای خود  چه می گوید و یا با نوشتن صلوات های زیاد چه از خدا می خواهد و یا در قنوت خود با آن حس و حال عجیب و روحانی به چه چیز اشاره داشت و حال فهمیدیم که ما اسیریم و بنده نفس خود و شهدا خاکی اند و بنده خدای خود .
ان شاء الله که بتوانیم به فضل و کرامت پروردگار و عنایت امام زمان (عج) و شهدا ادامه دهنده واقعی و عملی راه و سیره شهدا باشیم.

و این هم به رسم عادت خوب شهید که در اول و آخر همه دست نوشته های خود این چنین می نوشت :
(( اللهم صل عل محمد و آل محمد و عجل فرجهم ))

 

منبع:   yosoffadaeinejad.blogfa.com


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *