بهرنگ تاج‌بخش

شمال ما؛

یک: درامد ناچیز، فشار روحی زیاد و گاهی دردسرهای بزرگ! این‌ها تقریبا تمام عایدی «خبرنگار» از دنیای رسانه است و این واقعیت غم انگیز با هیچ آمار و ارقامی قابل دستکاری نیست. حالا هرچقدر مدیران فرهنگی استان با آب و تاب بیشتری از تعدد رسانه‎ها سخن بگویند، اصل ماجرا دستخوش تغییر نمی‌شود؛ هنوز و همچنان «خبرنگاری» از مشاغل زیانده و ورشکسته است.

دو: در آشفته بازار مکاره‌ی «خبر فروشی» اما، متاع تقلبی خوب می‌فروشد: «اخبار جعلی»، «رپورتاژ خبری»، «منبع آگاه» و «شخصیتی که -هیچ‌وقت- مایل به افشای نام نیست» همچنان مشتری دارند و بسته به توان جیب شما تنظیم می‌شوند. همچین «تره اوچین» وار در بسته بندی‌های دلربا!

سه: نکته‌اى که مشخص است زیاد شدن کالای چندم در این حرفه، جا را به شدت براى «اصل کارى‌ها» تنگ کرده‌ است. اصل‌کارى‌هایى که براى انتخابشان، دیگر وسواسى در کار نیست. آن‌طور که انگار خبرنگار از چین قاچاق کرده کرده‌ایم داخل! در استان گیلان بیش از صد روزنامه و نشریه در حال فعالیت هستند که از نظر آماری رقم قابل توجه و چشمگیری است. اما ذکر این نکته اهمیت بسیار دارد که متأسفانه بسیاری از این نشریات «هنوز» از جایگاه مطلوب و مورد انتظار برخوردار نیستند و افراد شاغل و متصل به این حرفه «هنوز» نتوانسته‌اند انتظارات جامعه فرهیخته گیلان (جامعه هدف) را برآورده سازند. در عین حال تعداد افرادی که تحصیل کرده این حرفه هستند و یا شغل اصلیشان روزنامه نگاری است، در استان بسیار معدود و انگشت شمارند و همین قضیه سبب شده تعداد زیادی افراد غیرمختصص و بیگانه با کار مطبوعاتی -از سر بیکاری و یا جهت تفنن- وارد عرصه مطبوعات شوند که تعداد آن‌ها بسیار بیشتر از افراد متخصص این رشته است

چهار: تعداد زیادی که در واقع بازاریاب‌های تبلیغاتی هستند؛ متاسفانه در کسوت خبرنگار، خود را به جامعه مطبوعاتی تحمیل کرده و با این پوشش مشغول فعالیت اند. فعالیتی که حالا در کلیت جریان، مشکل ساز شده است؛ مشکل بزرگِ نداشتن تجربه و تخصص. بسیاری از آن‌ها هم بعد از مدتی این عرصه را ترک می‌کنند و جای خود را به تازه واردهای غیر متخصص دیگر می‌دهند.
البته کسی منکر نقش آگهی‌ها در ادامهٔ حیات یک نشریه نیست؛ اما باید توجه داشت که مثلا یک روزنامهٔ محلی در ابتدا باید «روزنامه» باشد و به وظایف رسانه‌ای خود عمل کند، سپس با کمک گرفتن از تبلیغات و جذب آگهی به نفس کشیدن ادامه دهد. نه اینکه صرفا تجارتخانه باشد و با سیاه کردن صفحات به «رپورتاژ» آگهی و امثالهم، دلیل وجودی خودش را نقض کند. کسب درامد حق طبیعی مطبوعات است و باید وجود داشته باشد. درامدی که البته عادلانه توزیع شود و جای اینکه مستقیم به جیب مدیران مسئول سرازیر گردد، جهت به خدمت گرفتن نیروهای متخصص هزینه شود.

پنج: داشتن نیروهای کارآزموده و حرفه‌ای در عرصه مطبوعات یک ضرورت انکارناپذیر است و هرگونه کاستی در این زمینه، وجهه عمومی هر نشریه‌ای را زیر سوال می‌برد. به عبارت دیگر حیات حرفه‌ای و مقبولیت هر نشریه‌ای به میزان نیروهای کاربلد و کیفیت انتشار مطالب آن -که زاییدهٔ نیروهای مولد و این کاره است- بستگی دارد. متآسفانه امروز شاهد تعداد انبوه نشریاتی هستیم که با کمترین پشتوانه‌ای از نیروهای فوق ذکر، پا به عرصه گذاشته‌اند و همین نقیصه‌های اساسی باعث شده این نشریات -خصوصاً هفته نامه‌ها و گاهنامه‌های استانی- هیچ‌گونه جایگاه و قدرت تأثیرگذاری درجامعه و میان مردم نداشته باشند.
این‌گونه نشریات متأسفانه با ضعف کلی در تولید مطالب، بعضا تا
۸۰ درصد مطالبشان کپی شده و برگرفته از رسانه‌های دیگر است و اگر هم مطالب تولیدی داشته باشند، از نظر کیفیت «فنی و محتوایی» بسیار ضعیف هستند. البته این موارد را نمی‌توان به همه نشریات و هفته نامه‌های استان تعمیم داد. در میان آن‌ها تعداد انگشت شماری وجود دارند که براساس سوابق قابل قبول و شانِ عمومیشان از جایگاه مطلوبی در بین مخاطب برخوردار هستند و روزنامه نگاران نخبه‌ای را به جامعه مطبوعاتی گیلان تحویل داده‌اند.

آخر: همان‌طور که صرف توانایی نوشتن از هیچ‌کس خبرنگار نمی‌سازد؛ «کت و شلوار» و «تریبون» هم کسی را در تا حد مدیر مسوول رسانه بالا نمی‌برد. این که سایت و روزنامه و مجله داشته باشیم و تمام هدف‌مان لابی گری و فتح پله‌های قدرت باشد، به هیچ عنوان «ارزش خبری» نداریم که اصولا بی ارزشی خبری خاصیت رسانه‌هاییست که به ضد خودشان تبدیل شده اند.

 

*روزنامه نگار

منبع: مجله اینترنتی ناجه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *