شمال ما؛
(نقشپذیری(به انگلیسی: Imprinting) شکل خاصی از یادگیری است که در دورهٔ مشخصی اززندگی یک جانوررخ میدهد وارتباط تنگاتنگی با رفتار غریزی دارد نقش پذیری از موضوعات مهم روانشناسی رشد دربخش ارتباطات اجتماعی است، نقش پذیری فرآیند یادگرفتن اینکه من چیستم، چه جنسیتی دارم، چه انتظاراتی از من وجود دارد و چه رفتاری باید ارائه دهم.
نقشهای مختلفی مانند نقش، فرزندی، پدری، مادری، شهروندی و تمام مشاغل، روند خاص خود را دارند، نقش پذیری از آغاز نوزادی شروع میشود یک نوزاد از زمان تولد با دریافت اطلاعات در محیط نقشپذیری را آغازمیکند، اما به صورت طرح وارههای اولیه است. اولین اتفاق بزرگ در نقشپذیری شناخت جنسیت است نقش پذیری به صورت مشخص از زمانی شروع میشود که پسر و دختر با جنسیت خود آشنا میشوند، کودک تا قبل از ۵ سالگی میفهمد مثل پدر یا مادرش است اما نقش پذیری او به صورت الگوهای تقلیدی است زیرا آگاهی و بینش در آن نیست از پنج سالگی به این شناخت میرسد. درطول دوران کودکی زمانی که در مرحله دبستان قرار دارد، نقشهای اجتماعی و کیفیت آن را به دست میآورد و مهارتهای نقشهای جنسیتی را افزایش میدهد. در دوران نوجوانی بحث هویت و سردرگمی نقش، وجود دارد آنچه در این مرحله مهم است، جریان اجتماعی است که محیط اطراف و همسالان در کلام و رفتار و پوشش فرد موثر است. تثبیت نقشپذیری در کسب هویت انسان مهم است در دوران بزرگسالی شیوه تربیتی و نقشپذیری آنها نشان دهنده این است که در زندگی مشترک چگونه زندگی را شروع کرده و ادامه دهند، آنچه فرد در دوران کودکی و نوجوانی به دست میآورد در دوره جوانی، میانسالی و پیری منعکس میشود. روند درست منوط به تربیت درست و شیوههای زندگی و محیط اجتماعی است والدین باید توجه داشته باشند که برای نوزاد، کودک و نوجوان الگوی مناسبی باشند و الگوهای خوبی را فراهم کنند.
از مباحث مهمی که می توان درباره روزه و نقش آن در رفتار فرزندان مطرح کرد ، موضوع حفاظت و صیانت رفتاری و گفتاری افراد جامعه و خانواده از قبل روزه است.
روزه را می توان عاملی برای کنترل غیر رسمی نام برد گرچه تمامی احکام اسلام چنین خصوصیتی را دارند. احکام مقدس اسلام و اعمالی که در نظر گرفته شده است؛ فرد مسلمان باید در زندگی آنها را به عینیت برساند که دارای سود و زیان است به اصطلاح دارای مصلحت و مفسده می باشد.
در اسلام به خداپرستی ، خیر، ندامت ، عفت ، نیکی به دیگران ، احسان به پدر و مادر و وابستگان، کار ، کوشش، راستی، وفا ، یکرنگی و نیز به نماز ، روزه ، زکات ، انفاق ، امر به معروف و نهی از منکر ، حج و جهاد …. امر شده است و از بت پرستی ، شر ، ستم ، فحشا ، بدخواهی مردم ، دروغ ، جفاکاری ، نفاق، دنیاپرستی، بی تفاوتی در اجتماع ، تسلیم و ذلت در برابر دشمنان و … نهی شده است و همه ما به فوائد اوامر یاد شده و زیانمندی نواحی مذکور آگاهی داریم.
انسان روزه دار مراقب رفتار و اعمال خود است، وقتی نظام خانواده توانست محل آموزشی برای این احکام باشد و روزه داری واقعی را به فرزندان آموزش بدهد؛ به یقین انحراف و کجروی از طرف فرزندان صورت نخواهد گرفت. اگر به او آموزش داده شود که روزه چه فوائدی دارد او دیگر اهل ناهنجاریهای فردی و اجتماعی نخواهد بود.روزه در سازمان دهی و ساختن فردی صالح و درست نقش مؤثری دارد،عاملی برای تهذیب و تزکیه ورهاندن انسان ازروزمرّگی وواماندگی در نیازهای تن می باشد.
باید توجه داشته باشیم که فقط نظارتها ، نظارت و کنترل رسمی نیست و در بسیاری از مکانها و زمانها ، امکان کنترل نیروهای رسمی وجود ندارد.
انسانی که خود را در محضر خداوند ببیند و چنین تصویری برای او وجود داشته باشد که لحظه به لحظه رفتار، گفتار و شنیدار او تحت مشاهده و نظارت نیروی مافوق مادی است او دیگر حساب شده عمل کرده و خلاف را خلاف می داند چه مخفی و چه آشکارا ؛ پس اگر بتوانیم عوامل کنترل غیررسمی همانند ترویج و تشویق بر مسائل مذهبی مثل روزه را گسترش بدهیم بخش عظیمی از ناهنجارهای اجتماعی از بین رفته و کجروی ها کاهش پیدا می یابد. این درونی کردن رفتار نقش بسزایی در شکل گیری شخصیت افراد ایفا می کند.
امیرالمومنین (ع) فرمود: « الصوم اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل مِن الطعام و الشراب »روزه یعنی پرهیز و اجتناب و دوری کردن از امور حرام و غیرشرعی ، همانطوری که انسان ازخوردن و آشامیدن خود را منع می کند.
باید بگویم تا قرآن نباشد کسی انسان نخواهد شد ،اگر برنامه و قرآن ،معلم خداست راه فراگیری این برنامه جز ارتباط با معلم چیز دیگری نخواهد بود ، هیچ شرطی ندارد جزء پیوند با آن معلم و هیچ قیدی ندارد جز ارتباط با معلم در سایه ارتباط با معلم است که این برنامه حل می شود با قطع ارتباط معلم درکی از قرآن نخواهد بود زیرا او باید بیاموزاند.انسان زمانی از قرآن بهره می گیرد که با معلم قرآن در ارتباط باشد. اگر معلم قرآن را رها کرد از قرآن چه بهره ای می گیرد؟
پیوند با الله ، پیوندی عبادی است. رابطه بین انسان و خدا رابطه عبودیت است بندگی در تمام ابعادش اعتقادی ، اخلاقی و هم از نظر عمل.
این یک کتاب عادی نیست که انسان در اثر آشنایی با قواعد عربی و مانند آن کتاب را بازکند و چیزی بفهمد و بگوید این گفته خداست . شرط فراگیری این کتاب مشخص شده است که فرمود: « ان تَتَّقُوا الله ، یَجعَل لَّکُم فرقاناً » اگر خدا ترس و پرهیزگار شوید خدا به شما فرقان بخشد ( یعنی دیدهی بصیرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذارید.) (انفال،۲۹ )
اگر در برابر دستورات الهی با تقوا باشید . از نوری که فرق بین حق و باطل ، در پرتو اوست بهره میبرید. خدا آن نور را برای شما قرار میدهد.یا در سوره بقره،۲۸۲ میفرماید:«و اتقوالله و یعلمکم الله»بعد از دستور وارستگی فرمود: خدا معلم شماست .و در اول سوره الرحمان فرمود:« الرحمان علم القرآن * خلق الانسان * علمه البیان »چون علم باید از دل شروع شود اگرچه از چشم و گوش مدد گرفته میشود ؛ اما تا به دل که پایگاه عقیده و پذیرش است نرسد، علم نیست و قلب که جای علم و مخزن علم است؛ در اختیار خداست اگر خدا بخواهد ، علم را در قلب القا می کند. اگر قلب سالم نباشد از معارف قرآن بهرهای نمی برد و اگر قلب گیرای این معارف نباشد به هدف نهایی خودش هم هرگز نخواهد رسید.
نکته دیگر در اینجا این است که انسان با عمل روزه به مقام ارجمند معنوی میرسد تا جائی که خداوند خود ضامن ارتقاَء و بلندی مقام او می شود . در روایات آمده است که رسول گرامی اسلام فرمود«قال الله تبارک و تعالی الصوم لی و انا اجزی به » خداوند فرمود روزه مال من است ومن خود متکفل پاداش او هستم (محمدی ری شهری ؛میزان الحکمه ج۵ ص۴۶۵)
از سوی دیگر قرآن می فرماید « یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام …. لعلکم تتقون»
یعنی روزه انسان را به مقام متقین میرساند و در سوره حجرات فرمود «عند اکرمکم عندالله اتقاکم» در نزد خداوند ارزشمندترین و والاترین انسانها ؛ متقین هستند. این ارزشمندی و بزرگی از عمل روزه حاصل می شود و انسان را به مقام معنوی بلم=ندی می رساند . اما اینکه انسان معنوی چه خصوصیتی پیدا می کند به ذکر آن می پردازیم:
چیستی انسان معنوی
۱) انـسـان مـعـنـوی هـمـیـشـه درصـدد شـنـاخـت خـود اسـت ، هـمان گونه که متون دینی اسلام برمعرفت و شناخت انسان تاءکید می ورزند و می فرمایند: (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) انسانی که خود را شناخت پروردگار خود را خواهد شناخت و (اَنـفـعُ المـعـارف مـعـرفـه النفس ) سودمن تریت معرفت و شناختها ، خود شناسی است (ولاتکونوا کالّذین نَسوا اللّه فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون ) (حشر/۱۹)
اهمیت شناخت انسان از توصیه های مهم انبیای الهی است سفارش عالمان اخلاق ؛ عارفان و فیلسوفان است این احساس در خود انسان است یکی از قدیمترین دستورهای حکیمانه جهان که هم به وسیله انبیاء عظام به بشر ابلاغ شده است و هم حکیمان بزرگ جهان آن را به زبان آورده اند و اعتبار خودش را همیشه حفظ کرده و بلکه تدریجا ارزش آن بیشتر کشف شده است این جمله معروف است که : ای انسان خودت را بشناس ”
شناخت ” خود ” به عنوان یک حقیقت ثابت ، مقدمه شناخت خدا
اگر انسان من واقعی خودش را بشناسد به صورت یک شخص و یک وحدت واقعی .اگر انسان ” خود ” ش را بشناسد آن را به صورت یک حقیقت ثابت در این طبیعت سیال میبیند ، و بعد میبیند عالم هم که یک جریان دائم است ، یک حقیقت هست که وحدت آن را حفظ کرده خورشید ، ماه ، ستارگان و زمین ، اگر به طبیعت خود اینها نگاه کنیم ، دائما در حال عوض شدن هستند ، ولی یک حقیقت هست که آن حقیقت است که حافظ عالم است همین طور که این ” من حافظ بدن است و بدن وحدت خودش را به خاطر او حفظ کرده ، و شخصیت بدن به شخصیت واقعی روح و روان انسان است ، شخصیت عالم هم به شخصیت آن حقیقت ماوراء الطبیعی تغیر ناپذیر است . وجود گرایشهای معنوی در انسان آیتی برای شناخت خدا جهت دیگری که به موجب آن نفس انسان آیت است برای خداشناسی ، مسئلهگرایشهای معنوی انسان است .« من عرف نفسه عرف ربه » .
ویلیام جیمز ،نتیجه ای که از حدود چهل سال آزمایش در روان انسان از نظر گرایشهای معنوی گرفته ، این است که میگوید : در وجود انسان همچنان که یک سلسله گرایشها به طبیعت وماده وجود دارد و اینها انسان را با طبیعت پیوند میزنند و ملاک پیوند و ارتباط انسان با طبیعت اند ، یک سلسله گرایشهای دیگر وجود دارد که با حسابهای مادی جور در نمیآید بلکه ضد حسابهای مربوط به پیوند انسان با طبیعت است ، زیرا پیوند انسان با طبیعت برای این است که انسان از طبیعت و خارج وجود خودش بهره کشی بکند و نفع ببرد ، ولی این گرایشها با این حرفها جور در نمیآید انسان یک سلسله خواستها در این عالم دارد که با جنبه طبیعی و مادی وجود او جور در نمیآید و میگوید : اینها دلیل است بر اینکه عالمی دیگر وجود دارد و این احساسها ما را با عالم دیگر پیوند میدهد الهامهای معنوی و خدایی ، خدا جویی ها ، نیکی جوییها ، خیر جویی ها و معنویت جویی ها همیشه در بشر وجود داشته و دارد و قابل مبارزه و جایگزینی نیست .
خودشناسی به چه معنا است؟ خودشناسی به معنی این است که: انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند ، بداند خاکی محض نیست ، پرتوی از روح الهی در او هست ، بداند که در معرفت میتواند بر فرشتگان پیشی بگیرد ، بداند که او آزاد و مختار و مسؤول خویشتن و مسؤول افراد دیگر و مسؤول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست ،بداند که او امانتدار الهی است ،بداند که بر حسب تصادف ، برتری نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را برای شخص خود تصاحب کند و مسؤولیت و تکلیفی برای خویشتن قائل نباشد .
اهمیت خودشناسی در اسلام اسلام عنایت خاص دارد که انسان ” خود ” را بشناسد و جا وموقع خویشتن را درجهان آفرینش تشخیص دهد . این همه تأکید در قرآن در مورد انسان برای این است که انسان خویشتن را آنچنانکه هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند و هدف از این شناختن و درک کردن این است که خود را به مقام والایی که شایستهء آن است برساند قرآن کتاب انسان سازی است ، یک فلسفهء نظری نیست که علاقهاش تنها به بحث و نظروچشم انداز باشد ، هر چشم اندازی را که ارائه میدهد برای عمل و گام برداشتن است . قرآن کوشاست که انسان ” خود ” را کشف کند . این ” خود ” خود شناسنامهای نیست ، که اسمت چیست ؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی متولد شدهای ؟ تابع چه کشوری هستی ؟ از کدام آب و خاکی و با چه کسی زناشویی بر قرار کردهای و چند فرزند داری ؟ آن ” خود ” همان چیزی است که ” روح الهی ” نامیده میشود و با شناختن آن ” خود ” ،است که انسان احساس شرافت و کرامت و تعالی میکند و خویشتن را از تن دادن به پستیها برترمیشمارد ، به قداست خویش پی میبرد ، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا میکند قرآن از برگزیدگی انسان سخن میگوید ، چرا ؟ میخواهد بگوید : تویک موجود ” تصادفی ” نیستی که جریانات کوروکر ، – مثلا اجتماع تصادفی اتمها – تو را به وجود آورده باشد ، تویک موجود انتخاب شده و برگزیدهای ، و به همین دلیل رسالت و مسؤولیت داری .از نظر قرآن ، انسان یک کدخدای انتخاب شده زمین است و به حکم شایستگی و صلاحیت ، نه صرفا زور و چنگال تنازع ، از طرف ذی صلاحیتترین مقام هستی ، یعنی ذات خداوند ، برگزیده و انتخاب و به تعبیر قرآن ” اصطفا ” شده است ، و به همین دلیل مانند هر برگزیده دیگر ” رسالت ” و ” مسؤولیت ” دارد : رسالت از طرف خدا ، و مسؤولیت در پیشگاه او .اعتقاد به اینکه انسان موجودی انتخاب شده است و هدفی از انتخاب در کار است ، نوعی آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود میآورد ، و اعتقاد به اینکه انسان نتیجهء یک سلسله تصادفات بی هدف است ، نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود میآورد
اهمیت خودشناسی در آیات قرآن قرآن هم برای ” خود شناسی ” حساب جداگانه ای باز کرده است ، به این معنی که در قرآن و فقط در قرآن سراسر عالم خلقت ، آیت و درس است برای خداشناسی ، یعنی اختصاص به انسان ندارد که انسان فقط خودش را باید بشناسد تا خدا را بشناسد از نظر قرآن ، تمام جریانهای خلقت ، تمام واحدهای آفرینش اعم از آسمانی و زمینی ، هر چه که در عالم هست ، آیاتند ، یعنی علامتها و نشانه های وجود مقدس پروردگارند : « ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب »( سوره آل عمران ، آیه . ۱۹۰ ) : ”همانا در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان عقل ”.
اهمیت خودشناسی درآیات قرآن
۱)سوره طارق/۵ فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ انسان باید بنگرد ودقّت کند که ازچه چیز آفریده شده است ؟
۲)سوره مریم / ۶۷ أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا” “آیا آدمی (برای ایمان به معاد) متذکر آن نمیشود که اول که هیچ محض و معدوم صرف بود ما او را ایجاد کردیم؟”
۳) سوره مائده /۱۰۵ یاایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم الى الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون .اى کسانى که ایمان آورده اید بر شما باد رعایت نفس خودتان ، چه آنان که گمراه شده اند گمراهیشان بشما ضرر نمى رساند اگر شما خود راه را از دست ندهید، بازگشت همه شما به خداست و پس از آن آگاهتان مى کند به آنچه عمل مى کردید.
۴)(سوره الذاریات ، آیات ۲۰ و . ۲۱ ) وفی الارض آیات للموقنین،وفی انفسکم افلا تبصرون »ترجمه:”و درزمین آیاتى براى جویندگان یقین است و در وجود خود شماآیا نمىبینید؟!
۵) در آیه دیگر میفرماید: « سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق »( سوره فصلت آیه . ۵۳ ) : ”ما نشانه های خود را در جهان و در نفسهایشان به آنها مینمایانیم تا بر آنان روشن گردد که او حق است ”
اهمیت خودشناسی درروایات و احادیث
در احادیث اسلامی که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم: نقل شده اثرات بسیار پرارزشی برای خودشناسی آمده است، که ما را از هرگونه توضیح بی نیاز می سازد از جمله:
۱- در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: «نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس؛ کسی که خود را بشناسد، به سعادت و رستگاری بزرگ نایل شده است! » غرر الحکم، حدیث ۹۹۶۵٫
۲- و در نقطه مقابل آن چنین می فرماید: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه وخبط فی الضلال و الجهالات؛ کسی که خود را نشناسد، از طریق نجات دور می شود و در گمراهی و جهل گرفتار می آید! » غرر الحکم، حدیث ۹۰۳۴٫
۳- در تعبیر دیگری از همان امام همام آمده است: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها؛ عارف حقیقی کسی است که خود را بشناسد، و (از قید و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چیز که او را از سعادت دور می سازد پاک و پاکیزه کند! » غرر الحکم، طبق المیزان، جلد۶، صفحه ۱۷۳٫ از این تعبیر بخوبی استفاده می شود که معرفت نفس (خودشناسی) سبب آزادی از قید و بند اسارتها و پاکسازی از رذائل اخلاقی است.
۴- باز حدیث دیگری از همان پیشوای بزرگ علیه السلام می خوانیم: «اکثر الناس معرفه لنفسه اخوفهم لربه؛ کسی که بیش از همه خود را بشناسد، بیش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت! » غرر الحکم، حدیث ۳۱۲۶٫ از این حدیث نیز رابطه نزدیکی میان احساس مسؤولیت و خوف پروردگار که سرچشمه تهذیب نفس است با خودشناسی استفاده می شود.
۵- در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها؛ و من جهل نفسه اهملها؛ کسی که خود رابشناسد، به جهاد با نفس بر می خیزد و کسی که خود را نشناسد آن را رها می سازد! » تفسیر المیزان (طبق نقل میزان الحکمه، جلد۳، ماده معرفت، صفحه ۱۸۸۱٫ ) مطابق این حدیث پایه اصلی جهاد با نفس که طبق صریح روایات جهاد اکبر نامیده شده، خود شناسی است.
۶- در نهج البلاغه در کلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ کسی که (در سایه خود شناسی) برای خود، کرامت و شخصیت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بی مقدار خواهد بود (و به آسانی تسلیم هوی و هوس نمی شود) ! » نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۴۰۹٫
۷- همان گونه که خودشناسی پایه مهم تهذیب نفس و تکامل در جنبه های اخلاقی و مسائل دیگر است، جاهل بودن به قدر خویش، سبب بیگانگی از همه چیز و دوری از خدا می گردد؛ لذا در حدیث دیگری از امام دهم، امام هادی علیه السلام می خوانیم: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره؛ کسی که نزد خود قدر و قیمتی ندارد، از شر او ایمن نباش! » تحف العقول، کلمات قصار امام هادی (ع) .
از مضمون آنچه در این بحث آمد، به روشنی می توان استفاده کرد، که یکی از پایه های اصلی پرورش فضائل اخلاقی و تکامل معنوی، خودشناسی و معرفه النفس است، و تا انسان این مرحله دشوار و این گردنه صعب العبور را پشت سر نگذارد، به هیچ یک از مقامات معنوی نایل نخواهد شد؛ به همین دلیل، علمای بزرگ اخلاق تاکید و اصرار زیادی بر این دارند که رهروان این راه باید به خود شناسی پردازند، و از این امر حیاتی غافل نشوند.
۲) انـسـان معنوی به وجود انضمامی خود توجه بیشتری دارد تا وجود انتزاعی . قرآن نیز هـمـیـشـه انـسـان را بـه نفس یعنی وجود انضمامی اش هشدار می دهد و می فرماید: (یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم) (مائده /۱۰۵)
طریق انسان به سوى خداوند همان نفس انسان است که به منتهاى مسیر مى رسد (و ان الى ربک المنتهى)
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر آیه شریفه می فرماید:پس اگر فرمود: بر شما باد نفس تان ، مقصود این است که شما ملازمت کنید نفس خود را از جهت اینکه نفس شما راه هدایت شما است ، نه از جهت اینکه نفس یکى از رهروان راه هدایت است ، به عبارت دیگر اگر خداى تعالى مؤ منین را در مقام تحریک به حفظ راه هدایت امر مى کند به ملازمت نفس خود، معلوم مى شود نفس مومن همان طریقى است که باید آنرا سلوک نماید، بنابرایننفس مومن طریق و خط سیرى است که منتهى به پروردگار میشود، نفس مومن راه هدایت اوست ، راهى است که او را به سعادتش مى رساند. در حقیقت آیه شریفه براى انسان راهى و هدفى فرض کرده که هر کس بسوى آن هدف حرکت مى کند، و چنین فرض کرده که بعضى کمال مراقبت را در گم نشدن و راه را از دست ندادن بکار برده و به هدف مى رسند، و بعضى دیگر از راه منحرف شده و گمراه مى گردند، و بدون تردید بنظر چنین مى آید که آن هدفى را که قرآن منظور نظر همه مى داند جز سعادت زندگى و سرانجام نیک چیزى نیست ، و لیکن قرآن با این حال ناطق است به اینکه بشر چه سعادتمندش و چه گمراهش به سوى خدا مى رود.از اینجا معلوم مى شود که قرآن مقدس ، آدمیان را به گم شده خود یعنى ثوابى که به حکم فطرت در جستجوى آن است یا همان سعادت و سرانجام نیکى که گفته شد، راهنمائى مى کند، و مى فرماید: گمشده شما نزد خداى سبحان است . هر کس به درگاهش هدایت شود گمشده اش را پیدا کرده ، و هر کس گمراه شود از آن محروم شده است .لازمه این مطلب این است که بگوییم : همه راههایى که سلوک مى شود چه راه هاى هدایت و چه بیراهه ها همه و همه به سوى خدا منتهى مى شوند. چون غایت و نتیجه مقصود نزد اوست ، چیزى که هست این راهها مختلف اند، یکى آدمى را به مطلوبش و به رستگارى و فلاحش رسانیده و دیگرى زیانکارش مى سازد، و همچنین در نزدیکى و دورى از خدا. کما اینکه مى فرماید)یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه ( و نیز مى فرماید: )الا ان حزب الله هم المفلحون ( و مى فرماید: (الم تر الى الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار) و نیز مى فرماید: (فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى و لیومنوا بى لعلهم یرشدون ) و مى فرماید: (و الذین لا یومنون فى اذانهم وقر و هو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید) خداى تعالى در این آیات بیان مى کند که همه راهروان خواه ناخواه به سوى خدا گام بر مى دارند، چیزى که هست بعضى راهشان کوتاه و رشد و رستگارى شان مسلم است ، و بعضى راههاى شان طولانى و غیر منتهى به سعادت است ، و برگشت کار سالک این راه جز به هلاکت و نابودى نیست بر انسان لازم است که این راه را ادامه داده و همواره بیاد خداى خود باشد و لحظه اى فراموشش نکند، چون خداى سبحان غایت و هدف است ، و انسان عاقل هدف را از یاد نمى برد، زیرا مى داند که فراموش کردن هدف باعث از یاد بردن راه است.روى این حساب اگر کسى خداى خود را فراموش کند خود را هم فراموش کرده و در نتیجه براى روز واپسین خود زاد و توشه اى که مایه زندگیش باشد نیندوخته است ، و این همان هلاکت است . رسول الله (صلى الله علیه و آله ) هم در روایتى که شیعه و سنى آنرا نقل کرده اند فرموده (من عرف نفسه فقد عرف ربه – هر که خود را شناخت خداى خود را شناخته ) و این معنا نکته ایست که دقت زیاد وتدبر تمام آنرا ثابت مى کند، و به اعتبار نزدیک است ، زیرا انسان در مسیر زندگیش اگر چه به هر نقطه اى امتداد داشته باشد هیچ همى جز خیر و سعادت زندگى خویش ندارد. اگر چه منافع و عواید کارهایش بظاهر عاید دیگران شود. خداى تعالى هم در این باره مى فرماید: (ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها)
در تفسیر قمى در آیه(یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم … ) مى گوید: امام (علیه السلام ) فرمود: خود را اصلاح کنید، و لغزش هاى مردم را جستجو مکنید، براى اینکه اگر شما خود صالح باشید گمراهى مردم به شما ضررى نمى رساند. ( طباطبایى، المیزان، چاپ دوم، ۱۳۹۰ ق.، ج ۶، ص ۱۶۴)
مسئله خودشناسی چه اهمیت و ارزشی دارد و برای چه منظوری توصیه شده است ؟
امام صادق علیه السلام میفرماید : « انک قد جعلت طبیب نفسک و عرفت آیه الصحه وبین لک الداء و دللت علی الدواء » :’‘ای انسان ! تو طبیب خویشتن قرار داده شده ای و نشانه سلامت به تو شناسانده شده است و دردها برای تو بیان شده است ، و به دواهای آن دردها هم رهنمایی شده ای ”غرض این جهت است که این تعبیر و شبیه این تعبیر در کلمات اکابر بشریت زیاد آمده است سقراط که در حدود دو هزار و پانصد سال پیش میزیسته ، سخن مهمی که از او باقی مانده همین است که ” خودت را بشناس ” برای دو منظور توصیه شده است یک منظور همان است که خودت را بشناس تا بتوانی خدا را بشناسی .
گاندی می گوید : من از مطالعه (اپانیشادها ) یعنی قدیمترین کتابهای مذهبی و عرفانی هند ، سه دستور فرا گرفتم و آنها دستور العمل من در زندگی شد یکی اینکه در جهان فقط یک شناسایی وجود دارد و آن شناسایی ” خود ” است دوم اینکه هر کس خود را شناخت ؛خدا را شناخته است و جهان را . پس در اپانیشادهای مربوط به چندین هزار سال پیش نیز میبینیم یکی از کهنترین مسائل و اندرزهایی که از بشر به میراث مانده است ” خودشناسی ” است و امروز هم مخصوصا در یک قرن اخیر و در زمان حاضر مسئله انسان و انسان شناسی و علوم مربوط به انسان ، مهمترین و با ارزشترین علوم بشری شمرده میشود . ایمائل کانت از فیلسوفان بزرگ مغرب زمین می گوید انسان قبل از هر چیز باید به ارزیابی و شناخت دقیق توانائی شناخت خود بپردازد
۳) انـسان معنوی با علم حضوری و وجدانی و خودکاوی ، انسان انضمامی خود را می شناسد نه آنگونه که دیگران می شناسند و یا تصور می کند که دیگران چگونه می شناسند؛
شناخت انسان، راهگشاى شناخت خداست.
تو را زکنگرهى عرش مىزنند صفیر ندانمت که در این دامگه، چه افتادست(حافظ)
هم شناخت حضورى انسان، راهىاست براى شناخت حضورى حق که راه عرفان و شهود است، و هم شناخت حصولى آدمى، راه شناخت حصولى پروردگار است که ارتباط مىیابد با تأمّل در اسرار و حکمتهایى که خداوند جلّ جلاله و عمّ نواله، در وجود انسان نهاده است و شناخت آنها، معرفت آدمى را نسبت به صفات خدا، زیاد مىگرداند.آنچه در وجود گستردهى آدمى، به ودیعه نهاده شده است، نشانهاى علم و قدرت و حکمت «او» است و در میان آفریدگان، هیچ پدیدهاى چون انسان و به اندازهى وى، داراى سرّ و حکمت نیست. از میان آدمیان است که خلیفه الله به وجود مىآید و نخستین انسان، خلیفهى الهى بود:انسان است که دانندهى جمیع اسماء الهىاست و به تعبیر عرفا، مظهر جمیع اسماء و صفات خداوند است. پس شناخت انسان، در شناخت خدا، نقش مهّمى دارد؛ قرآن نیز به این معنى اشاراتى دارد ذاریات / ۲۰: «وَفِی الأَْرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ.وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُون».در زمین نشانههاى بسیار براى اهل یقین وجود دارد. و نیز در خود شما، آیا نمىبینید؛ نیز، قرآن، در آیهاى دیگر مىفرماید:فصّلت / ۵۳: «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الآْفاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء شَهِید».که به ویژه بر آیات انفسى تکیه مىفرماید. و نیز در آیهى دیگر مىفرماید:مائده / ۱۰۵: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُم». علامهى طباطبایى رضوان الله علیه، در ذیل این آیه، بحث گستردهاى در معرفت نفس آورده و خواستهاند از سیاق آیه استفاده فرمایند که تأمّل در نفس، راهى براى هدایت است؛ چون صدر آیه تأکید دارد بر اینکه: خودتان را بیابید! و در خود تأمّل کنید، سپس مىفرماید: «لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُم» که مفاد آن برحسب بیانى که ایشان فرمودهاند این است که: هنگامى که در نفس خود تأمل کنید به هدایت مىرسید و دیگر، ضلالت دیگران به شما زیانى نمىرساند. دستکم ما مىتوانیم این بیان را به عنوان یک وجه در نظر بگیریم. نیز در قرآن، همچنانکه آیاتى داریم مؤید این نظر که معرفت نفس، راهى براى معرفت خداست، آیاتى هم داریم که نسیان نفس و غفلت و غفلت از شؤون نفس را، ملازم با فراموش کردنِ خدا، شمرده است:حشر / ۱۹: «نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم».بدینگونه، مىتوان دریافت که توجّه به نفس با توجّه به خدا، یکنوع قرابت یا ملازمت دارد چنانکه نسیان و فراموشى نفس با فراموش کردن خدا.
روایات بسیارى نیز در همین زمینه از اهل بیت عصمت و طهارت ـ که درود خدا و فرشتگان و پاکان و نیکان بر آنان باد ـ در کتابهاى روایى مضبوط است بویژه در کلمات قصار امیرالمؤمنین سلام الله و صلواته علیه که در «غررالحکم» آمدى، جمعآورى شده است
بارى، پس مىدانستیم که یکى از وجوه اهمیّت شناخت انسان، همین است که به خداشناسى کمک مىکند؛ چنانکه در روایت شریفه آمده است که: راه شناخت خدا، خودشناسى است «من عرف نفسه عرف (یا: فقد عرف) ربّه».(معارف قرآن«بخش سوم انسان شناسی» مصباح یزدی ۳۱۸)
۴) انسان معنوی ، با انسان انضمامی که خود با علم حضوری یافته است ، زندگی می کند نه آن گونه که دیگران او را می شناسند و توصیف می کنند؛
۵)انسان معنوی با بهره گیری از دین آسمانی و فطرت خدادادی به مراتب طولی هستی اعتقاد دارد و جهان شناسی جامع نگر را به جای جهان شناسی گزینش گر ترجیح می دهد و دنیا را به همراه آخرت می نگرد و منافع اخروی آخرت را بر لذتهای دنیوی مقدم می دارد که : الدنیا مزرعهُ الاخره ؛
۶) انـسـان معنوی ، با من انضمامی اش به ساحتهای وجودی خود آگاهی می یابد و دردها و رنـج هـا و لذتـهـا و قـوتـها و ضعفها و استعدادها و فعلیتهای خود را بهتر از دیگران می شناسد؛
۷)انـسـان مـعـنـوی ، آنـگونه که واقعیت دارد، خود را می نمایاند و از ظاهر وباطن یکسانی برخوردار است و از نفاق دوری می گزیند؛
۸)همانگونه که قرآن برای نفس ، مراتبی چون نفس اماره و نفس لوامه و نفس عاقله و نفس مـلهـمـه و نـفـس مـطـمئنه و نفس راضیه و نفس مرضیه معرفی می کند، و می فرماید: ((و ما ابـرئ نـفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم )) (یوسف /۵۳) ((ولا اقـسـم بـالنـفـس اللوامـه )) (قـیـامـت /۲) ((یـا ایـتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضـیه مرضیه )) (فجر/۲۷) انسان معنوی ، نیز مراتب طولی و من های متوالی برای خود قایل است ؛
۹) انسان انضمامی به این نکته مهم هم توجه دارد که رقابتی جدی میان من ها ومراتب نفس وجود دارد، همان گونه که رقابت سوداگرایانه (رقابت اقتصادی ، رقابت علمی ، رقابت هنری و غیره ) میان انسانهای دنیا گرا برقرار است ؛
۱۰)انـسـان مـعـنـوی ، بـا شـنـاخـت حـضـوری و واقـعـی کـه از خـود دارد، هـمـواره در حـال سـیـر صـعـودی و تـکـامـلی خـود است ، انسان معنوی میان خود حقیقی و دارایی های خود تمایز قایل است . او شهرت و قدرت و سیاست ثروت و امور دیگر را دارایی های خود می دانـد نـه خـود حقیقی ، در حالی که بسیاری از آدمها، جای این دو را تغییر می دهند و دارایی هـای خـود را خـود حـقـیـقـی مـی پـنـدارند. استاد مطهری ، به زیبایی این مطلب را از زبان مـولوی بـیـان مـی کـند: (فرض کنید شخصی زمینی دارد وشروع می کند آن زمین را ساختن ومـصـالح مـی بـرد وآجـر، گـچ و سـیـمـان و خـاک و چـوب وآهـن مـی برد و یک خانه بسیار مـجـلل در آن زمـیـن مـی سازد. فردا می خواهد به خانه خودش برود. وقتی می خواهد اسباب کشی کند و به آنجا می رود، یک وقت متوجه می شود که خانه را روی زمین همسایه ساخته ، اشـتـبـاه کـرده ، آن زمـیـنـی کـه مـال او بـوده آن اسـت ، ایـن زمـیـن مال دیگری است و او هر چه ساخته در زمین بیگانه ساخته است . طبق قانون هم که حق ندارد از هـمـسایه چیزی بگیرد، چون همسایه می گوید من که نگفتم بساز، خودت آمدی ساختی ، بـیـا هـمـه را بـردار بـبـر، و اگـر بـخـواهـد خـانـه را خـراب کـنـد بـایـد پـول دیـگـری خـرج کـنـد، مـجـبـور است رها کند و برود!) چنانکه قرآن می فرماید: (و لا تـکـونـوا کـالذیـن نـسـوا الله فـانـسـیـهم انفسهم) (حشر/۱۹) قرآن میان (یافتن خود) و (یافتن خدا) تلازم قائل است . قرآن می گوید فقط کسانی خود را یافته اند که خدا را یافته باشند و کسانی خدا را یافته اند که خودشان را یافته اند. (من عرف نفسه عرف ربـه) و مـتـقـابلاً: من عرف ربه عرف نفسه . در منطق قرآن ، جدایی نیست . اگر انسانی خـیـال کـنـد کـه خـود واقعی اش را دریافته است بدون اینکه خدا را دریافته باشد اشتباه کـرده اسـت . ایـن از اصـول مـعـارف قـرآن اسـت . ایـن مـطـلبـی کـه امـروز به نام (از خود بیگانگی) یا صحیح ترش (با خود بیگانگی) می گویند، در معارف اسلامی سابقه خـیـلی زیـاد دارد، یـعـنـی از قـرآن شـروع مـی شـود و سـابـقـه ای بـیـش از هـزار سال دارد.)
به تعبیر مولوی در دفتر دوم مثنوی :
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه ، تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
گر تو تن را چرب و شیرین می دهی
جوهر خود را نبینی فربهی
گر میان مشک تن را جا شود
روز مردن گند او پیدا شود
مشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چه بود نام پاک ذوالجلال
آن منافق مشک بر تن می نهد
روح را در قعر گلخن می نهد
بر زبان نام حق و در جان او
گندها از فکر بی ایمان او
ذکر با او همچو سبزه گلخن است
بر سر مِبرز گل است و سوسن است
آن نبات آنجا یقین عاریت است
جای آن گل مجلس است و عشرت است
طیّبات آید به سوی طیّبین
للخبیثین الخبیثات است هین
کین مدار آنها که از کین گمرهند
گورشان پهلوی کین داران نهند
اصل کینه دوزخ است و کین تو
جزو آن کل است و خصم دین تو
چون تو جزو دوزخی پس هوش دار
جزو سوی کل خود گیرد قرار
تلخ با تلخان یقین ملحق شود
کی دم باطل قرین حق شود
ای برادر تو همان اندیشه ای
ما بقی تو استخوان و ریشه ای
گر گل است اندیشه ات تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمه گلخنی
گر گلابی ، بر سر و جَیبت زنند
ور تو چون بولی برونت افکنند
۱۱) انـسـان مـعـنـوی ، هـمـیـشـه دل نـگـران خـود حـقـیـقـی اش اسـت و به آن توجه دارد و در حـال مـحـاسـبـه و مراقبه است تا به مقام فنایِ الهی دست یابد. به تعبیر امیرالمؤ منین در مـنـاجـات شـعـبانیه : ((الهی هب لی کمال الانقطاع الیک واَنِر اَبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیـک حـتـی تـخـرق ابـصـار القـلوب حـجـب النـور فتصل الی معدن العظمه فَتصیر اَرواحنا معلّقه بعز قدسک )) و به تعبیر قرآن (یاایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه)؛ (انشقاق / ۶)
۱۲)انـسـان مـعـنـوی ، انـسانی آخرت گرا است نه دنیاگرا. برخی از فیلسوفان غربیِ رواقـی و اگزیستانسیالیستی تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا انسان از رنج و درد دنـیـوی نـجـات یـابـد، غـافـل از ایـنکه رنج اخروی به مراتب از رنج دنیوی بدتر و دردنـاک تـر اسـت . انسان معنویت گرای دین دارانه و واقع گرایانه به همه مراتب هستی تـوجـه مـی کند. تفاوت اساسی میان معنویت دیندارانه و معنویت الحادی این است که معنویت دیندارانه به حیات پس از مرگ و زندگی آن جهانی معتقد است و معناداری و خودشناسی را بـه خـود دنـیـایی و خود آخرتی توسعه می دهد. وی هم از رنج و حسرت و ندامت دنیوی در امان است و هم از عذاب اخروی مصون است . به تعبیر دیگر، انسان معنوی ، شخصیتی واقع گـراسـت و تـنـهـا درصـدد دریـافت معنویت روان شناختی نیست بلکه معنویت آخرت گرا را دنبال می کند.
حمید پورعیسی چافجیری عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان ( دانشجوی دکترای جامعه شناسی)
دیدگاهتان را بنویسید