این روزها و در شرایطی که موضوع انتقال آب بینحوضهای در کشور بهویژه انتقال آب «خزر» به سمنان و «کارون» به کرمان، اعتراضات بیشماری را بین جوامع محلی و فعالان و متخصصان محیطزیستی کشور دامن زده، شهر ناگویای ژاپن میزبان شانزدهمین کنفرانس سالانه «انجمن بینالمللی ارزیابی اثرات محیطزیستی» است تا شرکتکنندگان که تعدادشان به ٧٠٠ نفر میرسد، بتوانند تأثیرگذاری و قدرت «ارزیابی اثرات زیستمحیطی» را در فرایند تصمیمگیری برای اجرای طرحهای توسعهای در جهان به اشتراک بگذارند.
در این میان دولت ژاپن، قرار است در دو روز آخر این کنفرانس امکان بازدید ١۶ساعته شرکتکنندگان را از نیروگاه هستهای فوکوشیما که در جریان سونامی و زلزله ٩ریشتری پنج سال قبل، دچار حادثه و نشت مواد رادیواکتیو شد، فراهم کند. این یعنی اینکه مسئولان نیروگاه با اعتراف به خطاهای فنی خود در فرایند ارزیابی اثرات زیستمحیطی این نیروگاه، اکنون با شفافسازی کامل، خود را پاسخگوی مردم و متخصصان میدانند و شاید حتی قصد دارند در آینده نزدیک، نسخهای برای نیروگاه بپیچند که حتی زلزله ٩ریشتری هم نتواند آن را از پا در بیاورد! حال این را مقایسه کنید با فرایند کاملا ضدمردمی و پدرسالارانه ارزیابی اثرات زیستمحیطی طرحهای عمرانی در ایران و تصور کنید اگر این کنفرانس در ایران برگزار میشد، آیا مسئولان سد گتوند یا مسببان نابودی دریاچه ارومیه و بختگان و پریشان و… حاضر میشدند به اشتباهاتشان اعتراف کنند!؟
ناگفته پیداست چنین اعترافی از سوی عاملان بسیاری از تخریبهای زیستمحیطی در کشور ما تقریبا محال است. چرا که تنها بنابه شرایطی مردم از ابتدا در فرایند ارزیابی اثرات مشارکت داده شده و متولیان خود را پاسخگو میدانند و از آنجا که در کشور ما اساسا فرایند ارزیابی اثرات زیستمحیطی همیشه ناقص و ابتر و در برخی موارد کاملا اشتباه درک شده، فاکتور مشارکت مردمی و شفافیت از سازوکار «ارزیابی اثرات» حذف شده و جامعه یا هیچگاه نمیفهمد که قرار است چه اتفاقی بیفتد یا اگر هم میفهمد، صدایش را نمیتواند به گوش ارزیابان، مجریان طرحها و تصمیمگیران و برنامهریزان توسعه برساند.
و اینچنین است که ارومیه میخشکد و گتوند عامل نابودی منابع آب و خاک یک استان میشود و روی جنگلی چندمیلیونساله سدی ویرانگر بنا میشود و درعینحال نهتنها هیچکس پاسخگو نیست که حتی درس عبرتی هم گرفته نمیشود و تصمیمگیری برای اجرای بسیاری از طرحهای مخرب، باز هم به صورت کاملا سلیقهای و فردی همچنان ادامه مییابد. بنابراین اگر حداقل نمیتوانیم به تغییر رویکردهای مدیریتی دلخوش کنیم، کاش بتوانیم ارزیابانی محیطزیستی تربیت کنیم که ارزیابی را درست مانند آنچه در دنیا اجرا میشود، درک کرده و انجام دهند.
دیدگاهتان را بنویسید