شمال ما؛
بعضی از فیلم ها رو باید چند بار دید؛ آثار سینمایی حاتمی کیا از این دسته اند.
امروز برای دومین بار به تماشای بادیگارد نشستم؛
فیلمی خوش ساخت و روان که گفتمان انقلاب را هنرمندانه و به دور از شعار زدگی، در یک ملودرام جذاب به تصویر کشیده است.
از پیام های زیبا، بازی درخشان بازیگران، اکشن های بی نقص، داستانک های فرعی و موسیقی گوش نواز فیلم که بگذریم به حرف اصلی بادیگارد می رسیم و حاج کاظم آژانس شیشه ای را کمی متفاوت و مظلوم تر در لباس محافظ شخصیت های سیاسی نظام می بینیم که از آرمان ها و ارزش ها روایت می کند.
حاج حیدر معتقد است محافظ به خاطر آرمان و طبق عقیده اش کار می کند؛ اما بادیگارد عقیده و آرمان خاصی ندارد. وی راوی اندیشه های یک انقلابی و رزمنده دهه ۶۰ است که کماکان در دهه ۹۰ نیز دغدغه حفاظت از انقلاب را دارد و در آستانه بازنشستگی، مسؤلیت حفاظت از سیاستمداری را که بدنبال کسب قدرت و ثروت است را برعهده وی می گذارند، و وی از این موضوع گله دارد.
حاج حیدر محافظی است که نمی تواند و یا نمی خواهد بادیگارد باشد! و بخاطر همین باور متهم می شود! تا اینکه به محافظت رویشی از نسل سوم کشور که “برای نظام شخصیت می آورد” مامور می شود و در این مسیر جانانه انجام وظیفه می کند، حتی وقتی که وی را خلع سلاح می کنند!
حاتمی کیا با ساخت این اثر بسیار صریح و فرا جناحی، تکلیف هنری اش را به انجام رسانده، لذا تلخی نقدش را باید همچون دارو پذیرفت و هشدارهای این جهاد هنری را جدی گرفت، و دغدغه اش را درست شنید. چرا که رسالت هنرمند؛ دیده بانی و تصویرگری مشکلات است.
بنظر شاید مهمترین حرف آثار حاج ابراهیم سینمای ایران این باشد که ” انقلاب دست نااهلان نیافتد ” اما موضوع مهم دیگری که در بادیگارد به زیبایی از آن رونمایی شده است، خطر جدی عرفی کردن بسیاری از ارزش ها و آسیب سکولاریزه شدن وظایف و تبدیل تکلیف به وظایف سازمانی مبتنی بر قدرت است.
تکلیف گرایی انقلابی و حفاظت از شخصیت واقعی نظام، همان چیزی است که عقل حسابگر از درکش عاجز است.
آری حاج حیدر! در همه عرصه ها و ساحت ها به محافظ نیاز داریم نه بادیگارد …
دیدگاهتان را بنویسید