هر گاه اندوه، نا اُمیدى و تاریکى به قلب و ذهنم نزدیک می شوند، به چشم هاى پدر فکر می کنم، بعد هر سه را می بینم که با ترس گورِ خود را می کَنند و شادى، اُمید و نور به قلب و ذهنم راه پیدا می کنند. پدرم، رفیق و مونس لحظه هاىِ نا اُمیدى و سر خوردگى ام. دوستان هرگز چشمهایى که این معجزه را دارند فراموش نکنید… این چشمها ممکن است چشمهاىِ مادر، پدر، فرزند، همسر… و مهمتر از همه چشمهاىِ خدا باشند











دیدگاهتان را بنویسید