شمال ما؛
مقدمه
در چند سال اخیر واژه ومفهومی که ریشه در اصل و بنیاد انقلاب اسلامی دارد ٬ جوانه زد و خود را همانند سروی بلند بر آسمان اندیشه ها و افکار قد برافراشته کرد و دلسوزان و دلباخته گان نظام اسلامی را در سایه سار وجود برافراشته خود خراماند و دست عزت و افتخار را از آستین مهرورزی و عدالت خواهی و محروم ستیزی بیرون آورد و راه را برای همه کسانی که در دورانهایی خون دل می خورند و شاهد اسائه ادب و هتک حرمت نسبت به ارزشهای انقلاب و اسلام و خون شهدا و آرمانهای امام بودند ٬ برای یک تلاش غیرتمدارانه و دشمن ستیزانه باز کرد و حجت را برای همه کسانی که چه در صحنه های فعالیت سیاسی و چه در حاشیه نشینی و کنج انزوا برای حفظ اصالتهای انقلاب بودند تمام کرد و با یک دعوت عمومی همه را به صحنه های حضور فراخواند .
جریان و تفکر اصول گرائی یک ارزشی است که در متن انقلاب بود و با انقلاب تولد یافت و در افکار و اندیشه های مردان انقلاب و مردم آزاد اندیش ایران با گفتارها و رهبری های پیامبرگونه امام راحل (ره) و استمرار آن از سوی مقام معظم ولایت جای گرفت .
هرچند در ادبیات سیاسی امروز واژه اصول گرائی به جریان اکثریت وفاداران انقلاب اسلامی و پیروان ولایت فقیه اطلاق می شود لکن دایره و محدوده آن گسترده تر از آن است و نقطه اشتراک حضور افراد در تفکر اصول گرائی و فصل مشترک همه وفادارن و گرایش داران به این تفکر مقام عظمای ولایت و رهبری معظم انقلاب است چرا که او اول پرچمدار جریان اصولگرائی در طول تولد این واژه سیاسی در بستر سیاست است.
تاکیدات و رهنمودهای آن مقام ولایت در طول حضور جریانات سیاسی مختلف با گرایشات گوناگون در اریکه های دولت و قدرت و ارکانهای تصمیم گیری که برخی از آنان نه تنها مخالف بودند بلکه می توان گفت از معاندین و سردمداران برانداز نرم بودند که با رهبری پیامبرگونه این جانشین خلف امام (ره) و رهبر حکیم و فرزانه و صالح جامعه نقشه های آنان برآب شد و بعنوان ضایعات سیاسی به زباله دانهای انزوا و حاشیه ها کشانیده شده اند چرا که آنان ماهیتاً با انقلاب تفاوت داشتند و گرچه میشانه آمده بودند ولی هرگز نتوانستند گرگ صفت بودن خود را پنهان کنند اینان گروههای همانند: کینه ورزان درون نظام که شاید سالها مورد اعتماد و اطمینان این مردم فهیم و انقلابی که داشتن سوابقی از حضور در عرصه های مختلف انقلاب را به یدک می کشیدندو منافقان چهره برگشت داده شده ٬ سلطنت طلبان گروههای معاند سیاسی و احزاب غرب گرا همانند نهضت آزادی و مشارکین آنها؛ بهائیان بخت برگشته و وابسته به جریان مخرب و مفسدصهیونیسم و.. … بودند.
لذا تفکر و معیارهای اصول گرائی را باید در کلام این حکیم فرزانه و رهبر اندیشمند جستجو کرد ایشان مدیریت تفکر اصولی اسلام و یا به تعبیر رایج با اصول گرایی از نعمت های بزرگ پروردگار می دانند و می فرماید:
«اصولگرایى به حرف نیست؛ اصولگرایى در مقابل نحلههاى سیاسى رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسیم کنیم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرایى متعلق به همهکسانى است که به مبانى انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست مىدارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.»[۱]
پس یکی از معیارهای اصولگرایی علاقمندی و پایبندی به مبانی انقلاب است .
مبانی انقلاب چیست و کدام است ؟
به یقین باید شاخص های مبانی انقلاب را در گفتارهای معمار بزرگ انقلاب جستجو کرد سیاست حضرت امام بر مبنای عمل به وظیفه شرعی ٬ تکلیف الهی استوار بود.ایشان حاکمان اسلامی را اهتمام به هدایت آنان به عمل به احکام و مبانی اسلام توصیه می کردند و از ابزارهای شرافتمندانه برای تحقق این اهداف مقدس دعوت می کردند. مبانی انقلاب را از دیدگاه امام می توان به دو بعد نظری و کارکردی ( عمل ) مورد بررسی قرار داد:
در بعد نظری ٬ اهدافی از قبیل احیای احکام الهی ٬ ادای تکلیف ٬ حفظ اسلام به عنوان یک امانت الهی ٬ احیای قرآن ٬حیاتی دوباره به اسلام بخشیدن و مطرح شدن اسلام به عنوان وزنه ای موثر در سطح جهانی مطمع نظر امام بوده است.
و در بعد کارکردی (عملی) ٬ اجرای احکام الهی و احکام قرآن مجید ٬ پیاده کردن احکام اسلام ٬ استقرار حکومت الله به همت تمامی اقشار ملت ٬ اسلامی ساختن تمامی ارگانها ٬ نهادها و سازمانها- پیاده کردن اسلام واقعی از طریق تدوین قانون اساسی اسلامی از این امور مورد توجه حضرت امام (ره) بوده است .
از این رو می توان گفت حاکمیت اسلام در دو بعد داخلی و خارجی به عنوان هدف اصلی انقلاب اسلامی که از این مبانی برخواسته می شود قلمداد می شود .حرکت جامعه و دولت اسلامی براساس این مبانی تحقق اهدافی را بهمراه خواهد داشت از جمله فراگیری نهضت و انقلاب اسلامی در سطح گسترده بین المللی
که امروز ما شاهد گسترش و توسعه همه جانبه این مبانی در دنیای اسلام و کشورهای عربی منطقه و فراتر از آن به مناطق آفریقائی و برخی از کشورهای اروپائی دنیا هستیم. قیام مردم مصر؛ تونس ؛ بحرین ولیبی و دیگر کشورهای منطقه که برخواستند و در برابر حکومتهای دیکتاتوری بدنبال تغییر و تحول هستند همه و همه ریشه در این مبانی ارزشمند برگرفته از این مبانی مترقی و انسان ساز است.
لذا در راستای تفکر و جریات اصول گرائی که براساس مبانی انقلاب اسلامی شکل می گیرد٬ دامنه اصول گرایی به یک حزب یا تشکل یا جمع فعالان سیاسی اطلاق نمی شود خاصه در آنجائی که منتصب به افراد و گروههای شود که شاید برخی از آنان در گذشته فعالیتهای سیاسی یا حضور نداشتند و یا اگر هم داشتند نمود عینی نداشته و مصلحت مآبانه خود را در گوشه مخفی کرده و بدنبال فرصتی بدون درد و سر می گشتند تا خود را به فعالیت سیاسی میدان دار وصل کنند که شاید برخی از آنان امروز دیگران را به گرایشات مخالف اصول گرائی متهم می کنند و با شبنامه های یاوه گریانه و حرفهای محفل سازانه بدنیال محدویت نه تنها اصول گرائی بلکه حتی دینداری نیروهای وفادار به انقلاب و رهبری خاصه اصل مترقی ولایت فقیه هستند. این افراد محفل نشینان و سایه داران دامن خود را منزه از همه ناسازگارهای سیاسی دانسته و دایره خود را همانند کرم ابریشم چنان تنگ و ضیق کرده اند و با داشتن موقعیت های گوناگون و با استفاده از قدرت موقت بدست آمده از زحمات و تلاشهای افراد با هویت و حاضر در صحنه های مختلف سیاسی گذشته خصوصا در دوران فتنه انتخابات که یا این افراد حضور در صحنه نداشتند و در کف خیابانها حاضر نبودند و یا منتظر فرصتهای دیگری بودند و امروز مدعی سردمداری از این جریان اصیل برگفته از متن انقلای هستند و افراد با چوب اصول گرائی از میدان می خواهند بدر کنند لذا باید گفت اصول گرایی تفکری است که ریشه در ارزشهای دینی و اخلاقی داشته و بدنبال شکوفائی هرچه بیشتر جامعه اسلامی و رشد و تعالی آن بر پایه عدالت خواهی و عدالت گستری همراه با عقلانیت است و این واژه را می توان واژه ای مقدس شمرد که از اعتقادات دینی سرچشمه می گیرد و اداره جامعه اسلامی را براساس حکومت دینی و ساختار فعلی آن یعنی قانون اساسی که خونبهای شهدا و میثاق ملی می باشد خواستار می باشد.
به عبارت دیگر :
| اصول گرایی ٬ ولایتمداری و اطاعت از امام در اداره جامعه اسلامی که امروزه در رهبری حکیمانه و فرزانه مقام عظمای ولایت تجلی دارد٬ را در عرصه های گوناگون سیاسی ٬ اقتصادی ٬ اجتماعی و فرهنگی در سرلوحه امور خود قرار داده و پاسدار ارزشهای متعالی انقلاب اسلامی می باشد. |
۱)ایمان و هویت اسلامی و انقلاب
از شاخص های دیگری که مقام عظمای ولایت برای تفکر اصول گرائی برشمردند :« ایمان و هویت اسلامی و انقلاب » است ایمان و هویت اسلامی از مهم ترین شاخصهای اصول گرایی است و به تعبیر دیگر اصول گرایی یعنی پافشاری بر این اصول.
.در این زمینه فرمودند :«دولت و دستگاههای مختلف فرهنگی باید پایه های ایمانی روشن بینانه و استوار و به دور از خرافه و سست اندیشی را در ذهن نسلهای جوان و رو به رشد تقویت کنند و ایمان به « دین٬ انقلاب٬ نظام ٬ مردم ٬ استقلال کشور٬ وحدت ملی و آینده روشن » را در دل و ذهن مردم مستحکم سازند».
حضرت آیت الله خامنه ای مقام عظمای ولایت با استناد به آیه قرآنی « جادلهم بالتی هی احسن » بر لزوم استفاده از بهترین روشها در بحث با طرفداران دیدگاههای مختلف تأکید دارند و می فرمایند:« ایمانی که جزو شاخص مهم اصول گرائی است به هیچ وجه و با هیچ سخن و اقدامی آتش تعصبهای فرقه ای را دامن نمی زند باید نوآوری دینی و استخراج روش مند افکار و ایده های جدید از گنجینه منابع اسلامی – هویت اسلامی را به دور از هر گونه خرافه و انحراف ٬ به ملتها و اندیشمندان مسلمان عرضه کرد و با برافراشتن پرچم برادری امت اسلامی و گسترش فضیلتهای اخلاقی ٬ جریان اصولگرایی را درجهان اسلام تقویت نمود.
در همین رابطه می فرمایند:«در درجه اول، ایمان و هویت اسلامى و انقلابى و پایبندى به آن. این، وظایفى را بر عهده دولت مىگذارد. نمىشود گفت دولت به ایمان مردم کارى ندارد؛ نه. مدتى این فکر را ترویج کردند؛ اما این غلط است. دولت وظیفهدار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعی ناصرخسرو مبارزه مىکند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نکند؟! با سمپراکنان فرهنگى مبارزه نکند؟!
این، وظیفه دولت است؛ صدا وسیما یک جور، وزارت ارشاد یک جور و دستگاههاى گوناگون یک جور. وظیفه مهم این است که ما پایههاى یک ایمان روشنبینانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقویت کنیم؛ ایمانِ دور ازخرافهگرى وسستاندیشى، ایمانِ روشن بینانه، ایمانِ به دین، ایمانِ به نظام، ایمانِ به مردم،ایمانِ به آینده، ایمانِ به خود، ایمانِ به استقلال کشور و ایمانِ به وحدت ملى و ایمانى که در هیچ بخشى برافروزنده آتشهاى تعصب فرقهاى نباشد… در این بخش، یکى از وظایف مهم دیگرى که بر عهده دولت و نظام جمهورى اسلامى است، این است که هویت اسلامى را در دنیاى اسلام برجسته و شفاف کنیم، تا این یک معیارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدین دور از خرافه و کاوش در منابع دینى و نوآورى. بعضیها خیال مىکنند که نوآورى در دین امکان ندارد! گنجینه منابع اسلامى و دینى ما بىپایان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از این چشمه جوشان برداشتهایم؛ تلاش کنیم و فکرهاى نو و حرفهاى نو در زمینههاى مختلف تولید کنیم. این قرآن یک اقیانوس بى پایان است”
۲)عدالت اجتماعی
ایشان دیگر معیار و شاخص اصولگرائی را موضوع عدالت مطرح فرمودندگر چه برخی در سالهای حاکمیت بر مسند ریاست جمهوری شعار توسعه منهای عدالت را سر لوحه کار خود قرار داده بودند و همواره به پیشرفت میاندیشیدند هر چند بر خلاف عدالت باشد معظم له در این رابطه می فرماید:
« رشد اقتصادی باید همپای عدالت پیش برود و تفکری که ابتدا در پی توسعه و رشد اقتصادی و سپس اجرای عدالت است تفکری منطقی نیست. اجرای عدالت نیازمند قاطعیت و کنار گذاشتن تعارفات – ارتباط با مردم – ساده زیستی و مردمی بودن و خودسازی و تهذیب نفس است.»درخصوص عدالت اجتماعی و اجرای آن باید بیشتر به فرمایشات ایشان در گذشته توجه کرد و آن را سرلوحه کار خود قرار داد. که خوشبختانه این موضوع در دولت نهم و دهم به ریاست مرد ایمان و عمل و مصداق بارز شخصیت اصول گرای نظام اسلامی ریاست محترم جمهوری جناب آقای احمدی نژاد تبلور پیدا کرده است.
ایشان درپیام نوروزی سال ۷۲ فرمودند:«هدف اصلی در کشور ما و در نظام جمهوری اسلامی عبارت از تامین عدالت است و رونق اقتصادی و تلاش سازندگی مقدمه آن است ما نمی خواهیم سازندگیی کنیم که نتیجه این سازندگی یا نتیجه رونق اقتصادی این باشد که عده ای از تمکن بیشتری برخوردار شوند و عده ای فقیر تر شوند.
زیرا چنین چیزی به هیچوجه مورد رضای الهی واسلام نیست. ما سازندگی و رونق اقتصادی را برای نزدیک شدن به عدالت اجتماعی، رفع محرومیت و فقر، زدودن مناطق محروم از کشور و از بین رفتن فاصله فقیر و غنی میخواهیم و مسئولان و برنامه ریزان باید این جهت گیری انقلابی را در برنامه دوم رعایت کنند زیرا این امر برای حرکت دولت و ملت به سمت اهداف انقلاب ضروری است.
ما امروز اگر جمهوری اسلامی هستیم، اگر حکومت علوی هستیم، باید اینها را رعایت کنیم. شما مردم هم اینها را باید از ما بخواهید. اقامه دین خدا را باید بخواهید. این که ما نگاه کنیم ببینیم شرق و غرب در مفاهیم حکومتی و مفاهیم سیاسی حرفشان چیست، آنها چه میگویند، ما هم سعی کنیم خودمان را آن طور تطبیق دهیم، این مثل همان خلافت عثمانیهاست، مثل خلافت بنیامیّه و بنیعبّاس است.
آنها هم اسمشان خلیفه پیغمبر بود؛ اسمشان حاکم اسلامی بود؛ اما رسم و عملشان حکومت کسری و قیصر و حکومت پادشاهان بود. همان طور که آنها عمل میکردند، اینها هم همان طور عمل میکردند. اسممان حکومت علوی و حکومت اسلامی باشد، بعد برویم سراغ سرمایهداری غرب، سراغ حکومتی که سرمایهداران و کمپانیداران و زشتروترین ظالمان و ستمگران عالم آن را اداره میکنند؟! این درست است؟ این همان نفاق خواهد شد. پرچمی را با یک نامی بلند کنیم، آن وقت در زیر این پرچم سراغ چیزهای دیگر برویم!؟
امروز در نظام اسلامی، همه کارگزاران حکومت، از پایین تا بالا؛ از رهبری – که خدمتگزار همه است – از رئیس جمهور، از وزرا، از مسؤولین قضایی، از نمایندگان مجلس و از مدیران گوناگونی که در اکناف کشور هستند، باید همّتشان این باشد که دین خدا را اقامه کنند، عدالت را احیا کنند، تبعیض در اجرای مقرّرات را از میان بردارند، بیشترین توجّهشان به طبقه محروم و مستضعف و فقیر باشد[۲].
ایشان ارزش حکومت را به اقامه عدل می داند و می فرماید:
حکومت معنایش چیست؟ حکومت معنایش این است که انسان حقّى را احقاق کند؛ عدل را بر پا بدارد. امیرالمؤمنین علیهالصّلاهوالسّلام، در آن صحبتى که معروف است و همه شنیدهاید، فرمودند این حکومت به قدر این کفش یا بند این کفش براى من ارزش ندارد. بعد فرمودند: «الّا ان اقیم حقا.» مگر اینکه حقّى را اقامه کنم. در این راه انسان هر چه بکِشد و هر چه زحمت تحمّل کند و هر چه اضافه کار کند و هر چه شب بىخوابى بکشد و هر چه از آن امکاناتى که بهطور معمول افراد جامعه دارند، محروم بماند، حقّش است، جا دارد و انسان در این صورت، ضرر نکرده است. باز از امیرالمؤمنین علیهالصّلاهوالسّلام نقل شده است که در یکى از خطبهها مىفرماید: حاضرم مضمون این است در راه اینکه اقامهى حقّى کنم و ابطال باطلى کنم، بر روى خارهاى سخت کشانده شوم. بههرحال، این آن چیزى است که مبناى کار ماست و باید به آن توجّه داشته باشید.
ما، بحمداللَّه چیزى کم نداریم. من هیچ اعتقادى به این معنا ندارم که جمهورى اسلامى از رسیدن به خواستهاش که تشکیل یک جامعه بر اساس عدالت اجتماعى و رفاه عمومى است، ناتوان است. من به هیچ وجه به این اعتقاد ندارم. به اینکه ما در این قضیه نیاز به تکیهى به دیگران داریم هم اصلاً اعتقادى ندارم. البته مراوده با دیگران، استفاده از دیگران، همکارى با دیگران و داد و ستد با دیگران، همیشه خوب است؛ در همهى سطوح خوب است. البته با حدود و ثغورى که قانون و سیاستهاى کشور و تدبیر مدیران بالا مشخّص مىکند. لکن تکیه نه! اتّکا و استناد و ناتوانى بدون آن؛ چنین چیزى را من اعتقاد ندارم. اساس ادارهى تشکیلات کشور نیز همین است که بارها تکرار شده: عدالت اجتماعى. در تمام آثار دینى که شما نگاه مىکنید، هدف و غایت براى حرکت جامعهى اسلامى، تشکیل جامعهى عادله است.
نگاه به مناطق محروم و طبقات مستضعف کشور و آن مناطقى که مورد بىمهرى دستگاههاى طاغوتى در گذشته قرار گرفتهاند. این از جمله کارهاى بسیار لازم و واجب است که انشاءاللَّه آقایان در هر جا که هستند چه در کارهاى اقتصادى، چه فنّى، چه علمى و چه فرهنگى دنبال کنند. این، همان خواهد شد که مردم و مجلس شوراى اسلامى از شما متوقّع هستند [۳]
ایشان اجرای عدالت را علت غائی و هدف اصلی حکومت علوی می شمارند و می فرمایند[۴]
(در زندگى جمعى و حکومتى امیرالمؤمنین، نقطه بارزتر از همه چیز «عدالت» است. همچنان که در عمل فردى امیرالمؤمنین نقطه بارز تقواست، در عمل حکومتى و سیاسى و شأن خلافت امیرالمؤمنین، بارزترین نقطه، عدالت است. این براى ما که خود را پیرو امیرالمؤمنین مىدانیم، نقطه بسیار با اهمیتى است. ملاحظه عدالت، اجر نهادن به عدالت و عمل کردن به آنچه مقتضاى عدالت است، وظیفه ماست و باید شاخصه نظام اسلامى به حساب آید.
همه چیز تحتالشّعاع عدالت قرار مىگیرد؛ این منطق امیرالمؤمنین علیهالصّلاهوالسّلام است.اگر به زندگى امیرالمؤمنین و حوادث دورانِ تقریباً پنجساله حکومت آن حضرت نگاه کنیم، مىبینیم عمده آنچه براى آن بزرگوار در این مدّت به عنوان مشکل پیش آمد، ناشى از عدالتخواهى ایشان بود.
این نشان مىدهد که مسأله عدالت چقدر سخت است. عدالتخواهى و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است؛ اما در عمل آنقدر با موانع گوناگون مواجه مىشود که دشوارترین کار هر حکومت و نظامى این است که عدالت را در جامعه تأمین کند. عدالت فقط عدالت اقتصادى نیست؛ عدالت در همه امور و شؤون زندگى بسیار دشوار است.
این همان چیزى است که امیرالمؤمنین با آن قدرت ملکوتى و شأن الهى، آن را وجهه همّت خود قرار داد و دنبال کرد. لذا امیرالمؤمنین در این عبارت معروف فرموده است: «والله لان ابیت على حسک السّعدان مسهّدا، و اُجرّ فى الاغلال مصفّدا، احبّ الىّ من أن القى الله و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصباً لشىءٍ من الحطام» ؛ یعنى از خلافت کنار آمدن که هیچ؛ اگر مرا به غل و زنجیر بکِشند و روى خارهاى مغیلان هم با تن عریان بکِشانند، حاضر نیستم حتّى به یک نفر از بندگان خدا ظلم کنم.
بهخاطر همین منطق، امیرالمؤمنین همه مشکلات دوران خلافت خود را لمس کرد و با آنها مواجه شد؛ چون عدالت او بود که آن دشمنها و دشمنیها را علیه او بهوجود مىآورد. امیرالمؤمنین ایستادگى کرد و بهخاطر مواجهه با مشکلات و حلّ آنها حاضر نشد از عدالت دست بردارد؛ این شد درس.
امروز مهمترین حرف نظام اسلامى عدالت است. امروز ما مىخواهیم عدالت اجرا شود. همه تلاشها و مجاهدتها براى این است که در جامعه عدالت تأمین شود؛ که اگر عدالت تأمین شد، حقوق انسان و کرامت بشرى هم تأمین مىشود و انسانها به حقوق و آزادى خود هم مىرسند. بنابراین عدالت محور همه چیز است.امروز هم در مقابل نظام اسلامى، نظام استکبارى غرب و در رأس آن امریکا قرار دارد که با عدالت دشمن است و عدالتستیز است. نه اینکه دنبال عدالت نیست؛ با عدالت بد است.
امروز اگر قرار باشد عدالت مطرح شود و گریبان کسى را بگیرد، اوّلین کسانىکه زیر تازیانه عدالت قرار خواهند گرفت، سردمداران استکبار جهانىاند! اینها نمىتوانند اسم عدالت را بیاورند و دنبال عدالت باشند؛ لذا در مقابل ارزش عدالت و براى کمرنگ کردن آن در دنیا دمکراسى و حقوق انسان را مطرح مىکنند؛ کأنّه براى مردمسالارى ارزش قائلند، که البته براى آن هم ارزشى قائل نیستند؛ اما آن را مطرح مىکنند براى اینکه عدالت ضعیف و کمرنگ شود.آنچه ما باید بدانیم – بخصوص ما مسؤولان نظام جمهورى اسلامى – این است که اصل، عدالت است.
شما ببینید انتظار حجّت قائم ارواحنا فداه که انتظار دیرپاى همیشگى شیعه بوده، در درجه اوّل براى این بوده است که عدالت در دنیا استقرار پیدا کند: «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملأت ظلماً و جوراً» . همه چیز بعد از عدالت است. آرزوى دیرین انسانهاى مظلوم در سرتاسر تاریخ هم عدالت بوده است.
ما امروز نظامى داریم که مىخواهد دنبال عدالت باشد؛ این هدف و شعار ماست. باید راه را درست انتخاب کنیم. البته دنبال عدالت بودن، هزینهها و دردسرهایى دارد و موجب دشمنى قشرهایى هم مىشود. امیرالمؤمنین در نامه خود به مالک اشتر متعرّض همین معنا مىشوند و مىگویند: «آنجایى که امر دایر شد بین توده مردم – آنهایى که محتاج عدالت تو هستند – با خواص و مجموعههاى کوچک و بهرهمند و ممتاز جامعه، حتماً توده مردم را ترجیح بده.» امروز این معنا باید شعار ما باشد و معیار درستىِ کار ما محسوب شود و برنامهریزیها و سیاستگذاریها و عملکردهاى ما به دنبال این قضیه باشد.البته عدالت چیزى است که آسان بر زبان جارى مىشود؛ اما آسان به دست نمىآید. برنامهریزیهاى بلندمدّت لازم دارد. باید این برنامهریزیها را بکنیم و چشمانداز خود را چشمانداز عادلانه قرار دهیم؛ چیزى باشد که ما را به عدالت نزدیک کند. این وظیفه ماست و امروز درس امیرالمؤمنین براى ما بیش از همیشه همین نکته است).
۳)حفظ استقلال سیاسی
حضرت آیت الله خامنه ای حفظ استقلال همه جانبه کشور را به عنوان یکی دیگر از شاخص های اصولگرایی مطرح کردند و افزودند: هر جریان و تفکری که بدنبال رهایی از اختاپوس تحمیل شده فرهنگ غربی نیست و به استقلال سیاسی – اقتصادی کشور و ملت بی توجه است جزو اصولگرایان محسوب نمی شود.
همانگونه که فرمودند: « باید خود باختگی مزمنی که دهها سال بر این امت تحمیل شده مبارزه کرد.»
ایشان بارها در فرمایشات خود براحیای ارزش های معنوی تاکید کردند . در دیدار با اعضای هیئت دولت در ۸ شهریور سال ۷۵ فرمودند:
« ما در تمام این کار بزرگی که برعهده داریم در مراحل گوناگون آن بایستی از اهداف و ارزشهای متعالی نظام اسلامی یک لحظه غفلت نکنیم اگر کار سازنده ما با غفلت از آن اهداف انجام بگیرد خود انحراف این کار از آن اهداف وجود دارد چون ما انسان و بشریم .اگر اندکی غفلت کنیم ممکن است که از « صراط مستقیم » به سمت چپ و راست منحرف بشویم .»
در دیدار با اعضای هیئت دولت در ۲ شهریور ۷۷ فرمودند :
« وقتی ما توانستیم یک کشور و یک نظام و یک مجموعه عظیم مردمی را در بستر احکام و ارزش های الهی به سعادت برسانیم و آنها را چه از لحاظ معنوی ٬ فکری ٬ روحی و اخلاقی و چه از لحاظ مادی و معیشتی به وضع مطلوب خودشان نزدیک کنیم و به نهایت برسانیم این حرکتی است در راه اعتلای کلمه الله.
غرض و مقصود از بعثت انبیاء و این مبارزات عظیم انبیاء در تاریخ هم همین بود امروز نوبت ماست و میدان فداکاری درپیش ما باز است. همه باید تلاش کنیم ٬ زحمت بکشیم ٬ فشارها را تحمل کنیم ٬ سختی ها را به جان بخریم برای این که بتوانیم یک الگوی درست از زندگی یک ملت و اداره یک کشور به مردم دنیا ارائه بدهیم ٬ هدف این است که هم مردم را به سعادت اسلامی و به آنچه که اسلام برای آنها خواسته برسانیم و هم این نمونه را در دنیا در مقابل چشم انسان ها قرار بدهیم که خوشبختی نمونه پرجاذبه ای هم هست.»
و در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۸ اردیبهشت ۸۰ فرمودند:
« ارتقای فرهنگ و فکر و عمل دینی است که سرچشمه نیروزا برای همه فعالیت هاست. اگر ایمان مردم مستحکم شد از آنها موجوداتی آسیب ناپذیر ٬ خستگی ناپذیر٬ فعال و پر نشاط به وجود می آید اما وقتی ایمان ضعیف شد همه آفت ها به دنبالش می آید پس تقویت ایمان مردم هم یکی از کارهای اصلی است که باید به آن همت گماشت . ایشان اصولگرائی را پا فشاری بر ارزشها بیان کردند و در سخنان خود در خطبه های نماز جمعه تهران در ۱۶ آذر سال ۸۰ فرمودند:
« کنار نیامدن با ظالم ٬ رشوه نپذیرفتن از زورمند و زرمند ٬ پافشردن برحقیقت ٬ اینها چیزهایی است که هیچ وقت در دنیا کهنه نمی شود در شرایط و اضواع و احوال گوناگون٬ اینها همیشه با ارزش است ما اینها را باید دنبال کنیم اصول اینهاست٬ این که می گویم حکومت اصولگرا٬ یعنی پیرو و پایبند به چنین ارزش های ماندگاری که هرگز کهنگی پذیر نیست.»
۴)روح اعتماد به نفس و تقویت
ایشان در زمینه روح اعتماد به نفس و تقویت آن در مسئولان می فرماید:
« آن چیزی که در زمینه مسایل ارزشی خوب است و از مهمترین امور است٬ مسئله اعتماد به نفس مدیران و مسئولان کشور است٬ این یک ارزش اساسی انقلاب ماست که اگر این نباشد به نظر من پایه های سازندگی کشور٬ متزلزل خواهد شد . تمام مسئولان که در بخش های مختلف کشور مشغول تلاش و کار هستند باید این روح اعتماد به نفس و این فکر که جمهوری اسلامی و ملت ایران و عناصر خودی این کشور قادر هستند کشور را به بالاترین حد اعتلای مورد نیاز و خواسته اش برسانند تقویت بشود ( دیدار هیئت دولت در ۸ شهریور ۷۵ )
ایشان در بار خطر تسلط فرهنگی بر کشورها می فرماید:
(در رابطه با فرهنگ کشورهای تحت سلطه، اولین کاری که سلطهگران میکنند – که از قدیم مرسوم بوده است – این است که فرهنگ این کشورها را؛ زبانشان، ارزشهایشان، سنتها و ایمانشان را با تحقیر، با فشار، با زور، و در مواقعی بهزور شمشیر و درآوردن چشم – که در تاریخ مواردی از آن را داریم – نابود میکردند و نمیگذاشتند که مردم به زبان خودشان تکلم کنند؛ برای اینکه زبان وارداتی را قبول کنند. وقتی انگلیسیها به شبه قاره هند آمدند، زبان فارسی را که زبان دیوانی رایج بود، نگذاشتند پابرجا بماند و با گلوله و با فشار گفتند که حق ندارید فارسی حرف بزنید؛ فارسی را منسوخ کردند؛ انگلیسی را به جایش آوردند. در دورهی حکومت سیاه پهلویها هم باورهای مذهبی و عمومی و نیروبخش به جامعه؛ ایمان و اعتقادات، را از مردم بتدریج بیرون کشاندند و غیرتزدایی و ایمانزدایی کردند.)[۵]
۵)جهاد علمی
از دیگر شاخص های اصولگرایی که در فرمایشات معظم له آمده است ٬ جهاد علمی است :که می فرماید : « ما باید با حرکت به سمت کارهای بزرگ و روی آوردن به عرصه های جدید بر ثروت علمی بشر بیفزائیم و جوانان ایرانی با تکیه بر استعداد و اعتماد به نفس ٬ قادر است این کارهای بزرگ را انجام دهد به شرط آنکه دولت زمینه مساعد را فراهم آورد »
ایشان در دیدار با مسئولان جهاد دانشگاهی در تاریخ ۱/۴/۸۳ در مورد جهاد علمی می فرماید:((یکی از موضوعهایی که نمیگذارند در کشورهای زیر سلطه رشد کند و بشدت مانع آن میشوند، مسألهی علم است؛ چون میدانند علم ابزار قدرت است. خود غربیها با علم به قدرت رسیدند؛ این یکی از پدیدههای تاریخ بود. البته علم بین شرق و غرب دست به دست گشته و برای مدتی هم آنها در جهالت بودند. در همان دورهی قرون وسطا، که خودشان توصیف میکنند، در این طرف دنیا وقت شکوفایی علم بوده است؛ اما بمجردی که آنها به علم رسیدند، از علم بهصورت یک ابزار برای اقتدار و کسب ثروت و گسترش سلطهی سیاسی و جذب ثروت ملتها و تولید ثروت برای خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آنها میدانند که علم چقدر در قدرت بخشیدن به یک ملت و به یک کشور، تأثیر دارد، لذاست که اگر بخواهند نظام سلطه؛ یعنی رابطهی سلطهگر و سلطهپذیر باقی بماند و حاکمِ بر نظم جهانی باشد، باید نگذارند آن بخشی که آنها مایلند سلطهپذیر باشند، دارای علم شوند؛ این یک استراتژی است که بروبرگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنیا بر همین منوال است؛ لذا باید برای کسب علم و تحقیق جهاد کرد؛ باید کار کرد.
ما در دوران قبل از انقلاب سالهای متمادی از علم دور ماندیم. یک دوره، دورهی خواب و غفلت مطلق بود؛ یک دوره هم که بیداری و آگاهی بهطور طبیعی در بین ملتها به وجود آمد، دورهی فریب بود. نمیگذاشتند علم به معنای واقعی کلمه وارد کشور شود؛ سرگرم میکردند و راه تحقیق را باز نمیکردند؛ استعدادها را پرورش نمیدادند و تشویق نمیکردند. انقلاب آمد این دیوارها و این مرزها و این محدودیتها را برداشت و خودآگاهی علمی بهوجود آمد؛ اما این حرکت بدون مدیریت، بدون حرکت و بدون عزم و اراده به جایی نخواهد رسید. همهی کارها، از جمله مسألهی تحقیق و علم، مدیریت سازمان یافته لازم دارد؛ لذا بایستی این کار را پیش بُرد. البته بخشی از این کار مربوط به مسؤولان دولتی است و بخشی مسؤولیت دانشگاهها و بخش دیگر مربوط به مسؤولیت مراکز علمی است. ((.
مقام معظم رهبری در دیدار با اساتید – روسا – و دست اندر کاران دانشگاهها در تاریخ ۱۳/۷/۸۵ می فرماید:
((تجلیل از دانش و دانشمند، باعث رشد و رواج علم می شود و آینده و پیشرفت کشور را تضمین می کند.با وجود حرکتهای نوینی که در دهه اخیر در عرصه های مختلف علم و تحقیق در کشور انجام شده است هنوز در ابتدای راه پیشرفت علمی هستیم و باید این راهِ روشن را با کار و تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیر ادامه دهیم.رهبر انقلاب اسلامی، زبان تشویق و مبتنی بر امید و تحرک را زبان مورد نیاز محیطهای علمی و دانشگاهی دانستند و می فرماید:
جایگاه کنونی ما در جهان از نگاه ایرانی مسلمان و دارای افقهای بلند و روشن، راضی کننده نیست اما نباید فراموش کرد که حرکت علمی کشور به ویژه در سالهای اخیر، از جمله حرکتهای پرشتاب جهانی بوده و دستاوردهای ممتازی داشته است که این روند را باید با شتاب بیشتری ادامه داد.
حضرت آیت الله خامنه ای، شکستن مرزهای کنونی علم و رسیدن به جایگاه اول علمی جهان در ۵۰ سال آینده را آرمانی تحقق یافتنی برشمردند و تأکیدمی فرماید: دستیابی به این هدف بسیار ارزشمند مستلزم باور به «توانایی ملی و استعداد ایرانی»، برنامه ریزی برای استفاده صحیح از امکانات و استعدادهای طبیعی کشور و گرفتن درسهای امیدآفرین از تجربیات موفق ۲۷ سال اخیر است.
ایشان، شجاعت علمی، نوآوری، پرهیز از نگاه تقلیدی به پیشرفتهای علمی غرب، «اعتماد به نفس شخصی و ملی» و پرکاری را ویژگیهای لازم استادان دانشگاهها برای ایفای وظایف سنگین خود خواندند و می فرماید:علاج دردها و مشکلات کشور در پیشرفت علمی است با وجود پیشرفتهای افتخارآمیز علمی، هنوز خط شکنی علمی و عبور از مرزهای کنونی علم در کشور به خواست جدی در محیطهای علمی تبدیل نشده است.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه می فرماید: البته برداشتن گام جدید مستلزم پیمودن راههای طی شده علمی است اما هیچ گاه نباید ذهن را از جستجو برای یافتن راههای کشف نشده و بکر محروم کرد و دانشمندان ما برای رسیدن به مرزهای جدید علم، باید به مسیرهایی فکر کنند که تاکنون ذهن بشر از کشف آنها ناتوان مانده است.
ایشان، هدفدار شدن تحقیقات و انطباق آنها با نیازهای کشور را از دیگر مسائل ضروری دانستند و فرمودند: نظام اعطای امتیازات علمی باید بر عواملی مانند پژوهشهای مورد نیاز بخشهای مختلف کشور و تحقیقات تکمیلی منطبق شود))
یکی از وظایف مهم دانشگاهها عبارت است از نواندیشی علمی. مسأله تحجّر، فقط بلای محیطهای دینی و افکار دینی نیست؛ در همهی محیطها، تحجّر، ایستایی و پایبند بودن به جزمیگراییهایی که بر انسان تحمیل شده – بدون اینکه منطق درستی به دنبالش باشد – یک بلاست. آنچه که برای یک محیط علمی و دانشگاهی وظیفه آرمانی محسوب میشود، این است که در زمینه مسائل علمی، نواندیش باشد. معنای واقعی تولید علم این است. تولید علم، فقط انتقال علم نیست؛ نوآوری علمی در درجه اوّلِ اهمیت است.
این را من از این جهت میگویم که باید یک فرهنگ بشود. این نو اندیشی، فقط مخصوص اساتید نیست؛ مخاطب آن، دانشجویان و کلّ محیط علمی هم است. البته برای نوآوری علمی – که در فرهنگ معارف اسلامی از آن به اجتهاد تعبیر میشود – دو چیز لازم است: یکی قدرت علمی و دیگری جرأت علمی. البته قدرت علمی چیز مهمی است. هوش وافر، ذخیره علمی لازم و مجاهدت فراوان برای فراگیری، از عواملی است که برای به دست آمدن قدرت علمی، لازم است؛ اما این کافی نیست. ای بسا کسانی که از قدرت علمی هم برخوردارند، اما ذخیره انباشته علمی آنها هیچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نمیبرد و یک ملت را از لحاظ علمی به اعتلاء نمیرساند. بنابراین جرأت علمی لازم است
ما امروز در کشورمان به پیشرفت علم نیاز داریم. امروز اگر برای علم سرمایه گذاری و مجاهدت و تلاش نکنیم، فردای ما، فردای تاریکی خواهد بود.
کسانی تلاش میکنند که روند کار علمی را کند یا متوقّف کنند و یا مورد بیاعتنایی قرار دهند. این کار، پسندیده نیست. امروز در کشور، یکی از فرایض حتمی برای این نسل – که در درجه اوّل هم این فریضه بر دوش شما دانشگاهیهاست – عبارت از تقویت بنیه علمی کشور است.
ما اگر علم نداشته باشیم، اقتصادمان، صنعتمان، حتی مدیریّت و مسائل اجتماعیمان عقب خواهد ماند. امروز کسانی که بر دنیا خدایی میکنند؛ آن دستهای مرموزی که اختیار منابع عظیم انسانی و مادّی دنیا را در دست گرفتهاند و همه اقیانوسها و همه تنگههای حسّاس دریایی زیر چشمشان است و هرجا میخواهند دخالت میکنند، با ابراز علم بود که توانستند بشریت را به این خاکستر بنشانند! لذا برای مقابله با کار آنها، علم لازم است.
اگر بخواهید از لحاظ علمی پیش بروید، باید جرأت نوآوری داشته باشید. استاد و دانشجو باید از قید و زنجیره جزمیگری تعریفهای علمی القاء شده و دائمی دانستن آنها خلاص شوند.
البته اشتباه نشود؛ من کسی را به آنارشیزم علمی و به مهملگویی علمی توصیه نمیکنم.در هر زمینهای، کسانی که از دانشی برخوردار نیستند، اگر بخواهند به خیال خودشان نوآوری کنند، به مهملگویی میافتند. ما در زمینه برخی از علوم انسانی و معارف دینی این را میبینیم.
آدمهای ناوارد بدون اینکه از ذخیره و سواد کافی برخوردار باشند، وارد میدان میشوند و حرف میزنند و به خیال خودشان نوآوری میکنند؛ که در واقع نوآوری نیست، مهملگویی است. بنابراین در زمینه مسائل علمی، من این را توصیه نمیکنم. باید فراگرفت؛ اما نباید صرفاً مصرف کننده فرآوردههای علمی دیگران بود. باید علم را به معنای حقیقی کلمه تولید کرد. البته این کار، روشمندی و ضابطه لازم دارد.
مهم این است که روح نوآوری علمی در محیط دانشگاه زنده شود و زنده بماند. خوشبختانه من این شوق و میل را در دانشجویان احساس کرده بودم و در اساتید هم آن را میبینم. اینها باید دست به دست هم بدهد و سطح علمی کشور را بالا ببرد. آن وقتی که علم با هدایت ایمان، عواطف صحیح و معرفت روشنبینانه و آگاهانه همراه شود، معجزههای بزرگی میکند و کشور ما میتواند در انتظار این معجزهها بماند.من درباره تعبّد علمی و تسلیم جزمیگری علمی در علوم مختلف شدن، این اشاره را کردم. به طور علمی معتقدم که یک خود آگاهی جمعی باید در همه محیطهای علمی نسبت به فرهنگ وارداتی و تحکمآمیز و زورگویانه غربی بهوجود آید. این مسأله تهاجم فرهنگیای که ما مطرح کردیم، بعضی کسان بهشدّت از آن آزرده شدند و گفتند چرا میگویید تهاجم فرهنگی!؟ در حالی که تهاجم فرهنگی، وسط میدان مشغول مبارز طلبیدن است، بعضی کسان سعی کردند آن را در گوشه و کنار پیدا کنند! این تهاجم فرهنگی، مخصوص برخی از پدیدههای ظاهری و سطحی نیست؛ مسأله این است که یک مجموعه فرهنگی در دنیا با تکیه به نفت، حقّ وتو، سلاح میکروبی و شیمیایی، بمب اتمی و قدرت سیاسی میخواهد همه باورها و چارچوبهای مورد پسند خودش برای ملتها و کشورهای دیگر را به آنها تحمیل کند. این است که یک کشور گاهی به تفکر و ذائقه ترجمهای دچار میشود. فکر هم که میکند، ترجمهای فکر میکند و فرآوردههای فکری دیگران را میگیرد. البته نه فرآوردههای دست اوّل؛ فرآوردههای دست دوم، نسخ شده، دستمالی شده و از میدان خارج شدهای را که آنها برای یک کشور و یک ملت لازم میدانند و از راه تبلیغاتی به آن ملت تزریق میکنند و به عنوان فکر نو با آن ملت در میان میگذارند. این برای یک ملت از هر مصیبتی بزرگتر و سختتر است.باید مغزهای متفکرِ استاد و دانشجوی ما بسیاری از مفاهیم حقوقی، اجتماعی و سیاسی را که شکل و قالب غربی آنها در نظر بعضی مثل وحی مُنزل است و نمیشود دربارهاش اندک تشکیکی کرد، در کارگاههای تحقیقاتی عظیمِ علوم مختلف حلاجی کنند؛ روی آنها سؤال بگذارند؛ این جزمیتها را بشکنند و راههای تازهای بیابند؛ هم خودشان استفاده کنند و هم به بشریت پیشنهاد کنند. امروز کشور ما محتاج این است؛ امروز انتظار کشور ما از دانشگاه این است.
دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرمافزاری همهجانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا کسانی که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهای علمی خودی بتوانند بنای حقیقی یک جامعه آباد و عادلانه مبتنی بر تفکرات و ارزشهای اسلامی را بالا ببرند.
امروز کشور ما از دانشگاه این را میخواهد. دانشگاه را مشغول چه کاری کنند که دانشجو و استاد را از این راه باز بدارند؟ یقین بدانید یکی از چیزهایی که امروز مورد توجّه سرویسهای اطّلاعاتی است، این نکته است که ببینند چگونه میتوانند دانشجوی بیدار و دانشگاه آگاه ایرانی را از آن راهی که میتواند به اعتلای کشور بینجامد، منصرف کنند و مانعش بشوند.
من البته درباره تفکر و فرهنگ وارداتی غرب بارها صحبت کردهام. بعضی ممکن است این را حمل بر نوعی تعصّب و لجبازی کنند. نه؛ این تعصّب و لجبازی نیست. برای به زنجیر کشیدن یک ملت، هیچ چیزی ممکنتر و سهلتر از این نیست که قدرتمندان عالم بتوانند باورهای آن ملت و آن کشور را بر طبق نیازهای خودشان شکل دهند. هر باوری که یک ملت را به اتّکای به خود، اعتماد به نفس، حرکت به جلو و تلاش برای استقلال و آزادی وادار کند، دشمن خونی آن، کسانی هستند که میخواهند با قدرت متمرکز، همه دنیا را در اختیار بگیرند و به نفع خودشان همه بشریت را استثمار کنند. لذا با آن فکر مبارزه میکنند.
در نقطه مقابلش، سعی میکنند با راهها و شیوههای مختلف، افکار و باورها و جهتگیریهایی را در میان آن ملت ترویج کنند که به گونهای بیندیشد که آنها میخواهند. وقتی آنطور اندیشید، آنگونه هم عمل و حرکت خواهد کرد.
این یک ابزار بسیار رایج است؛ تئوریسازی استعماری. این کار را از اوّلِ انقلاب در ایران کردهاند و امروز هم میکنند. در جاهای دیگر دنیا هم انجام دادهاند؛ مخصوص این دوران هم نیست.
در قرن نوزدهم، انگلیسیها جنگها و لشکرکشیهای استعماری را شروع کردند. آنها به آفریقا و آسیا و هند و جاهای دیگر میرفتند و کشورها را تصرف میکردند و انسانها را به بردگی میگرفتند.
امروز دهها میلیون سیاهپوست امریکایی که در آن شرایط زندگی میکنند، از اولاد همان بردگانی هستند که همین آقاهای متمدّن قرن نوزدهم، آنها را از آفریقا و از میان خانوادهها و از آغوش پدران و مادرانشان بیرون کشیدند و برای کارگری و مزدوری و نوکری به آنجا بردند. این کارها جنایتهای آشکار بود.
برای اینکه بتوانند این کارهای خلاف عقل و خلاف شرع و خلاف همه قوانین بشری را به گونهای توجیه کنند، برایش تئوریهای به اصطلاح روشنفکری و روشنفکرپسند درست میکردند. خود نام «استعمار» یکی از همین تئوریهاست؛ یعنی برای آبادی این مناطق میرویم! عیناً همین مطلب امروز در دنیا وجود دارد. کسانی که میخواهند بر روی زندگی و منابع انسانی ملتها کار کنند و از آن بهرهبرداری نمایند، یکی از کارهایشان تئوریسازی برای ملتهاست.[۶]«آن حرکتى، آن جریانى، آن شعارى و آن برنامهریزىاى که در آن استقلال کشور و ملت دیده نشود، اصولگرایانه نیست»
۶)تثبیت و تعمیم آزادی و آزاد اندیشی
رهبر معظم انقلاب اسلامی تثبیت و تعمیم آزادی و آزاد اندیشی را یکی دیگر از شاخص های اصولگرایی مطرح کردند و می فرمایند:
« آزادی از بزرگترین نعمات الهی است که آزاداندیشی از شعبه های اصلی آن است و بدون آزاد اندیشی رشد علمی فکری و فلسفی امکان پذیر نیست .»
ایشان با تاکید برآزادی فکر و نظر می فرمایند : « در حوزه های علمیه دانشگاهها و محیطهای فرهنگی و مطبوعاتی نباید با کسانی که حرف تازه ای را مطرح می کنند با جنجال برخورد کرد بلکه باید میدان را برای پرورش فکر و اندیشه باز گذاشت.»
ایشان لزوم مرزبندی میان آزادی واقعی و تلاشهایی که دشمن تحت عنوان آزادی انجام می دهد گوشزد می کند و می فرماید : « نباید دست دشمن را برای انتشار گازهای سمی فکری و براندازی خاموش باز گذاشت ٬ اما این مسئله ربطی به آزادی و آزاد اندیشی ندارد.»
ایشان در خصوص آزادی می فرماید:امروز بحث آزادی، بسیار تکرار میشود. بعضی میگویند آزادی دادنی نیست، گرفتنی است. من میگویم آزادی، هم دادنی است، هم گرفتنی است، هم آموختنی است. «آزادی دادنی است» یعنی چه؟ یعنی مسؤولان حکومتها اجازه ندارند حق طبیعی آزادی – یعنی آزادیهای قانونی – را از کسی سلب کنند.
البته این لطفی نیست که حکومتها میکنند؛ باید آزادی را بدهند و این یک وظیفه و تکلیف است. «آزادی گرفتنی است»، یعنی هر انسان آگاه و باشعوری در جامعه باید با حقِّ آزادی و حدود خودش آشنا باشد و آن را مطالبه کند و بخواهد.
و اما «آزادی آموختنی است»، یعنی آزادی آداب و فرهنگی دارد که باید آن را آموخت. بدون فرهنگ و ادب آزادی، این نعمت بزرگ برای هیچ کس و هیچ جامعهای – چنان که شایسته است – فراهم نخواهد شد.
اگر در جامعه، ادب آزادی وجود نداشته باشد و افراد چگونگی استفاده از آن را ندانند، مطمئن باشند آزادی را – که برای یک جامعه فعّال و کوشا و پیشرو یک ضرورت است – از دست خواهند داد و از نظر اسلام این برای یک جامعه فاجعه است. آزادی که از دست برود، فاجعه است.
از نظر اسلام هر نوع استبداد و دیکتاتوری – چه دیکتاتوری فردی، چه دیکتاتوری دستجمعی؛ دیکتاتوری دستجمعی هم مثل دیکتاتوری فردی است، فرقی نمیکند؛ دیکتاتوری حزبی هم مثل دیکتاتوری فردی است؛ گاهی بدتر هم هست – و اینکه یک نفر بخواهد با رأی برخاسته از نفسانیّاتِ خودش سرنوشت مردم را به دست بگیرد، مردود است و اگر در جایی پیش بیاید، فاجعه است
. اگر ندانیم چگونه باید با آزادی معامله کنیم و فرهنگ و ادب آزادی را نشناسیم، اینگونه خواهد شد. عدّهای میخواهند اینگونه شود. عدّهای میخواهند با آشنا نبودن ما با فرهنگ آزادی، هرج و مرج به وجود آورند تا مردم، تشنه یک استبداد قدرتمند شوند.
در بعضی از جوامع، کار هرج و مرج و اغتشاش و بیانتظامی و بیانضباطی به جایی میرسد که مردم آرزو میکنند کاش آدم مستبد و قلدری بیاید و نظم را برقرار کند! عدّهای میخواهند کار این جامعه را به آنجا بکشانند. به قدری از آزادی بد و غلط استفاده کنند و غیرمتعهّدانه با افکار و احساسات و ایمان و دلبستگیهای مردم و نیازهای جامعه بازی کنند تا جامعه را به خروش آورند.
اینها دشمنان آزادیاند. آزادی را نباید بدنام کرد. از آزادی نباید دشنهای ساخت و سینه حافظان آزادی را هدف قرار داد. با آزادی نباید بازی کرد. کسانی که نام آزادی را میآورند، ولی به فرهنگ آزادی مطلقاً پایبند و متعهّد نیستند، به آزادی ضربه میزنند. اینها طرفدار آزادی نیستند. اینها به آزادی خیانت میکنند.
آزادی نباید وسیله قانونشکنی و تیشه زدن به ریشه نظام جمهوری اسلامی باشد. در شرق و غرب عالم، هیچ نظامی کسانی را که تیشه برمیدارند و به ریشه آن نظام میزنند، پذیرایی نمیکند؛ اما جمهوری اسلامی این کرامت را کرد.
مدتی طولانی کسانی به نام آزادی، با ایمان و دلبستگیهای مردم هر کار خواستند، کردند. جمهوری اسلامی هم – حال به هر دلیلی – سکوت کرد؛ نظام هم تحمّل و به تعبیری کرامت کرد.
جمهوری اسلامی و مسؤولان آن بعد از این نه حق دارند و نه تصمیم دارند که در مقابل کسانی که میخواهند با شعار آزادی علیه منافع مردم، علیه خود آزادی و علیه سرنوشت این ملت اقدام و حرکت کنند، مماشات کنند.
در محافلِ خودشان نشستند و گفتند ما میخواهیم براندازی قانونی کنیم! چیز عجیبی است! ما چیزی به اسم براندازی قانونی نمیشناسیم. هر حرکت و تلاشی که به قصد براندازی صورت گیرد، شروع به محاربه است. حکم محارب هم در اسلام معلوم است. این مخصوص ما هم نیست؛ ما که این همه دشمن و معاند داریم و اینگونه در دنیا محاصره اقتصادی
و تبلیغاتی شدهایم، باید بیشتر به فکر باشیم؛ اما دیگران نیز همینطور فکر میکنند.[۷]
۷)اصلاحات
از دیگر معیارهای اصولگرائی در اندیشه ی مقام معظم رهبری مفهوم اصلاحات است ایشان می فرماید:اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرایی مصلحانه در هم تنیده هستند و با اصلاحات آمریکایی واصلاحات رضاخانی که در واقع افسادات هستند و نه اصلاحات کاملاً متفاوتند.
ایشان می فرمایند: « اصلاحات باید ضابطه مند و مبتنی بر ارزشها و معیارهای اسلامی و ایرانی باشد» و قانون اساسی را معیار اصلاحات می دانند.
باید مفهوم اصلاحات هم برای مسؤولان و هم برای مردم کاملا توصیف و ترسیم شود تا اولا هر کس نتواند به میل خود اصلاحات را تبلیغ کند و ثانیا، برای همگان مشخص باشد که کشور و جامعه، چه اهداف اصلاحی را دنبال خواهند کرد و به کدام سمت و سو حرکت میکنند.
باید در این زمینه تعاریف دقیقتری ارائه گردد تا جلوی تأثیرپذیری خودآگاه یا ناخودآگاه از الگوهای بیگانه نیز گرفته شود که برای این کار مجموعهای از مسؤولان دولت، دستگاه قضایی و مجلس میتوانند به همفکری و تعامل بپردازند.
مقام معظم رهبری با اشاره به حساسیت نقش رسانهها و روزنامهها در جهت دهی و شتاب بخشیدن به اصلاحات حقیقی یا انحرافی می فرماید:
«این بحث به مقولهی آزادی بیان باز نمیگردد، چرا که آزادی از مهمترین دغدغههای مسؤولان نظام اسلامی است; اما سمپاشی و گمراهسازی و منحرف ساختن اصلاحات آن هم در موقعیت حساس امروز کشور ممنوع است و ما نمیتوانیم اجازه دهیم به اسم دفاع از آزادی از شیوههای مورد نظر دشمن برای ایجاد انحراف در اصلاحات، در کشور استفاده شود»
رهبر معظم انقلاب عناصر تندرو را جاده صاف کن دشمن می دانند و با تأکید بر لزوم مقابله جدی با هرگونه تندروی می فرمایند:
«نباید اجازه داد عناصر جاهطلب فریب خوردهی مغرض یا غافل یک حرکت صحیح را از تعادل خارج کنند و به مرحله تعارض برسانند»، البته ما مصداق این فرمایشا ت معظم له را در جریان فتنه در انتخابات شاهد بودیم که چگونه عوامل و سردمداران فتنه در صدد خارج کردن اصل انقلاب از اصول و مبانی آن بودند که باز هم با رهبری حکیمانه و دور از خواسته یک عده خواص آگاه دم فروبسته یا موافق جریان فتنه این توطئه بزرگ با مدیریت پیامبرگونه این انسان الهی خنثی گردید.
ایشان هماهنگی حرکت اصلاحات در بخشهای مختلف را ضروری دانستند و خاطر نشان می کنند که: در برخی از بخشها نظیر اقتصاد و عدالت اجتماعی اصلاحات ذاتا کندتر از دیگر بخشها به پیش میرود و اگر دیگر بخشها با سرعت اصلاحات در این گونه بخشها هماهنگ نشوند، مشکلات فراوانی برای جامعه پیش خواهد آمد. مقام معظم رهبری مقابله جدی با دخالت بیگانگان و بیاعتمادی به دشمنان را در روند کلی اصلاحات مؤثر و مهم توصیف می کنند و با اشاره به برخی تلاشها برای تحریک انگیزههای قومی تأکید می نمایندو می فرمایند:
همهی اقوام ایرانی دلبسته عزت و سربلندی ایران و انقلابند ، اما دشمن مشغول تحریک است و باید این مسأله را جدی گرفت[۸] .
مقام معظم رهبری در بیانات مختلف در این خصوص فرمایشاتی دارند از جمله اینکه می فرمایند:« بنده معتقدم که اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام گیرد. اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار نیست که فلان حاکمی مجبور شود مورد مطالبات سخت قرار گیرد و گوشه و کناری را اصلاح کند. اصلاحات جزو ذات هویت انقلابی و دینی نظام ماست. اگر اصلاح به صورت نو به نو انجام گیرد ٬ نظام فاسد خواهد شد و به بیراهه خواهد رفت .
اصلاحات یک فریضه است وقتی اصلاحات نشود٬ برخی از نتایجی که ما امروز با آنها دست به گریبانیم پیش می آید توزیع ثروت ناعادلانه می شود نو کیسه های بی رحم برگوشه و کنار نظام اقتصادی جامعه مسلط می شوند٬ فقر گسترش پیدا می کند ٬ زندگی سخت می شود٬ از منابع کشور به درستی استفاده نمی شود ٬ مغزها فرار می کنند و از مغزهایی که می مانند ٬ حداکثر استفاده نمی شود. وقتی که اصلاحات باشد این آفت ها و این آسیب ها و ده ها مورد از قبیل آنها پیش می آید پس اصلاحات امری ضروری و لازم است [۹].
« اصلاح این است که هر نقطه خرابی ٬ هر نقطه نارسایی و هر نقطه فاسدی ٬ به نقطه صحیح تبدیل شود ٬ انقلاب خودش یک اصلاح بزرگ است . اگرچه در اصلاحات سیاسی دنیا « انقلاب » را در مقابل « اصلاح» قرار می دهند . اما من با آن اصطلاح نمی خواهم حرف بزنم .
من « اصلاح » با اصطلاح اسلامی را معرفی می کنم خود انقلاب بزگترین اصلاح است ٬ تداوم اصلاحات ٬ در ذات و هویت انقلاب نهفته است . یک ملت انقلابی و هوشیار و شجاع به طور دائم نگاه می کند تا ببیند فسادهایی که از قبل در میان او ماند٬ فسادهایی که در طول زمان براثر غفلت ها و سوء مدیریت ها و سوء تدبیرها و تجاوزها به وجود آمده کدام است تاآنها را اصلاح کند؟اشتباهات و خطاها کدام است تا آنها را اصلاح کند؟انقلاب که بدون اصلاح امکان ندارد هیچ جامعه انسانی بدون اصلاح امکان ندارد[۱۰]
امروز یکی از واژههای رایج، واژه «اصلاحطلبی» است. من در نماز جمعه هم گفتم، بارها هم تکرار کردهام؛ بنده معتقدم اصلاحطلبی جزو ذات انقلاب است. اصلاً انقلاب، یعنی یک حرکت بزرگ و رو به جلو، که این حرکت هرگز ایستایی ندارد و به طور دائم پیشرونده است. این پیشروندگی یعنی همان اصلاحطلبی.
البته اگر امریکاییها بخواهند بیایند به ما درس اصلاحطلبی بدهند و بگویند شما این کارها را بکنید تا اصلاحطلب باشید، بدیهی است که ما قبول نمیکنیم؛ زیرا آن چیزی که آنها اصلاحطلبی میدانند، عین ارتجاع به گذشته است.
اگر امروز به جای حکومت مردمی پُرنشاطِ مستقّلِ شجاعِ جمهوری اسلامی در این کشور، یک حکومت پادشاهی مرتجعانه مطیع غرب بود، اینها آن را اصلاحطلب میدانستند. آنگونه اصلاحطلبی برای خودشان خوب است.
اگر آن نوع اصلاحطلبی خوب است، بروند برای خودشان عمل کنند.
اصلاحطلبی – با معنای درست این کلمه – جزو لاینفک انقلاب است و یک دانشجوی مسلمان نمیتواند اصلاحطلب نباشد. اصلاحطلبی یک پُز سیاسی نیست؛ از این به عنوان یک پُز سیاسی و وسیلهای برای جذب دل این و آن نباید استفاده کرد؛ از آن برای موجّه کردن چهره نباید استفاده کرد.
. اصلاحطلبی، یک تکلیف و یک مجاهدت است. دولت و ملت موظّفند اصلاحطلب باشند؛ البته اجازه ندهند که اصلاحطلبی را دیگران برای آنها تعریف کنند. خودشان باید اصلاح خودشان را بشناسند، جستجو کنند، تشخیص دهند و تعریف کنند. نقطه مقابلش هم اصلاحطلبی امریکایی و اصلاحطلبی بیگانهپسند است[۱۱].
اصول گرایی یعنی ایستادن بر روی اصول و کوتاه نیامدن از مبانی اسلام و انقلاب و این منافات با اصلاح روشها و اهداف میانی ندارد.
۸)شکوفایى اقتصادى
از دیگر شاخصه ای اصول گرائی در کلام حکیم فرزانه مقام عظمای ولایت شکوفایى اقتصادى کشور که مصداق بارز و روشن آن را در اجرای هدفمند کردن یارانه ها که دستاورد آن عدالت همه جانبه در کشور است را شاهد هستیم.
“شکوفایی اقتصادی نیز از شاخصهای مهم اصول گرایی است. کسانی میتوانند ادعای اصول گرایی کنند که در این زمینه برنامه داشته باشند و دراین جهت تلاش کنند. برای آینده نفت و صادرات غیر نفتی و برای کشاورزی کشور برنامه داشته باشند. مقام معظم رهبری در ذیل این ملاک میفرمایند “ما این درآمد را که از طریق نفت به دست مىآوریم، صرف مسایل روزمره زندگى مىکنیم؛ این، معنى ندارد؛ بایست اینها با محاسبه صحیح انجام بگیرد.ما این نفت را ضایع مىکنیم؛ البته این، کارِ امروز و دیروز نیست؛ دهها سال است که بناى اقتصاد و پیشرفت کشور روى این روش گذاشته شده است و یک شبه هم نمىشود آن را عوض کرد.”
بنابر شاخصهای فوق هر فرد و گروهی که براین شاخصها منطبق باشد اصول گراست ولی اگر فاقد هریک از این شاخصها باشد اصول گرا نیست؛ هر چند زیر تابلوی بزرگی به نام اصول گرایی نشسته باشد.
آسیب شناسی جریان اصول گرائی:
**آسیب های که امروز جریان اصول گرائی را تهدید می کند باید بیان شود و با توجه به تاکیدات و فرمایشات مقام عظمای ولایت باید این جریان به سلامت خود باقی باشد و به انحصار گروه خاصی در نیاید. لذا باید گفت:
کسانی که در بینش سیاسی خود دارای ضعف بنیادین و در نگرش خود سطحی نگر هستند و در حدود و ثغور منافع سیاسی یا جناحی خود و اطرافیان خویش می اندیشند٬ محدوده را تنگ و نارسا می کنند و این موضع گیری نشانه عجز و عدم توانایی این افراد در جذب نیروهای ارزشمند سیاسی و فعالان عرصه های مختلف است و اصولاً بدنبال افراد بی بنیه و دست به سینه مانده گان هستند تا در مواجهه با نارسائیهای سیاسی این افراد قدرت انتقاد را نداشته باشند.
امروز اردوگاه اصول گرایی در سایه رهبری و زعامت بزرگ پرچمدار انقلاب اسلامی یعنی مقام عظمای ولایت است و این پرچم در دست ایشان است ٬ کلام او برای همه کسانی که در عرصه های مختلف سیاسی – اجتماعی فعالیت می کنندحجت است امروز جناح سازی و دسته بندی اصول گرایان به طیف های مختلف از بزرگترین جنایات سیاسی محسوب می شود چرا که این حرکت مضمحلانه نه تنها هنر نیست بلکه نشانه ضعف افرادی است که خود را در قالب اصول گرایی به مسندهای تصمیم گیری یا نظارتها رسانده اند و برای به انحصار کشانیدن این جریان سرنوشت ساز تلاش می کنند تا در سایه این انحصار به حفظ منافع خود بپردازند و به یقین از سوی همه کسانی که سالها در زیر پرچم اصول گرایی در صحنه های مختلف سیاسی فعالیت کردند این حرکت بی پایه و ضعیف محکوم به شکست است .البته ما در این راستا کسانی را می شنا یم که در دوران غربت جریان نوپائی اصول گرائی ودوران مبارز با منحرفین سیاسی و استحاله شدگان در فرهنگ بیگانه که به ظاهر خود را همنوای انقلاب کرده بودند برای ماندن در منصب ها و مقام های در آن دوران به چه کسانی متمسک شده بودندو در کنا چه افرادی بودندو سعی می کردند تا بمانند و حیثیتی را کسب کنند . هنوز نغمه های منت کشی عده ای برای ماندن در کنار مدعیان اصلاح طلبی از گوشهای شنوای ما خارج نشده است و همچنین کسانی که در مسند قدرت آمدند اما گذشته نه چندان درخشانی در راه ندارندو با سوار شدن بر موج سیاسی و گذر از معبر گاه های ترحم و ملاحظات سیاسی اجتماعی امروز سخن سرائی دارند و از هر فرصتی برای تخریب و یا از میدان بیرون کردن نیروهای ریشه دار و معتقد و مومن به جریان اصول گرائی استفاده می کنند . ما اینان را می شناسیم و مسائلی از این افراد در ذهن ما است و گذشته شانان مورد خطور ذهن ما قرار می گیرد لکن به جهت مصلحت های از واگوئی و بیان صرف نظر نموده و کار ار به زمان خود واگذار می کنیم . البته این افراد دور از دسترس نیستند و همیشه روزها در میان ما هستند.لکن باید بگویم اصول گرایی زمانی تحقق پیدا می کند که همه کسانی که در زیر پرچم ولایت مداری هستند و در جهت تحقق اهداف و آرمانهای امام و انقلاب و دولت کریمه گام برمی دارند در این اردوگاه به عنوان عضوی از اعضای فعال محسوب شوند و در تصمیم گیری ها و تصمیم سازیها دخیل شوند و صرفاً تابع خواسته ها و گفتمانهای خاص افرادی معلوم الحال نشوند.
تجربه سیاسی اثبات کرده است که : کسانی با سوار شدن بر موج سیاسی٬ خود را در گردونه فعالان اصولگرا وارد کردند تا از دسترنج ها و دستاوردهای دورانی که خود جرات و جسارت ابراز وجود نداشتند براحتی بتوانند بر اریکه های قدرت و ارکانهای تصمیم گیری تکیه زنند و اگر خود هم نتوانستند لا اقل عوامل و عناصر خود را با تدلیس های گوناگون وارد اتاقهای مدیریتی کنند.
و این امروز در حال تحقق یافتن و محقق شده است و خطری است که جریان اصول گرایی را تهدید می کند و آنان که در گذشته نه چندان دور با همت و غیرت سیاسی پا به رکاب در عرصه های مختلف بودند امروز باید صحنه را برای حاشیه نشینان سیاسی خالی نکنند امروز حفظ هویت اصول گرایی در صحنه های سیاسی امری لازم و ضروری است تجربه چند سال گذشته ثابت کرده است که مردم از جان و دل به جریان اصول گرائی تمایل و علاقه ویژه ای دارند خصوصاً با عملکرد عدالت محوری و مهرورزی دولت کریمه آقای دکتر احمدی نژاد که نمادی از نمادهای جریان اصول گرائی است این تمایل و گرایش روند صعودی ویژه ای را به خود گرفته است.
حتی به نظر می رسد بسیاری از هواداران جریانات به ظاهر مخالف سیاسی٬ وقتی به مسند قضاوت می نشینند خود را همگام با ادبیات و گفتمان اصول گرائی در صحنه عمل می بینند و این از اتفاقات میمون و مبارک در عرصه سیاسی است.
در نهایت باید گفت:اصولگرائی یعنی خدمت بی منت به مردم و رفع معضلات و تنگناها ومشکلات جامعه بر اساس تفکرولائی وعلوی و بسیجی .
اصولگرائی یعنی اصلاح هر چه بیشتر جامعه اسلامی و برنامه ریزی بمنظور رشد و توسعه میهن با رویکردی مطابق با زمان و مکان بطریقی که نحوه ارائه خدمات به جامعه را بازنگری نموده و مورد اصلاحات و بازسازی قرار دهد.
اصولگرائی یعنی با مردم بودن ، با آنان زندگی کردن ، و در خدمت مردم بودن ،
اصول گرائی به داشتن پست و مقام و منصب نیست اصول گرائی به تعهد ؛ پایبندی ؛ مسئولیت پذیری در قبال اسلام ؛ انقلاب ؛ امام و مقام معظم رهبری و بالاتر از آن داشتن تفکر ولائی بر مبنای حکومت ولایت فقیه است.
اصولگرائی یعنی مبارزه با هر نوع فساد ، تبعیض ،فقر ، اختلاف طبقاتی و کوشش در جهت رشد و آبادانی میهن اسلامی بر اساس عدالت و معنویت ،
اصولگرائی یعنی انتظار و تلاش بمنظور ایجاد یک جامعه نمونه اسلامی که بهترین و مؤثرترین تبلیغ برای حکومت دینی می باشد در جهت فراهم نمودن زمینه و بستر مناسب برای ظهور منجی عالم بشریت .
لذا دایره اصولگرائی به یک حزب و یا تشکل خاص سیاسی محدود نمی باشد اصول گرائی اگر در چنبره چنین تفکری گرفتار آید و شاخصه آن با فرد یا افرادی منطبق گردد و هرکس که با اینها بود پس اصول گرا است و اگر نبود و محفل نشینی آنان را نپذیرفت پس باید به قهر انزواهای سیاسی و اجتماعی حتی محرومیت از اظهار نظر و حضور در عرصه های مختلف گردداین جریانی خطرناک و منزوی آورو کینه سازانه برای همه دلسوزان نظام و فعالین سیاسی و اجتماعی است و در اینجا باید بگویم هر کس که آرزوی تحقق رهنمودها و وصایای امام راحل ( ره ) را در جامعه اسلامی خواستار است و بدنبال پیاده کردن منویات رهبری معظم انقلاب می باشد یک اصولگرا است هر چند عضو یک گروه و یا حزب سیاسی خاصی نباشد .
پس بیائیم با سرلوحه قراردادن فرمایشات حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بار دیگر به مبانی اصول گرائی برگردیم . و این فرمایشات را مبنای کار خود قرار داده و حرکت کنیم چرا که ما درآینده با توجه به جریانات پنهان در انتظار حرکتهای سیاسی مسئولیت عظیم و رسالت بزرگی را بر دوش داریم . نباید بدنبال حنثی کردن و بدرکردن نیروهای اصول گرا و ریشه دار در انقلاب و دولت باشیم .نباید هرکسی را با انگی و تهمتی و شایعه ای بد نام کنیم . وحدت در چارچوب اصول مطرح شده از واجبات و ضروریات ادامه حرکت ماست . امروز دشمنان داخلی و خارجی در کمین جریان اصیل و ریشه دار اصول گرائی به معنای واقعی یعنی جریان ولائی در این نظام اسلامی هستند. آنان گرچه خود را در جریان فتنه های اخیر نشان دادند اما ما در طول دوران گذشته انقلاب دیدیم که چگونه مرموزانه خود را متصل به جریان انقلاب کردند و حتی خود را میراث دار دستاوردهای انقلاب و امام میدانستند.و امروز سر از دامن فتنه گری و دشمنان قسم خورده انقلاب و مردم شهید پرور و همیشه در صحنه در آوردند و برخی از مدعیان همراهی و خواص بی بصیرت با آنان همراهی کرده و در جریان فتنه دم فرو بستند که ما از همه آنان بیزاری می جوئیم و بار دیگر در پایبندی به جریان اصیل اصول گرائی پافشاری نموده و پیمان خود را با رهبری معظم انقلاب محکمتر از همیشه و ایستادگی تا رفع همه فتنه های داخلی و خارجی اعلام می داریم .و دست همه دوستان در این را می بوسیم و همراهی خود را با آنان غینت شمرده تا تحقق بخش وحدت همه جانبه در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی باشیم.
[۱] -(۲۹/۳/۸۵(
[۲] -(دیدار عمومی با مردم در تاریخ ۳۰/۶/۸۱)
[۳] – دیدار با اعضای هئیت دولت در ۳۰/۶/۷۲
[۴] -نماز جمعه تهران ۲۵/۹/۷۹
[۵] -۱/۴/۸۳
[۶] -.۹/۱۲/۷۹ دانشگاه صنعتی امیر کبیر.
[۷] -۱۹/۱۲/۷۹ دانشگاه امیر کبیر
[۸] -۱۹/۴/۷۹
[۹] – دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام ۱۹ تیر ۷۹
[۱۰] – خطبه های نماز جمعه تهران ۲۶ فروردین ۷۹
-[۱۱] ۱۹/۱۲/۷۹ دانشگاه امیر کبیر
حجت الاسلام والمسلمین حمید پورعیسی
عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان
پژوهشکده گیلان شناسی
دانشجوی دکتری جامعه شناسی (دانش اجتماعی مسلمین)
دیدگاهتان را بنویسید