طاهره رفعتی

شمال ما؛

تو را امام غریب می‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نکردند.

بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ میزبان گریه‌ها، نیازها، غم‌ها و دلتنگی‌ها

تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.

می‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند؛ می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدست بگویم که سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می‌چرخند و تو را طواف می‌کنند، از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه‌باران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می‌برد.

می‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد. ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.

خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می‌شکند و خاک پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است.

خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پر می‌گیرند و به ضریح پاک تو می‌رسند. خوش به حال مناره‌ها و کاشی‌ها…

ای امام غریب! امروز دلتنگی‌ام به بینهایت نزدیک شده و من مانده‌ام و یک دنیا بی کسی. تمام تار و پود دلم قندیل بسته و دلم محتاج گرمای حریمت شده است. تا کی این دلتنگی‌ را بر شانه‌های قاصدک سوار کنم و آن را به سوی مشهدت روانه؟! پس کی زیارت ضریحت قسمت من می‌شود؟! کدامین طلوع خورشید نویدبخش دیدار ما خواهد بود؟!

چند سالی است که از آن لحظه خوش دیدارم می‌گذرد. آن لحظه‌ای که برای آخرین‌بار زیارتت کردم و می‌خواستم از باب‌الرضا خارج شوم؛ دستم را به نشانه ادب روی سینه گذاشتم و  چشمان خیسم را به گنبد طلایی‌ات دوختم و گفتم «خداحافظی نمیکنم مولا؛ به امید وصال دوباره‌ات» و هنوز این منم که به امید وصال دوباره هر صبح شمعدانی‌های پشت پنجره را آب پاشی میکنم…

دلم برایت تنگ است، دلم برای لحظه‌ای خلوت در گوشه مسجد گوهرشاد تنگ است، هوای تماشای تو را از پشت پنجره فولاد کردم و می‌خواهم در یکی از رواق‌های حرمت بنشینم و زانوهایم را در بغل بگیرم و به همهمه رضا…رضا…رضای زائرانت گوش بسپارم…

این حق من است که کاسه‌های خالی شفاعت را پر کنم؛ مگر نه اینکه خودت فرمودی «هرکس از شیعیانم مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من باشد در قیامت شفیع او خواهم بود». کاش من هم لیاقت شناختت را داشته باشم و تو پیاله من حقیر را پر کنی…

از بزرگترها شنیده‌ام هر کجا که باشیم و دست روی سینه بگذاریم و رو به سوی بارگاهت سلام کنیم، انگار در جوارت زیارت کرده‌ایم؛ پس چشم‌هایم را می‌بندم و اذن دخول می‌خواهم…

«اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی…»

طاهره رفعتی- خبرنگار ایسنا گیلان


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *