طاهره رفعتی

شمال ما؛

 

پاییز بوی مدرسه می‌دهد؛ بوی کیف و کتاب نو؛ بوی مدادهایی که تا به حال تراش‌ نخورده‌اند؛ بوی کلاس‌های رنگ ‌شده؛ نیمکت‌های تازه و تخته‌سیاه حسابی سیاه.

امروز مدرسه‌ها باز شد، مدرسه‌‌هایی که در گرمای تابستان، زیر نور خورشید دراز کشیده و چشم به آمدن بچه‌ها دوخته‌ بودند. امروز مدرسه‌ها از تنهایی در آمدند، زیرا یک عالم دوست کوچک و بزرگ دارند.

روز هیاهوی دانش‌آموزان شاد، روز معلم‌های صبور و مهربان، روز ناظم‌های دلسوز و مدیرهای دوست‌داشتنی، روز بابای پرتلاش مدرسه و روز آغاز رژه منظم کیف‌ها سر صف‌های صبحگاهی. از امروز قرار است خانه‌ای ساخته شود. آری! یک خانه با آجر واژه‌ها.

پاییز بوی مدرسه می‌دهد؛ بوی کیف و کتاب نو؛ بوی مدادهایی که تا به حال تراش‌ نخورده‌اند؛ بوی کلاس‌های رنگ ‌شده؛ نیمکت‌های تازه و تخته‌سیاه حسابی سیاه. پاییز بوی آدم‌های جدیدی می‌دهد که قرار است ۹ ماه تمام، همکلاس باشند.

پاییز بوی مدرسه می‌دهد؛ مدرسه‌ پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پر از تخته‌سیاه، گچ، معلم، خاطره، دانش. مدرسه و درختان گوشه حیاط آن، همان جا که پاتوق زنگ‌های تفریح است، همان جا که دل‌ها دور هم جمع می‌شوند، کلمه‌ها را بر زبان می‌آورند تا روزی خاطره شوند.

کلاس اول، کلاس دوم و… یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم. یکی یکی ماه مهرها را پشت سر گذاشتیم؛ یکی یکی کلمه‌ها را بوسیدیم؛ یکی یکی در جمله‌ها نفس کشیدیم. صدای کلمات در گوش ماست؛ کلماتی که بهار می‌شود و از شکوفه‌های خود همه جا را عطرآگین می‌سازد.

امروز دفترت را باز کن. بوی کاغذ به مشام می‌رسد. اکنون آغاز نوشتن است، آغاز خواندن است. به نام او شروع کن، به نام زیبایی‌های او؛ اول مهر است و آفتاب پاییزی، دل را پر کرده است. کوچه‌هایی که به مدرسه می‌رسند، با آفتاب پاییزی چراغانی شده‌اند و فرشته‌ها بال‌های زیبایشان را زیر پای دانش‌آموزان فرش کرده‌اند.

راه مدرسه چه‌قدر لطیف است. انگار در جاده‌ای حرکت می‌کنی که به سوی نور می‌رود؛ نوری که در دل همه آدم‌های خوب دنیاست؛ نوری که دست ما را می‌گیرد و می‌برد به کوچه‌های آسمان، به سوی چشمه‌های زلال عشق، به سوی تمام خوبی‌ها.

مدرسه، کتاب، کلاس، هم‌کلاسی و… چه واژه‌های زیبایی! همه مرا تا تو می‌رساند؛ تا دوست داشتن تو؛ تویی که این همه زیبایی را آفریده‌ای. دوستت دارم و دوست دارم بیشتر بشناسمت. دوست دارم بیشتر با تو آشنا شوم. مدرسه جایی است که می‌توانم تو را بیشتر بشناسم. پس مدرسه را خیلی دوست دارم.

هر روز، اول مهر است و هر روز، آغاز پاییز و هر روز، آغاز آموختن. می‌خواهیم بیاموزیم. چشم به دهان معلم دوخته‌ایم تا بگوید و ما با جان و دل گوش کنیم و برای ابد در زندگی‌مان به یاد داشته باشیم.

کاش همیشه دانش‌آموز بمانیم!

 

طاهره رفعتی؛ خبرنگار ایسنا گیلان


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *