شمال ما: می گویند فرقی نمی کند. مصرف هر ماده دخانی اعم از سیگار یا مواد مخدر، عاملی برای اعتیاد است. اینکه بدن فرد عادت به مصرف آنها به طور مداوم داشته باشد.
حالا رسانه های زیادی هستند که این فرضیه ذهنی که پس از کشیدن هر سیگار لابد اعتیادی هم در پیش خواهد بود، اولین جرقه های گرایش به اعتیاد را به اولین پُک افراد به سیگار قلمداد می کنند! آیا به واقع اینگونه است؟ یا لابد همه سیگاری های دنیا پس از اولین روزهای کشیدن سیگار به اعتیاد گرایش پیدا می کند؟
واقعیت این است که با این فرایض ذهنی راهی به پیش نمی بریم. کسی که جسارت مصرف مواد مخدر را داشته باشد، نیازی به پس زمینه ای همچون سیگار ندارد و همه ی سیگاری های دنیا حتما به مواد مخدر گرایش ندارند. متاسفانه واقعیات هم پشت دود این مواد دخانی پنهان شده اند. فقر، بی سوادی، بحران های روحی و روانی، عدم امکانات و رشد حاشیه نشینی از جمله عواملی هستند که به رشد جامعه معتادان دامن می زند. آنوقت برپایی همایش های متعدد در باب اعتیاد و ارایه گزارش عملکرد و یا حتی آتش زدن انبوهی از مواد مخدر می تواند راهگشا باشد؟
باز هم متاسفانه باید گفت ما هم اعتیاد داریم؛ به این که فکر می کنیم درمان درد اعتیاد در ارایه گزارش عملکرد و سایر برنامه های رفرمی است. بنابراین پشت هم آمار می دهیم و سعی در بهبود اوضاع با گزارش های خوشبینانه داریم. اما آنچه که ملموس است کاهش سن گرایش به اعتیاد و رشد بی سابقه این معضل در جامعه است. جامعه ای که معتاد را نه بیمار، که هنوز خلافکار می داند و لابد روش برخورد قهری جوابگوست!
اما آنچه معتاد از زندگی می فهمد همین است. خیلی ها معتاد می شوند چون بیکارند،چون سرگرمی دیگری ندارند، چون هیجان و خطر کردن را در جای دیگری تجربه نکرده اند. در این میان وضعیت روستاهای گیلان که استانی کشاورزی است به مراتب از شهرها و گاه حاشیه ها ناجورتر است. ۶ ماه از سال ،آنها در کنار عدم برنامه ریزی دقیق مسوولین برای برنامه هایی همچون کشت دوم و کسب و کار جنبی کشاورزی، به بیکاری فصلی دچارند و فرصت خوبی برای فروشندگان مواد مخدر است که به جذب مشتریان بیشتر، خصوصا در روستاها که از نظارت کمتری برخوردار است، بپردازند.از آن بدتر که این پدیده در روستاهای گیلان می رود که شکلی عادی به خود بگیرد! آنهم در استانی که به فرهنگ شهره است.
در عین حال موازی کاری به جای تعامل در بین دستگاههای مجری حل معضل اعتیاد، مزید بر علت شده است تا سردرگمی ها بیشتر شود. اینکه همه خواهان ایجاد جامعه ای عاری از مواد مخدر باشیم نیتی خیرخواهانه است، اما شفابخش درد اعتیاد، اجرای برنامه های هدفمند و پیشگیرانه به شکلی غیرتبلیغی و منسجم است. مسلما تکرار پشت سر هم اقدامات یاد شده بیشتر شائبه تبلیغ را به جامعه تداعی می کند تا حل معضل اعتیاد.
قدیم ها روش تربیت را بهتر بلد بودند، در مدارس به شاگردهای شلوغ و بازیگوش مسوولیت مبصری می دادند تا با درک این مسوولیت، به نظم و قانون روی بیاورد. حال بد نیست برای درمان این معضل امور را به خود مردم بسپاریم. معتادان را شناسایی و فعالیت های مردمی برای کاهش گرایش به اعتیاد و ترک این ماده مهلک را به بخشی از آنان بسپاریم. NGOها را فعال کنیم و شادابی را به جامعه تزریق کنیم. هر چند که تعدد NGOهای فاقد برنامه و کار کارشناسی آنقدر این روزها زیاد شده است که مجالی برای بازاریابی برخی فراهم آورده است.
منبع: گیلان فردا
دیدگاهتان را بنویسید