شمال ما: اسمش کبری نیست. او «محدثه توانا» است. شاعر ۱۹ ساله ای که جلد قرمز کتاب در دستانش میدرخشد و چشمانش راوی فردایی روشن است.
«امکان ندارد» نام کتاب اوست. نامی که از دل شعر سپیدی که خود سروده برآمده است: «لطفا فیلم دنیا را / بازبینی کنید/ امکان ندارد / کارش به این جا بکشد»
می گوید: سال ۷۵ در شهر ساحلی انزلی متولد شدم وخیلی اتفاقی قدم به عرصه شعر گذاشتم. ابتدا متنهایی را مینوشتم که شبیه دل نوشته بود. با معرفی دوستانم، ۲سال پیش با انجمن شعر شیدا آشنا شدم و پس از حضور در جلسات هفتگی این انجمن شعر در انزلی به صورت جدی به شعر سپید و ترانه پرداختم.
وی با اشاره به اهمیت نقدها و راهنمایی شاعرانی چون «بهروز ایرانی»، «فریده توکلی» و «وحیده تقی پور» در پیشرفت خود میافزاید: حضور در انجمنهای ادبی میتواند به جوانانی چون من که تازه قدم در این مسیر نهاده اند، بسیار کمک کند. معرفی کتابهای مفید، توضیحات، راهنماییها و نقد آثار در رفع اشکالات و ارتقای شعر من بسیار مفید بوده است.
وی درباره علاقه اش به شعر میگوید: من به هنرهای دیگری چون نقاشی و روباندوزی نیز میپردازم، اما شعر را بیشتر دوست دارم، چرا که شعر سبب میشود تا انسان افکار و تفکراتش را که نمیتواند با زبان معمول بیان کند به مخاطبان منتقل کند.
روایت چاپ یک دفتر شعر
محدثه توانا چاپ کتاب را موجب دلگرمی و تلاش بیشتر در این مسیر دانسته و میگوید: نشر «شانی» اعلام کرد که تصمیم به چاپ ۳ مجموعه شعر از میان مجموعه شعرهای شاعران جوان زیر ۲۵ سال گرفته است؛ من نیز مجموعهای از اشعار سپیدی را که سروده بودم، ارسال کردم و خوشبختانه با چاپ آن موافقت شد.
در حقیقت برای چاپ کتاب هزینه ای نپرداختم و این کتاب در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال عرضه شد. او درباره چشم اندازی که برای آینده هنری خود ترسیم کرده است،میگوید: دوست دارم با راهنمایی اساتید کتابهای بیشتری چاپ کنم. وی میافزاید: فعلا همه تمرکزم را روی شعر سپید و ترانه گذاشته ام، اما پس از اینکه به اندازه کافی در این ۲ بخش پیشرفت کردم، روی قالبهای دیگر هم کار میکنم.
محدثه توانا که در جشنواره شعر دانش آموزی سال جاری موفق به کسب رتبه اول شد، امسال در آزمون ورود به دانشگاهها شرکت کرده است. او میگوید: دوست دارم پرستاری بخوانم. پرستار بودن را دوست دارم و همیشه تمایل داشته ام که حرفه ام از هنری که به آن میپردازم مجزا باشد.
نقش آفرینی والدین و معلمها
این شاعر جوان یادآور میشود: پدر و مادرم از انتشار کتابم خیلی خوشحالند؛ آنها همیشه مشوق من بود اند. کتابهای داستانی که در کودکی برای من خوانده اند در مسیری که انتخاب کرده ام بسیار تاثیرگذار بوده است.
وی همچنین به نقش معلمها اشاره میکند و میگوید: اصولا آموزگاران و دبیران مشوق و همراه دانشآموزان در همه زمینهها هستند. آنها در ایجاد انگیزه برای دانش آموزان و ترغیب آنان برای دستیابی به اهداف عالی میتوانند بسیارموثر باشند.
توانا در ادامه از همه همسن و سالان خود خواست تا با پشتکار و جدیت برای رسیدن به اهداف تلاش کنند و موانع را پشت سر بگذارند و با مشاهده مشکلات ناامید و دلسرد نشوند. محدثه همچنین از بزرگان عرصههای مختلف هنری و علمی خواست همیشه از جوانترها حمایت و آنها را هدایت و راهنمایی کنند.
در پایان میپرسم کدام یک از اشعار کتابش را بیشتر دوست دارد و او زمزمه میکند: «جنگ/ عکسی است چهار نفره/ که از هم جدا شدهاند/ از هشت سال/ سی سالش گذشته/ مادرم در عکس طوری لبخند میزند/ که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده/ جنگ در من ادامه دارد/ من با ریههایم/ بالولههای گاز/ با نفسهای تکه تکهام/باملحفههای سپیدی که دورم میپیچد/میجنگم/ ازهشت سال / سی سالش…»
به گزارش همشهری، ۵۵ شعر سپید از محدثه توانا در مجموعه شعر «امکان ندارد» منتشر شده است. این کتاب از سوی نشر شانی با قیمت۷۵۰۰ تومان روانه بازار کتاب شده است.
منبع: همشهری؛ مریم ساحلی
دیدگاهتان را بنویسید