تاملی در آسیب شناسی سبک زندگی اسلامی؛



حميد پورعيسي

شمال ما؛

 

یکی از ارکان اساسی و اصلی و زیربنائی سبک زندگی خانواده است این بحث به مناسبت فرمایشات مقام معظم رهبری در خصوص سبک زندگی ارائه شده است. و این موضوع یکی از سوالاتی بود که در سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع مردم مطرح کردندوآن موضوع مصرف گرائی است.

مقدمه

در فرهنگ اسلامی دستیابی به خواسته های اقتصادی و ما یحتاج معیشتی باید در پرتو رعایت اخلاقیات الهی صورت پذیرد.

درواقع ضرورت تامین نیازمندی های مالی و اقتصادی زندگی انسان یک اصل انکار ناپذیر است.

لکن این امر اساسی و ضروری باید در سایه رعایت اصل اعتدال و میانه روی و پرهیز از افراطط و تفریط باشد و بدور از آسیب ها و آفاتی باشد که اندک اندک باعث از بین بردن ثروت های عمومی و ترویج فرهنگ اسراف و تبذیر می شود.

یکی از آفات و آسیب های اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، اقتصادی که متوجه جامعه دینی وخانواه ها است آفت و آسیب تجمل گرایی و مصرف زدگی است . که امروزه یکی از موضوعات بسیار مهم و حساس پاتولوژی اجتماعی یا آسیب شناسی در رفتارخانواده ها می توان نام برد .

درواقع یکی از مهم ترین معضلات جوامع بشری ، بخصوص در حال حاضر ، با توجه به رشد تکنولوژی وروی آوری جوامع به فرهنگ هر چه بیشتر داشتن و توسعه رفاه طلبی ، رواج فرهنگ مصرف زدگی و تجمل گرائی است ،که در هر برهه از زمان به نحوی نمود داشته است .

در یک دوران به صورت اشرافی گری و در دوره ای در لبس ملوک الطوایفی ودر برهه ای بشکل خان و خان سالاری و در عصر حاضر در قالب میل به فزون طلبی و تجمل گرائی و مصرف زدگی در جلوه های مد گرائی مشهود است .

این معضل را می توان یکی از بیماری های قرن حاضر تلقی نمود که مانند ویروسی به جان افراد جوامع افتاده وهمانند موریانه وخوره ضمن تلف نمودن عمر ووقت وثروت های جوامع ،باعث ایجاد مفاسد وانحرافات اجتماعی و خانوادگی زیادی نیز می شود.

ازثمره های مفسده این معضل ،می توان ،خشکانیدن ریشه های فضائل اخلاقی و انسانی،اشاعه وترویج فرهنگ های منحطی مانند :

رشوی خواری ،ربا خواری، اختلاس، دزدی وفساد وفحشاء ودهها مفسده دیگرنام بردکه از ثمرات این علف هرز می باشد.

**واژه شناسی موضوع:

خانواده چیست؟ 

«خانواده» برگردان واژه لاتین Family از ریشه Familia به معنای «برده» و «مستخدم» گرفته شده است. این تحوّل لغوی تحوّل مفهومی را نیز می‏رساند؛ بدین معنا که در گذشته، نظام خانواده گسترده بوده و شامل غیر اعضای خانواده نظیر خدمت‏کار هم می‏شده و امروزه به نظام هسته‏ای تبدیل شده است. خانواده هسته‏ای مبتنی بر رابطه نسبی یا سببی میان اعضای خانواده است[۱]. شاید به نظر برسد که مفهوم «خانواده» از مفاهیمی بسیار روشن و همه فهم است، به گونه‏ای که عامه مردم، اعم از کوچک و بزرگ و باسواد و بی‏سواد، همه آن را می‏فهمند و نیازی به تعریف آن نیست، ولی آن‏قدرها ساده هم نیست. وقتی به منابع واژه‏شناسی مراجعه کنیم، می‏بینیم تعاریف گوناگونی از آن شده و صاحب‏نظران بر اساس تخصص و نیازشان، هر کدام تعریفی از «خانواده» ارائه داده‏اند. برخی خانواده را یک سازمان اجتماعی دانسته، بعضی روابط خویشاوندی و همخونی را اساس تشکیل خانواده تلقّی کرده‏اند، عده‏ای دیگر عامل اقتصادی، و گروهی نیز عوامل روانی و جنسی را سبب پیدایش آن قلمداد کرده‏اند[۲] منظور از «خانواده» در این گفتار، مجموعه‏ای از افرادی است که یکجا در کنار هم زندگی می‏کنند و معیار همزیستی و همبستگی آن‏ها دو چیز است: قرابت یا زوجیت.[۳]

خانواده  به مفهوم محدود آن عبارتست از یک واحد اجتماعی، ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل می کنند. تعریف دیگری خانواده را شامل مجموعه ای از افراد می داند که با هدف و منافع مشترک زیر سقفی گرد هم می آیند.

اسلام  خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می کند که هسته اولیه آن را ازدواج مشروع زن و مردی تشکیل می دهد و نکاح عقدی است که براساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار شده و در پس آن طرفین دارای وظایف و حقوق جدید می شوند. ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید می آید ؛ اعضای آن دارای روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی می گردند.

اساس تشکیل خانواده  این است که زن و مردی می کوشند اراده خود را بر تأسیس آن و قبول تکالیفی که شرع برای آنها معین کرده است محقق گردانند. بر این اساس خانواده یک تأسیس  حقوق ی به حساب خواهد آمد که اعضای آن با رشته خونی با هم پیوند پیدا می کنند.

جامعه شناسان خانواده را یک پدیده تاریخی می دانند که از اجتماع کلی جدا نیست. واحدی است اجتماعی که در عین حال خصایص یک نهاد و یک گروه را واجد است. بر این اساس در عین مطالعه کلی خانواده باید به چشم یک نهاد و یک گروه ارادی نخستین رهبری و عضویت نگریسته شود.

  وظایف و کارکرد خانواده 

خانواده عهده دار وظایف مهم و فوق العاده ای است که اهم آنها عبارت اند از:

  • ارضاء و اقناع سائقه جنسی به صورت مشروع و براساس ضوابط مورد تأیید.
  • تولید نسل و ابقای آن از طریق تولید مثل.
  • پرورش نسل و مراقبت از آن به خاطر حفظش از خطرات گوناگون.
  • صمیمیت و نزدیکی شدید با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون و تعاضد.
  • تکمیل و تکامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در یکدیگر به گونه ای که امکان عبادت خدا  و موجبات رشد از هر حیث فراهم گردد.

نقش و اهمیت خانواده 

  • خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع، از مذهبی  و غیر مذهبی پذیرفته شده و توسعه یافته است؛ و در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت های گوناگون است. با این که هسته ای کوچک از اجتماع است در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فوق العاده دارد.
  • خانواده هسته اول همه سازمان ها و نهادهای اجتماعی است. همه نقش های مربوط به
  • ۱- ایجاد تمدن
  • ۲- انتقال مواریث
  • ۳- رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط می شود.
  • همه سنت ها، عقاید و آداب، ویژگی های فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید منتقل می گردد.
  • جامعه متشکل از خانواده هاست، مختصات آن از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیان بخش آن به جامعه هم می رسد . ساخت و مشی آن در سکون یا اضطراب  جامعه مؤثر است، انگیزه اعضایش در انگیزه های اجتماع تأثیر می گذارد. چگونگی مشی و سبک زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد.
  • از نظر ما تشکیل خانواده خدمتی است به زن و مردی که برای حیات مشترک پیوندی برقرار کرده اند، و خدمتی است به اجتماع از نظر دور داشتن آن از عوامل فساد و لغزش و ایجاد احساس مسئولیت ، و به کودک که نیاز به مربی و معلمی صالح دارد، و به مکتب و  مذهب  که تعالیم آن از این طریق حیات و تداوم پیدا می کنند.

 

اقتصاد و خانواده

اقتصاددانان نیز به نوبه خود، مسائل خانواده را از نظر دور نداشته و آن را به عنوان یک واحد تولید و مصرف مورد توجه قرار داده‏اند. خانواده در تقویت بنیه مالی کشور و استوار نگه داشتن آن نقش مهمی ایفا می‏کند؛ چراکه خانواده‏ها نخستین گروه‏های اقتصادی را تشکیل می‏دهند و نیروی کار در مزارع و کارگاه‏ها را آن‏ها تأمین می‏کنند، به ویژه خانواده‏های گسترده و سنّتی که اغلب در روستاها زندگی می‏کنند و تقریبا همه اعضای آن‏ها، اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ، به تولید اشتغال دارند؛ مانند کشاورزی و دامداری، تولید و توزیع و مصرف که از محورهای اصلی در علم اقتصاد هستند و هر سه محور ارتباط مستقیمی با نهاد خانواده دارند. بنابراین، خانواده از یک سو، جایگاه تربیت نیروی فعّال کاری است و از سوی دیگر، یک واحد مصرف‏کننده محسوب می‏شود که باید درآمد ملّی به صورت عادلانه بین خانواده‏ها تقسیم گردد.( سید هادی حسینی، فقه و توسعه در منابع دینی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱، ص ۱۴٫)

مفهوم شناسی تجمّل

تَجَمَّلَ به معنی زینت ، زیبایی و‌آرایش است و ریشه در مفهوم و واژه جمال وجمیل بمعنای زیبایی و خوش اخلاق بودن دارد،چنانکه وقتی گفته می شود :تَجَمَّّلَ فی الکلام یعنی : در سخن گفتن نرمش پیشه کرد و با لطف ومحبت سخن گفت .

اما اگر از حد معمول و عادی خود گذشت در فرهنگ دینی تبدیل به یک امر منفی و ضدارزش می شود، همانند رواج رفتار ضد فرهنگی اسراف و تبذیر ؛ چشم وهم چشمی ؛ تفاخرو تکاثرونهایتاً ریخت و پاش در مصرف را به همراه خواهد داشت.

یعنی بجای اینکه انسان از آن استفاده کند خود برده و بنده او می شود و انسان مورد استفاده اوقرار می گیرد.

اصل اولی در فرهنگ دینی ومتون اسلامی توجه به جمال وجمیل به عنوان یک رفتار مثبت و هنجاری مورد توجه وپذیرش افراد است . یعنی این طور نیست که ما در دستورالعمل های دین ، این امور را به عنوان یک امر منفی بیابیم و بعد برای کنار گذاشتن یا برطرف کردن آن تلاش کنیم ،بلکه چون یک مقوله لازم الورود به عرصه زندگی اجتماعی ماست ، ضروری است که در جهت پالایش و پیراستن او گام برداریم تا با همان ترکیب و ماهیت ذاتی خود در خدمت امورات زندگی ما باشد نه با آغشته گی به ناملایماتِ تفکیک سازو پیامدهای منفی .

همانند غذا خوردن انسان نباشد ،چراکه خوردن غذا برای انسان مطلوب است ولی اگر پرخوری صورت گرفت ،عواقب آن انواع و اقسام بیماری ها خواهد بود .

فرهنگ مصرف در زندگی اجتماعی در همه شئون خود ،چنین است اگر از حد معمول گذشت دیگر این انسان نیست که بدنبال داشتن کالا یا وسائل زندگی می باشد، بلکه این کالاها و تجهیزات مادی است که اورا افسار زده وبه دنبال خود می کشدو انسان اسیرو برده اومی شود، نه صاحب ومالک .

*هدف از طرح موضوع:

ما دراین نوشتار نگاه اجمالی به موضوع بحث از منظر متون دینی(آیات و روایات اسلامی ) خواهیم داشت وبه بررسی موضوع از این منظر می پردازیم .

باید گفت هدف اصلی در دستورات اسلامی ،همه افرادِ انسان است و فراهم آوردن جهات خوشبختی انسان ها ؛نه هموار کردن راه برای اسراف مسرفان واتراف مترفان وزمینه سازی برای رسیدن طالبان لذات مادی و غوطه خورنده گان در نعمت های گوناگون وکالا های رنگارنگ ودریاهای اموال (فراموش کنندگان خدا و ناز وافاده فروشان به خلق خدا) به هواها وهوس های خویش ومحروم شدن جانسوز طبقات محروم .

چنانکه قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۳۲می فرماید:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللهِ الَّتِی اَخْرَجَ لِعبَادِهِ والطَّیّباتِ مِنَ الرّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنوُا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَه.‌»

(بگو : زیورهای راکه خداوند برای بندگانش پدید آورده ونیز روزی های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده .بگو این نعمت ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند وروز قیامت نیز خاص آنان است).

پس هیچ جامعه ای یافت نمی شود که بازارهای آن آکنده از اجناس وکالاهای تجملی اشرافی واز سوی دیگر کالاها واجناس بیهوده وفریبنده باشد تا از این راه مردمان به دو بخش بسیار متفاوت تقسیم شوند و انسانیت شقّه شود وبازارها نیز به دوگونه باشد :

یکی بازارهای درجه یک وگرانبها از کالاها لوکس و تجمّلی ؛که صرفاً برای فخر فروشی فخر فروشان و تزیین منازل و نمایش به دیگران برای گروهی و دیگری بازارهای زواردر رفته وکالاهای کم ارزش یا بازار سمساری ها و پراز اجناس استفاده شده برای گروهی دیگر.

باتوجه به وضعیت مالی و اقتصادی اکثر مردم باید؛ شاهد مراجعه اکثریت افراد و خانواده ها به این نوع از بازارها هستیم ؛ که در این بین وضعیت شخصیتی و کرامت این افراد کوفته می شود وسطح اجتماعی و سپس دین و فرهنگی واخلاقی وشخصیتی آنان متزلزل می یابد.

هدف از طرح این بحث و موضع گیری، دست کشیدن از اجناس و کالاهای تجملی نیست ؛ چرا که همه اینها از مواهب الهی و نعمت ها خداوند متعال بوده و برای استفاده بشر خلق شده انددر آیه فوق بیان شد.

واین منطق قرآن مجید است که از ما دعوت میکند که به شناخت قوانین حاکم بر طبیعت و بهره برداری از آنهادر جهت رفاه خود ودیگران بپردازیم و از حدود الهی تجاوز نکنیم:

قرآن کریم در سوره جاثیه /۱۳فرمود:

«وسخّرلکم ما فی السَّماواتِ وما فی الْاَرض جمیعاً منه»(وهمه آنچه را که در آسمانها وزمین است مسخر شما قرار داده است ).

هدف از طرح موضوع این است که:

خانواده ها با رعایت جوانب امور وبرقراری تعادل در مصرف واستفاده بجا و بدور از تجمل گرائی صرف وخروج از میزان وداشتن ها ؛ به جانب اصول عالیه انسانی و نزدیک کردن سطوح زندگی برای همگان باشند .

هم چنانکه قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۲۶ می فرماید:

«یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباساً یُواری سَوْاتِکُم وریشَاً ولباسُ التَّقْوی ذالک خَیرٌ ذالک مِنْ آیات الله لعلهم یَذَّکَّرون»

(ای فرزندان آدم در حقیقت مابرای شما لباسی فرو فرستادیم که عورت های شما را پوشیده می دارد و برای شما زینتی است ولی بهترین جامه لباس تقوی است .این از نشانه های قدرت خداست باشد که متذکر شوید).

هدف این است که فاصله ها کم شود وجامعه اسلامی و الهی که آموزه های والای الهی را سرلوحه و سرمشق خود قرار داده است گام در راه ایجاد طبقات مرفه و فقیر نگذارد .

مهم ترین هدف ادیان الهی و توحیدی و بعثت انبیای الهی و توصیه حکیمانه آنان ، تحقق عدل و برابری و رفع هر گونه تبعیض و در نهایت هموار نمودن مسیر دستیابی انسان به ارزش های والا وکمالات انسانی است .

واگر در جامعه دینی واسلامی ، افراد درپی ارزش نهادن به ثروت ، بطوریکه اصالت داشته و درپی آن تجمل گرائی و مصرف زده گی ، منزلت و جایگاه ویژه پیدا کند، چیزی نخواهد گذشت که زندگی دچار خطرات سنگین و گرفتار پیامدهای منفی ای ، غیر قابل جبران خواهد شد و فرود انسان از مرکز اوج زندگی انسانی و اخلاقی ،به منطقه سقوط خواهد بود.

گرچه باید اعتراف کرد که وجود طبقات در سطحی از جامعه انسانی اجتناب ناپذیر است ؛لکن اگر ما نتوانیم آن را دفع یا رفع کنیم لااقل مقوم یا تشدید وتقویت کننده آن نباشیم.

در خطبه ۲۰۹ نهج البلاغه آمده است:پس از جنگ بصره بر علاء بن زیاد وارد شد که از یاران امام بود وقتی خانه بسیار مجلل و وسیع او را دید فرمود:ما کُنتَ تَصْنَعُ بِسِعَهِ هِذِه الدّار فی الدّنیا و اَنْتَ الیها فی الْاخرهِ کُنتَ اَحْوَجَ ؟

و بلی اِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بها الْاخِرَهَ : تَقْرِی فیها الضَّیْفَ و تَصِلُ فیها الرّحِمَ و تُطْلِعُ منها الْحُقُوقَ مَطالِعَهَا فاذا اَنْتَ قدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَهَ.

«با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی؟در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.

آری اگر بخواهی می توانی باهمین خانه به آخرت برسی. در این خانه وسیع مهمانان را پذیرائی کنی به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می توانی پرداخت».

البته غافل از شانیت ها و منزلت های اجتماعی و خانوادگی نباید بود ؛لکن اگر از حدتعادل گذشت و تبدیل به رفتارهای قبیح همانند تکاثر و تفاخر وچشم وهم چشمی شد؛در این موقع باید برای دوری از آن تلاش کرد و امور را به میزان خود رسانید.

علاء‌گفت از برادرم عاصم بن زیاد به شما(امیرالمومنین ع) شکایت می کنم : فرمود چه شده او را ؟ گفت عبائی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است . امام فرمود او را بیاورید . وقتی آمد به او فرمود:

یا عُدَیَّ نَفْسِهِ ! لقداستهام بک الخبیث ! اما رحمت اهلک و ولدک ؟! اَ تری الله احلَّ لک الطیبات و هو یکره انْ تاخذَها ؟! انت اَهْوَنَ علی الله من ذلک !

«ای دشمنک جان خویش ! شیطان سر گردانت کرده . آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی کنی ؟ تو می پنداری که خداوند نعمت های پاکیزه اش را حلال کرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خداوند کوچکتر از آنی که اینگونه با تو رفتارکند.»

باید توجه داشت که رفتارهای ما باید نمود عینی وتجسم واقعی اعتقادات و باورهای ما باشد.

اصولاً آنچه که باعث گریز دیگران از برقراری ارتباط می شود تضاد وتعارض بین رفتار وگفتار یا باورها است.

آنچه که به ما توصیه شده است برقراری تعادل وایجاد هماهنگی بین ایندو است .در ادبیات دینی وقرآنی عدم وجود هماهنگی بین اعتقاد ورفتار به عنوان نفاق (دوروئی ودو چهره داشتن) یاد شده است.

**************

*آثار و تبعات تجمل گرائی:

از تبعات و‌آثار تجمل گرایی ، رو آوردن به دنیا و مصرف گرایی ، راحتی طلبی ، تن پرور شدن ، زیر بار مسوولیت نرفتن ، بی تفاوتی نسبت به فضای عمومی جامعه وخانواده ها، عدم توجه به ضعفا ، فقیران و افراد کم در آمد جامعه ، رواج فرهنگ نادرست اشرافی گیری ، ساخت طبقات مرفه و اشرافی ، آغاز عملیات اسراف و تبذیر وهزینه های بالا به جاگذاشتن برای خانواده و نهایتاً فرهنگ سازی غلط در جامعه وخانواده را منجر خواهد شد.

*از دست دادن مواهب الهی:

یکی از آثار مصرف گرائی از دست دادن نعمت های الهی است:

امام علی (ع) میفرماید:اذا وَصَلَتْ الیکم اطراف النَّعم فلاتُنَفِّروُا اَقْصَاها بِقِلَّه الشُّکْر۱

(چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد؛با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید).

تجمل گرائی ومصرف زده گی یکی از مصادیق ناسپاسی در نعمت های الهی است وعامل از بین بردن برکت در زندگی انسان است.

قرآن کریم در سوره اعراف / ۱۰ در مورد عطای نعمت از سوی خداوند مناه و ناسپاسی بندگان می فرماید:

و لقد مکّنّاکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش َ. قلیلاً ما تشکرون.

؛ ولی به تحقیق که شما را در روی زمین تمکن دادیم و برای شما اقسام معیشت ها را قرار دادیم کمتر شکر می کنید.

 

از دست و زبان که بر اید                 کز عهده ی شکرش به در آید

 

*******

شکر کن چون شکر نعمت آورد

ناسپاسی بر تو نقمت آورد

گر که خواهی ثروتت افزون شود

شکر نعمت کن که ثروت آورد   (نویسنده)

وقتی انسان به مکنت و مقام یا ثروت می رسد اولین وظیفه او بجا آوردن شکر نعمت و سپاس از صاحب اصلی آن است چرا انسان اصالتا صاحب و مالک چیزی نیست مگر اینکه عاریتا به او داده اندتا چند روزی در دست او باشد سپس خود اگر نخواهد به دیگران منتقل کند بطور خودکار منتقل خواهد شد.

یکی ار راههای ازدیاد نعمت شکر نعمت است چنانچه قرآن کریم در سوره ابراهیم / ۷ می فرماید:

لئن شکرتُمْ لازیدنَّکم ولَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عذابی لشدید.

«کسی که شکر نعمت حق را به جا آورد خدا بر نعمت خود می افزاید»

شکر نعمت نعمتت افزون کند           کفر؛ نعمت از کفت بیرون کند

اسراف و تبذیر و تجمل گرائی عاملی برای ناسپاسی و از دست دادن نعمت های الهی است.

امیرالمومنین(ع) در حکمت ۳۳۰ می فرماید:

«اَقَلّ مَا یَلْزَمُکُمْ لله اَلّا تَسْتَعِینُوا بِنِعْمِهِ عَلَی مَعَاصِیهِ»

«کمترین حق خدا بر عهده شما اینکه ازنعمت های الهی در گناهان یاری نگیرید.»

باید گفت موفق شدن بر شکر؛ نعمت است و چون شکر بر نعمت عقلاً واجب است پس بر هر شکری شکری دیگر واجب است

سعدی شیرازی در اول کتاب گلستان می گوید:

«منت خدای را عز ّ و جلّ که طاعتش کوجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسش دو نعمت موجود و بر هر نعمتی شکری واجب.»

*مسئولیت در برابر نعمت الهی:

امیرالمومنین (ع) در مورد مسئولیت انسان در برابر نعمت ها می فرماید:

«اَیّها النَّاسْ لِیَرَکُمْ الله مِنَ النِّعْمَهِ وَجَلَیْنَ کَمَا یَرَاکُمْ مِنَ النِّقْمَهِ فَرِقَیْنَ ! اِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ علیه فی ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذلک اسْتِدْرَاجا فَقَدْ اَمِنَ مَخُوفاً و مَنْ ضُیِّقَ علیه فی ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اخْتَبَاراً فَقَدْ ضَیِّعَ مَامُولاً».(حکمت ۳۵۸)

«ای مردم باید خدا شما را به هنگام نعمت همانند هنگامه کیفر ترسان بنگرد؛زیرا کسی که رفاه و گشایش را زمینه گرفتار شدن خویش نداند .پس خود را از حوادث ترسناک ایمن می پندارد و آن کس که تنگدستی را آزمایش الهی نداند پاداشی را که امیدی به آن بود از دست خواهد داد».

*مصرف گرائی افراطی در مقابل قناعت است:

ودیگر اینکه مقابل قناعت است. امام علی (ع) فرمود: القناعَهُ مالٌ لایَنْفَد۱قناعت ثروتی است پایان ناپذیر.

ارزش قناعت:

امیرالمومنین(ع) در حکمت۳۷۱در مورد ارزش قناعت و دوری ازتجمل گرائی و اسراف می فرماید:

«ومن اقتصر علی بُلغه الکفاف فقد انتظم الراحه »

«و کسی که به اندازه زندگی از دنیا بر دارد به آسایش دست یابد و آسوده خاطر گردد».

از جمله چیزهایی که روند حرکت به سمت بهسازی خانواده واجرای عدالت در جامعه راکُند می کند نمود اشرافی گیری واسراف و تبذیر وتجمل گرای درجامعه و خانواده هاست . خانواده بعنوان کوچکترین هسته اجتماعی که مسئولیت جامعه پذیر کردن افراد را دارد نقش مهمی در ارائه الگوهای درست و صحیح ایفا می کند.

باید توجه داشت که اشرافی گیری عامل اسراف و اسراف ریشه در تجمل گرائی و مصرف زدگی دارد.

خطرناکترین مرحله این عمل زمانی است که تبدیل به یک عملکرد مستمر ومداوم وفرهنگ سازی شود وبه بعنوان یک ارزش تلقی گرددواز سوئی چیزی برای مسابقه دادن بشود که سبب ورشکسته گی اقتصادی و منزلتی خانواده ها می شود.

زرق و برق طلبی در زندگی وقتی منعکس شود فرهنگ می سازد و یک عده نو کیسه و تازه به دوران رسیده را به خرج ها و تجمل بازی زیادی تشویق می کندوچشم وهم چشم بازی مد روز می شودوافراد برای خود کلاس می سازندوخود را به رخ دیگران می کشند.

امام علی (ع)می فرماید: «کُن سَمَحاً و لاتکُنْ مُبذِّراً وکُنْ مُقَدِّراً ولا تَکُنْ مُقَتِّراً»۱

(بخشنده باش اما زیاده روی نکن. در زندگی حسابگر باش اما سخت گیر نباش).

 

*زیاده طلبی و افزون خواهی:

زیاده طلبی و افزون خواهی که مصداق تجمل گرائی است وقتی هجوم بیاورد ؛ راحت طلبی ، رفاه طلبی و عیش طلبی بتدریج در انسان جا می کند واثر بددر زندگی وخانواده ها می گذارد .

ودر انسان ایجاد تردید کرده و از طریق جسم و شهوات ، وارد دل و مغز انسان می کند   وآدمی را به گمراهی وذلت می کشاند وانسان برای تامین خواسته های ناروا و رسیدن به آن مرحله از فزون خواهی دست به انواع کارهای نامشرو ع وغیر اخلاقی خواهد زد .

“      “        “

اگر این آفت و آسیب دچار مردان بزرگ و خانواده های الگوئی شود؛ خطر او بسیار عظیم و زود دامنگیر جامعه ودیگران خواهد شد زیرا مردان بزرگ و خانواده های الگوئی به سان قله های افراشته ای هستند که ما با شوق و حسرت بسوی آنها سرمی کشیم تا دورترین چکاد اوج گیری آنان را بنگریم.

آنان مشعل های فروزانی هستند که تاریکی زندگی را از سرراه و نگاه ما برکنار می سازند ومایه آرامش و امید ما هستندوما خودمان را برای رساندن به زندگی و هدف های سعادتمندانه با آنها قیاس می کنیم وقدم های خود را برای ساختن یک زندگی درست وصحیح درجای پای آنان استوار می سازیم اگر آنان از مسیر درست زندگی خارج شوند ما در روبرو شدن با مجهولات زندگی که یکی از آنها مصرف گرائی و حرکت بی رویه اقتصادی ومالی است ، سرا پا غرق یاس و ناامیدی می گردیم.

قرآن کریم درسوره انعام /۱۴۱می فرماید:

«وکُلُوا والشَّربُوا ولاتُسْرِفُوا اِنَّه لایُحِبُّ الْمُسْرَفین»

(وبخورید وبیاشامید واسراف نکنید به تحقیق که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد).

ودر سوره شعراء آیه ۱۵۱فرمود :

«ولا تُطیعُوا اَمْرَ المُسْرِفین»

(از اسراف کنندگان اطاعت نکنید).

ودرسوره غافردرآیه ۴۳اسراف کنندگان را از اصحاب آتش می داند ومی فرماید: «واِنَّ الْمُسْرفینَ هُمْ اَصْحابُ النَّار»

(وبدرستیکه اسراف کنندگان از اصحاب آتش هستند).

*اسراف و تبذیر:

باید گفت اسراف وتبذیر که مصداق بارز تجمل گرائی و باعث مصرف زده گی در خانواده می شود ابعاد گوناگونی دارد.

به عبارت دیگر مصرف زده گی ؛ اسراف وتبذیر؛نوعی خروج از اخلاق اقتصادی است.

قرآن مجید این کتاب نو و هدایت لزوم رعایت حددرمصرف را گوشزد می نماید.

ودر سوره فرقان /۶۷ می فرماید:

«والَّذین اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرُفُوا ولَمْ یَقْتُرُوا وکان بین ذلک قَواماً»

(آنان که هنگامی که خرج می کنند اسراف نمی کنند وتنگ چشمی نشان نمی دهند ومیان این دو حد؛ حد قوام است (که آن را ملاک می شمارند).

امام صادق (ع) فرمود: قوام حد وسط ومیانه است. ۱

قرآن کریم حتی کسانی را که در مسیر گناه می افتند واز طاعت خدا خارج می شوند به عنوان اسراف کنندگان معنوی بیان می کند واز مایوس شدن آنها را منع می نماید .

در سوره زمر آیه ۵۳فرمود:«قُلْ یاعِبادِی الْذَّین اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسَهِمْ لاتَقْنِطُوا مِنْ رَحْمَهِ الله»

(بگو ای بندگانم که بر نفس خود اسراف وستم کردید از رحمت خدا ناامید نباشید).

ازبرآیندادبیات قرآنی این است که اسراف صرفا در بعد اقتصادی مطرح نیست بلکه در بعد نفسانی وروحی هم انسان مسرف می شود.

اسراف در گناه کردن و بی اندازه به رحمت خدا امیدواربودن . اما وقتی به خود می آید احساس می کندکه بیش از حد برخود ظلم کرده است به تعبیر قرآن کریم «کان عَالِیاً مِنَ الْمُسْرَفین »۱وبه حد افراط وتفریط رسیده است.

دراین زمان به مرحله ناامیدی می رسد واین هم ورود به تفریط است وخداوند در همه مراحل از ورود انسان به افراط وتفریط جلوگیری می کند.وانسان را متذکر به رحمت خود می نماید تا او به حد اعتدال برسد واز مسیر انحراف پرهیزکرده و درست زندگی نماید.

************

تجمل گرائی و مصرف زده گی نتیجه آن چیزی جز دوری از قناعت وورود در افراط وتفریط دراستفاده از مال ووسائل زندگی نیست.

امیرالمومنین (ع) در باره گنجینه قناعت می فرماید:

«ولاکَنْزَ اَغْنیَ مِنَ الْقَناعَهِ وَلامالَ اَذْهَبَ لِلْفَاقَهِ مِنَ الرِّضَی بِالْقُوتِ وَمَنِ اقْتَصْرَ عَلیَ بُلْغَهِ الْکَفَافِ فَقَدِانْتَظَمَ الرَّاحَهَ وتَبَوَّا خَفْضَ الدَّعَهِ».

(وهیچ گنجی بی نیاز کننده ترازقناعت وهیچ مالی در فقر زدائی ازبین برنده تراز رضایت دادن به روزی نیست.و کسی که به اندازه کفایت زندگی ازدنیا برداردبه آسایش دست یابد وآسوده خاطر گردد).۱

*دنیا زدگی:    

وخروج از فرهنگ قناعت را ورود به لجن زار دنیا پرستی و حرص وآز بیان می فرماید:

«وَالرَّغْبَهَ مِفْتاَحُ النَّصَبِ وَمَطِیَّهُ التَّعبِ وَالْحِرْصُ وَالْکِبْرُ وَالْحَسَدُ دَوَاعٍ اِلَی التَّقَحُّمِ فی الذُّنُوبِ وَالشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِئِ الْعُیُوبِ»۲

(درحالی که دنیا پرستی «که تجمل گرائی و مصرف زده گی یکی از نمادهای دنیاپرستی است»کلید دشواری ومرکب رنج وگرفتاری است وحرص ورزی وخودبزرگ بینی وحسادت عامل بی پروائی در گناهان است وبدی جامع تمام عیب ها است).

 

*غفلت زدگی:

ووقتی انسان به دنیا پرستی گرفتار شد به خواب غفلت مبتلا خواهدشد واورا به هر طرفی که بخواهند می برند.

امام(ع) می فرماید:

«اَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبِ یُسَارُ بِهِمْ وَهُمْ نِیَام»۱

(اهل دنیا سوارانی در خواب غفلت ماندگانند که آنان را به هر طرف که بخواهند می رانند).

امام قناعت را ثروتی تمام نشدنی معرفی می کند ومی فرماید :

«اَلْقَناعَهُ مالٌ لایَنْفَدُ»۲                                                                          

(قناعت ثروتی پایان ناپذیر است )

واگر انسان ازاین ثروت معنوی واخلاقی برای رسیدن به تمکن انسانی واحیای فضیلت ها خود استفاده نکند به گرداب شهوات وخواسته های ناروا ثروت مادی ومالی خواهد افتاد .

دراین باره حضرت می فرماید:

«الْمالُ مَادَّهُ الشَّهوَاتِ»۳              (ثروت ومال ریشه شهوات است ).

با توجه به فرمایش حضرت(ع) ثروت را باید به دو قسم تقسیم نمود :

ثروت مادی وثروت معنوی .

ثروت مادی :

که یکی علل و عوامل تجمل گرائی ومصرف زده گی است که استفاده نابجا از آن انسان را به گرداب شهوات گرفتار می کند درحالیکه قناعت ودوری از اسراف وتبذیر(که مقابل آن است) بعنوان ثروتی تمام ناشدنی بیان شده است .

امام(ع) در ارتباط با استفاده از این ثروت معنوی می فرماید:

«مَاعَالَ مَنِ اقْتَصَدَ»۱.

(آن کس که میانه روی را پیشه خود سازد تهیدست نخواهد شد).

 

*فاصله گرفتن از میانه روی و عدم رعایت اقتصاد:

درواقع تجمل گرائی ومصرف زده گی فاصله گرفتن از فرهنگ میانه روی ورعایت اقتصاد درزندگی وخانواده است .

علاوه براین مطالب همه ما به تجربه وبه حکم عقل می دانیم که زندگی باید در بستر آرامش وامنیت اخلاقی ونظم اقتصادی ومیانه روی در امور خصوصاً رعایت مصرف واستفاده بهینه وبهره وری درست از امکانات ووسائل زندگی محقق گردد واز زائد طلبی و فزون خواهی برای پرستیژ نشانی و کسب اعتبارکاذب پرهیز نمود. که اینها سراب ساز زندگی اجتماعی اند؛ نه سیراب ساز و رفع عطش عشق زندگی باشند.

امام(ع)می فرماید: «کَفَی بِالْقَنَاعَهِ مَلکاً وبحُسنِ الخُلُق نعیماً »۱                                                                                  (آدمی را قناعت برای دولتمندی وخوش خلقی برای فراوانی نعمت هاکافی است ).

*عدم بهره وری درست:

بعبارت دیگر باید گفت آنکس که اهل قناعت است وبهره وری درست در زندگی وخانواده را سر لوحه برنامه های خود قرا داده است او ثروتمند به تمام معنا است نه آنکس که مال ومنال وپول وثروت دارد ولی در زندگی برنامه ونظم در هزینه کرد ومصرف ندارد .

درواقع ثروتمندی او به منزله مکانی است که در ودیواروپنجره ای نداردوچهار دیوار او با تجمل طلبی فرو ریخته و با باد وطوفان مصرف زده گی و خرج بی رویه از بین می رود.

**************

*فزون طلبی و انبار داری:

سرای مصرف گرائی سرای فزون طلبی و انبار داری است انسان تجمل گرا ؛نمایشگاه ساز است و از نمایش اسباب و وسائل زائد لذت می برد ؛ غافل از اینکه خود صاحب آنها نیست بلکه بازیچه تعدادی از اسباب بازی زینت یافته و پرزرق وبرق شده است .

چنانچه حضرت امیر (ع) می فرماید:

«یَابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَاَنْتَ فیه خَازِنٌ لِغَیْرِکَ»۱

(ای فرزند آدم ؛ آنچه را که بیش از نیاز خود فراهم کنی برای دیگران اندوخته ای).

ودر گفتار دیگری فرمود:

«ولاتَکُنْ خَازِناً لِغَیْرِکَ»۲

(درفکر ذخیره سازی برای دیگران مباش).

او بدور از یک زندگی معقول و پاک ؛ به نوعی از زندگی آلوده به هوس ها و شهوات روی آورده است .

از امام علی (ع) در باره تفسیر آیه ۶۷سوره نحل«فلنحیینه حیاه طیبه» سؤال شد .ایشان فرمودند: مراد از «حیاه طیبه »زندگی با قناعت است.

ودر فرمایشی دیگ سفارش به رسیدن به این نوع از زندگی می نماید و می فرماید:

«خُذْ مِنَ الدُّنْیَا مَا اَتَاکَ وَتَوَلَّ عَمَْا تَوَلَّی عَنْکَ فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَاَجْمِلْ فِی الطَّلَبِ»۱

(از دنیا آن مقدار که به تو می رسد بردار واز آنچه به تو پشت کند روی گردان واگر نتوانی ؛ در جستجوی دنیا نیکو تلاش کن) .

به عبارت دیگر: برای بدست آوردن مال ومنال دنیا به حرام وادار نشو و خود را به امور ناپاک وآلوده مبتلا مکن .

*افتادن در دام رباگیری و رباخواری:

این کلام بلند امام باید آویزه گوش آن دسته از کسانی باشد که برای رسیدن به یک زندگی مرفّه و تجمّلی به حرام می افتند و وادار به رباگیری و ربا دهی می شوند .که از حرام های برهم زننده زندگی ونابود کننده اقتصاد جامعه است و کاملاً باید افراد مسلمان و مومن و خصوصاً خانواده های متدین و معتقد از آن بپرهیزند.

امام (ع) راهکار مبارزه با این پدیده شوم را قناعت معرفی می کند ومی فرماید :

«کُلُّ مُقْتَصرٍ عَلیه کَافٍ»۱

(هر مقدار قناعت کنی کافی است)

ودر گفتاری دیگر فرمود:

«وَالتَّقَلُّلُ وَلا التَّوسَّلُ … والدَّهرُ یَوْمَان : یَوْمٌ لَکَ وَیَوْمٌ عَلیکَ فَاذَا کَانَ لَکَ فَلاتَبْطَرْ وَاذا کَانَ عَلیْکَ فَاْصْبِرْ»۲.

به اندک ساختن (زیاد خواهی نکردن) بهتر از دست نیاز به سوی مردم داشتن است … روزگار دو روز است : روزی به سود تو وروزی به زیان تو . پس آنگاه که به سود تو است به خوشگذرانی و سرکش روی نیاور و آنگاه که به زیان تو است شکیب باشن وبی تابی وناسپاسی مکن.

امیرالمومنین (ع) در برخورد با یکی از فرهنگ سازان تجمل و رو آورندگان به رفاه طلبی ودنیا زده که یکی از قضات او بوده است فرمود :

« به من خبر دادند که خانه ای به هشتاد دنیای خریداری و سندی برای آن نوشته ای و گواهانی آن را امضاء کردند قاضی گفت آری حضرت با ناراحتی فرمود: ای شُرع ، به زودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمی کند و از گواهانت نمی پرسد تا تو رااز آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد سپس حضرت سندی برای آن خانه بیان کردو فرمود : این خانه ای است که بنده ای خوار آن را از مرده ای آماده کوچک خریده ، خانه ای از سرای غرور که در محله نابود شوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار دارد این خانه به چهار جهت منتهی می شود :

یک سوی آن به آفت ها و بلاها .

سوی دوم آن به مصیبت ها .

سوی سوم آن به هوا و هوس های مست کننده.

و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می شود و در خانه به روی شیطان گشوده است.

این خانه را فریب خورده آزمند ، از کسی که خود به زودی از جهان رخت بر می بندد ، به مبلغی که او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیا پرستی کشانده خریداری کرده است.

امیدوارم خداوند همه ما را از این آسیب و آفت بزرگ اجتماعی و فردی مصون نگه دارد».

پیامدهای دیگرتجمل گرایی
تجمل گرایی آثار ویرانگر و منفی فراوانی را به دنبال دارد که به چند نمونه آن، اشاره می شود:
۱) طغیان و سرکشی)
رفاه، تجمل گرایی و غرق شدن در دریای لذایذ و نعمت های دنیوی، و دورشدن از معنویات، باعث طغیان و سرکشی انسان می شود؛

لذا در آیات قرآن می خوانیم: «و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون؛(سبا /۳۴)

و در هیچ شهر و دیاری، بیم دهنده و انذارگری، ارسال نکردیم مگر اینکه ثروتمندان عیاش آنها]که سرمست ناز و نعمت بودند[ گفتند: ما به آنچه فرستاده شده اید، کافریم.»
در آیه دیگری می خوانیم:

«و اذا أردنا أن نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا؛(الاسراء/۱۶) و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای مترفین]و ثروتمندان مست و شهوت پرست[ آنجا، بیان می داریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدت درهم می کوبیم.»
از آیات یادشده و دیگر آیات قرآن، به خوبی استفاده می شود که انسان حریص و دنیا طلب، هنگامی که در میدان رقابت تجمل گرایی قرار می گیرد، برای رسیدن به مقصود و بهره گیری از لذت های حیوانی، تمام حد و حصرها و موانع را کنار زده، هیچ ضابطه و معیاری را نمی شناسد. براساس فرمایش پیامبر(ص):

«حب الشیء یعمی و یصم؛ علاقه به چیزی، انسان را کور و کر می کند]و قدرت درک واقعیت را از او می گیرد[.»
گرایش افراط گونه به دنیا و ظواهر فریبنده آن، باعث می شود بزرگانی چون طلحه و زبیر، با آن سابقه تاریخی، در برابر امیرمؤمنان حضرت علی(ع) قرار گرفته، بیعت خود را نادیده بگیرند و جنگ خونین جمل را سازماندهی کنند.
۲) انحطاط اجتماعی
از جمله آثار زیان بار تجمل گرایی، انحطاط اجتماعی است.

مونتسکیو درباره تجمل گرایی و تأثیر منفی آن در جامعه می گوید: «در این زمان است که تقوای ملی با چه سرعتی روبه انحطاط می رود. زمانی که مردم روم به تجمل روی آوردند، در سلطنت «تی بر» نمایندگان سنا پیشنهاد کردند که قوانین سابق مربوط به تجمل، دوباره برقرار شود. شاه که مردی بااطلاع بود با این تقاضا مخالفت کرد و گفت: دولت با وضع فعلی نمی تواند دوام بیاورد.»
ابن خلدون درباره تأثیر تجمل گرایی می گوید:

«تجمل خواهی و اعیان منشی مایه بدبختی و انقراض جوامع است. جوامع هراندازه بیشتر در تجمل خواهی و اعیان منشی فرو رود، به همان اندازه به مرز سقوط، نزدیک تر می شود. روند سقوط نیز به این صورت است که اسراف گری و تجمل طلبی به تدریج سبب فقر و تهی دستی جوامع و حکومت ها می شود و هرقدر تجمل و اسراف، زیاد شود، به همان اندازه، تهی دستی نیز افزایش می یابد تا جایی که ثروت موجود، دیگر جوابگوی اسراف و تجمل نخواهد بود. بدین ترتیب قومی که به این کار عادت کرده اند به تدریج ضعیف و زبون می گردند و تا مرز نابودی پیش می روند.»
جرجی زیدان مسیحی، درباره انحطاط مسلمانان می گوید:

«پس از آنکه اعراب به کشورگشایی پرداختند، سیم و زر و غلام و کنیز به جزیره العرب روان گردید و اندک اندک، اعراب مسلمان به فساد و هرزگی گراییدند.»
امام راحل(ره) می فرماید:

«طبع کاخ نشینی با تربیت صحیح، منافات دارد؛ با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت، منافات دارد. اگر سراسر دنیا هم بخواهید گردش کنید و پیدا کنید، اگر موفق بشوید، یکی دو تا و چندتاست. تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند تقریباً و تمام مخترعین از همین کوخ نشینان بودند تقریباً … ما باید بکوشیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهیم ملت جاوید بماند و اسلام را آن طوری که خدای تبارک و تعالی می خواهد، در جامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از خوی کاخ نشینی به پایین بکشید.»
در قرآن کریم می خوانیم:

«واذا مس الانسان ضر دعا ربه منیباً الیه ثم اذا خوله نعمه منه نسی ما کان یدعوا الیه من قبل و جعل لله انداداً لیضل عن سبیله قل تمتع بکفرک قلیلاً انک من اصحاب النار؛(زمر/۸) هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را می خواند و به سوی او باز می گردد اما هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند آنچه را که به خاطر آن قبلا خدا را می خواند از یاد می برد و برای خدا همتا قرار می دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد. بگو: چند روزی از کفرت بهره گیر که از دوزخیان خواهی بود.»

همانگونه که در آیه ۴۹ این سوره فرمود:

فاذا مسّ الانسان ضرٌّ دعانا ثم اذا خولناه نعمه منّا قال انّما اُوتیته علی علمٍ بل هی فتنه و لکن اکثرهم لایعلمون.

و چون انسان را آسیبی رسد ما را فرا می خواند ؛ سپس چ.ن نعمتی از جانب ما به او عطا کنیم می گوید: تنها آن را به دانش خود یافتم – نه چنان است بلکه آن آزمایشی است ولی بیشترشان نمی دانند.
در آیه دیگری می فرماید:

«الذین یستحبون الحیاه الدنیا علی الاخره و یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا اولئک فی ضلال بعید؛(ابراهیم /۳) همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و (مردم را) از راه خدا باز می دارند و می خواهند راه حق را منحرف سازند، آنها در گمراهی دوری هستند.»
۳) وابستگی اقتصادی
در دنیای امروز، اقتصاد و سرمایه، جایگاه خاص و ویژه ای را در عرصه های مختلف زندگی، و معادلات بین المللی به خود اختصاص داده است؛ به گونه ای که اگر کشوری از لحاظ اقتصادی، استقلال داشته باشد، می تواند در عرصه های جهانی و بین المللی، با قوت و قدرت، وارد شود اگر هم طرح و برنامه ای داشته باشد، از سوی دیگران با احترام خاص مورد استقبال قرار می گیرد؛ ولی اگر از لحاظ اقتصادی ضعیف و وابسته باشد، طرح ها و برنامه هایش نیز خریدار نخواهد داشت.
امام علی(ع) خطاب به فرزندش فرموده است: «انسانی را که طالب معیشت خود است ملامت مکن؛ زیرا در فقر و تنگدستی، خطاهای او زیاد می شود. ای فرزندم! فقیر، حقیر است، سخن او شنیده نمی شود و مقام او شناخته نمی گردد. فقیر اگر راستگو باشد، دروغ گویش خوانند و اگر زاهد باشد و پرهیزگار، او را نادان گویند…»
از جمله پیامدهای تلخ و ناگوار تجمل گرایی، ضعف و وابستگی اقتصادی است. کشوری که مردم آن به تجمل گرایی روی آورده و بازار مصرفشان را به ویژه لوازم گران قیمت خارجی، اشغال کرده، در واقع وابستگی اقتصادی شان را عملا با دست خود امضا کرده اند و باید بخش کلان سرمایه ملی شان، صرف واردات کالاها و لوازم مدل جدید کشورهای خارج شود و کارخانه های داخلی به خاطر نبود بازار مصرف، چاره ای جز تعطیلی نخواهند داشت.
قرآن کریم می فرماید: «ولا توتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما و ارزقوهم فیها واکسوهم و قولوا لهم قولا معروفا؛ (نساء/۵) اموال خود را که خدا آن را مایه پایداری و برپا بودن شما قرار داده است، به دست سفیهان نسپارید!» افرادی که در بازار رقابت منفی تجمل گرایی گرفتار شده و سرمایه های ملی را صرف واردات لوازم و تجهیزات مدل جدید خارجی می نمایند، در واقع، افراد جاهل و نادانی هستند که با دست خود سلطه بیگانگان را فراهم می سازند. به فرموده امام رضا(ع): «خداوند قیل و قال (گفتار بیهوده) و تباه سازی اموال و درخواست فراوان را دوست ندارد.» ضعف در اقتصاد، سستی در دین، و نابودی فرهنگ و هویت ملی اسلامی را به دنبال خواهد داشت: «فلولا الخبز ماصلینا ولاصمنا؛ اگر نان نباشد، نه می توانیم نماز بخوانیم و نه می توانیم روزه بگیریم.»
۴) گسترش فحشا و منکرات
ورود در بازار رقابت تجمل گرایی، گناهانی چون: غرور، حسد، کینه توزی، شهوت پرستی و بی عفتی را به دنبال خواهد داشت. یک دسته به خاطر سرمایه و امکانات فراوان به شهوت رانی پرداخته و به قول خودشان از هر چمنی گلی را برمی دارند و عده ای کثیر از انسان های فقیر و بی بضاعت، به خاطر اینکه در بازار تجمل گرایی و رقابت از قافله رفاه طلب، عقب نمانند، شرف و حیثیت خویش را حراج نموده و به خودفروشی روی می آورند.
قرآن کریم می فرماید: «اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد… و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور؛ (حدید/۲۰) بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است… و دنیا جز متاع فریب نیست.»
کم نیستند انسان هایی که در این بازار غرور و نیرنگ در دام وسوسه های شیطانی افتاده، ارزش و هویت انسانی خویش را از دست می دهند؛

لذا حکیمان گفته اند: «فساد با تجمل مقرون است و اغلب، دنبال آن می آید و تجمل هم دنبال فساد می آید. اگر حرکات قلب را آزاد بگذارید، یعنی جلو هوا و هوس را رها کنید، چگونه می توانید از ضعف روحی جلوگیری کنید؟»
۵) پشت کردن به ارزش ها
از جمله آثار شوم تجمل گرایی، پشت کردن به ارزش ها و امور معنوی و اخلاقی است. افراد و اشخاصی که شیفته و مجذوب ثروت و سرمایه می شوند، تمام توان و همت خود را صرف جمع آوری زرق و برق دنیا می کنند، در قاموس آنها، مفاهیم ارزشی مثل: زهد، تقوا، ساده زیستی، انفاق، ایثار و… هیچ جایگاهی نخواهد داشت.
قرآن می فرماید:   «الذین یستحبون الحیاه الدنیا علی الاخره و یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا اولیک فی ضلال بعید؛ (ابراهیم/۳) کسانی که زندگی دنیا را به آخرت، ترجیح می دهند و مردم را نیز از راه خدا منحرف می کنند و در پی آن هستند که برای سنت و دین خدا کجی ایجاد کنند، ضلالت برای آنان حتمی است.»
در جای دیگر می خوانیم: «و قال موسی ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینه و اموالا فی الحیاه الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک؛(یونس/۸۸) موسی گفت: پروردگارا! تو، فرعون و اشراف وابسته او را در زندگی دنیا، زیور و دارایی داده ای که با آن، مردمان را از راه تو گمراه کنند.»
وابستگی شدید به زرق و برق دنیا، انسان را برده و مطیع خود می سازد؛ زیرا انسان برای اینکه به زندگی خود، رونق و صفا بخشد، به تنعم و تجمل رو می آورد و به تدریج با امور و اشیایی که وسیله تنعم و تجمل و یا ابزار قوت و قدرت خویش قرار داده، خو گرفته و شیفته آن می شود و رشته هایی نامرئی او را خوار و ذلیل نموده و به زانو درمی آورد. در نتیجه خدا و آخرت را به کلی از یاد می برد: «یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون؛(روم/۷) آنان تنها ظاهری از زندگی دنیا را می دانند و از آخرت بی خبرند.»
پیامبر اکرم(ص) به ابن مسعود فرموده اند:

«ای ابن مسعود! پس از من، اقوامی می آیند که طعام های پاکیزه و رنگارنگ را می خورند… و خانه ها و کاخ هایی بنا می کنند و مساجد را به زیورآلات تزیین می کنند. تمام همت آنان برای دنیا است که به آن دل بسته و اعتماد کرده اند. شرف آنان به درهم ها و دینارهاست و تلاش شان برای شکم است. آنان بدترین بدها هستند که فتنه از آنان برمی خیزد و به خودشان برمی گردد».
امام رضا(ع) درباره این گونه افراد فرموده است:

«مال دنیا جمع نمی شود مگر با پنج خصلت، بخل بسیار و آرزوهای دراز و چیرگی آزمندی]بر انسان[ و ترک صله رحم ]و رسیدگی به بستگان تنگ دست[ و دنیاپرستی و فراموش کردن آخرت.»
بنابر اگر بخواهیم در طول حیات و زندگی چند روزه دنیا گرفتار طغیان و سرکشی، انحطاط اجتماعی، وابستگی اقتصادی، گسترش فحشا و منکرات و پشت کردن به ارزش های الهی و انسانی نشویم، چاره ای نداریم جز اینکه از نعمت ها و مواهب الهی به صورت درست و حساب شده استفاده و بهره برداری کنیم و از اسراف، تبذیر و تجمل گرایی دوری نماییم.

*طمع ورزی ورابطه آن بامصرف گرائی وتجمل طلبی:

یکی از علل و عوامل ؛ تجمل گرائی و مصرف زده گی و در واقع به هدر دادن سرمایه ها و استفاده نا صحیح از امکانات زندگی و بهره وری درست نداشتن از این امکانات ؛ خوی وخصلت طمع ورزی و حرص وآز است . این صفت بسیار در دستورا ت و بیان دینی مورد مذمت قرا گرفته است .

طمع و حرص ورزی یکی از صفات رذیله واخلاق زشت وبعنوان یک آفت درون زندگی است تا جائی که می توان از آن به مثابه سمّ مهلک خانواده ها یاد کرد ونوعی بیماری روحی وروانی که در نماد مصرف زده گی و تجمل گرائی ظهورمی کند.

امام علی(ع) در این باره می فرماید:

«اَزْرَیَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ ورَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَهانَتْ عَلیهِ نَفْسَهَ مَنْ امر علیها لَسَانَهُ»۱

(آن جان راکه با طمع ورزی بپوشاند خود را پَست کرده وآن را راز سختی های خود را آشکار سازد خود را خوار کرده و آن که زیان برخود حاکم کند خودرا بی ارزش کرده است).

ودر شگفتی های روح آدمی می فرماید:

«وَاِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهْلَکَهُ الْحِرْصُ . واِنْ اتَّسَعَ لَهُ الْاَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَْهُ»۲.                                                                                    

(واگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد واگر مالی به دست آورد بی نیازی آن رابه سرکشی کشاند).

اصولاً انسان موجودی متفکر و صاحب عقل است و بر اوتکلیف است که با چراغ عقل حداکثر راه زندگی را سپری نماید و خود را به امتیاز عقل بیالاید تا راه زندگی او نشانه های حیوانیت نداشته باشد .در این راه آنچه آفات و ضرررساننده این عنصر شناخت و معرفت و هدایت گر است باید شناخته اوآن را ازسرراه خود بردارد.

امام علی (ع) در این باره می فرماید:

«المطامع آفهُ العُقُول ؛ اکثرَ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ.»۱

(آفت اندیشه ها و عقول طمع ها وآرزوهاست واندیشه ها در قربانگاه زرق وبرق ها ومطامع وآرزوها قرار دارند).

ونتیجه این قربانی شدن را اسارت و بردگی نسبت به آنچه بدان طمع دارد تابه آن برسد ؛بیان می فرمایدکه:

«اَلطَّمَعَ رِقًّ مُوَبَّدُ»۲

(طمع ورزی بردگی و وابستگی دائمی و همیشگی است)

وفرمود : «اَلطَّامِعُ فِی وِثَاقِ الذُّلِّ»۳

(طمع کار همواره زبون وخوار است)

درحالیکه اگر انسان بخواهد خودرا درمعرض چنین حوادث سهمگین ضد ارزش ها قراردهد و به خواری وزبونی کشیده شود چیزی ازاو باقی نخواهد ماند تا در سیرگاه اندیشه ها نشان دار باشد و ملاک ها براو زده شود چرا که اندیشه و افکار او به جای پرداختن به امور پرورشی او به زباله دانی بیش تبدیل نشده است.

درحالیکه امام(ع) در توصیف اندیشه و تفکر وتعقل می فرماید:

«اَلْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهُ والْاِعْتَبَارُمُنْذِرٌ ناصِحٌ وکَفَی اَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنِّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَیْرِکَ»۱

(اندیشه وتفکر آیینه شفاف و عبرت ازحوادث ؛ بیم دهنده ای خیر اندیش است).

*ماهیت طمع ورزی:

ودر بیانی دیگر ماهیت طمع و طمع کاری را روشن نمود وآن را به زشت ترین عنصر زندگی و رفتار ضد ارزشی اخلاقی معرفی کردو فرمود:

«اِنَّ الطَّمعَ مُورِدٌ غَیْرُ مُصْدِرٍ وضَامِنٌ غَیْرُ وَفِیِّ وَرُبِمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِیِّهِ و کُلَّمَا عَظُمَ قَدْرَ الشَّئِْ المُتَنافِسَ فیه عَظُمَتِ الرَّزیَّهُ والْاَمَانی تُعْمِی اَعْیُنِ الْبَصائِرِو الْحَظُّ یَاتیِ مَنْ لا یَاتِیهِ » ۱

(طمع انسان را به هلاکت می کشاند و نجات نمی دهد وبه آنچه ضمانت کند وفا دار نیست و بسا نوشنده آبی که پیش از سیراب شدن گلوگیرش شدو ارزش آنچه که بر سرآن رقابت می کنند هرچه بیشتر باشد مصیبت از دست دادنش اندوهبارتر خواهد بود وآرزوها چشم بصیرت را کور می کند وآنچه روزی هر کسی است بی جستجوخواهد رسید).

راه نجات از این امور زشت را هم بیان فرمودکه:«اَلْغِنَی الْاَکْبَرُ؛ الْیَاْسُ عَمَّا فِی اَیْدِی النَّاس»۱

(برترین بی نیازی ودارائی ؛نومیدی است از آنچه دردست مردم است).

وفرمود 🙁 یا اَسْرَی الرَّغْبَهِ اَقْصِرُوا ؛ فَانَّ الْمُعَرِّجُ عَلیَ الدُّنْیَا لا یَرُوْعُهُ مِنْها اِلَّا صَرِیفُ اَنْیَابِ الْحِدْثَانِ .اَیُّهَاالنَّاسُ؛ تَوَلَّوْا مِنْ اَنْفُسِکُم تَاْدِیبَهَا ؛وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَهِ عَادَاتِهَا)۲              

(ای اسیران آرزوها بس کنید زیرا صاحبان مقامات دنیا را تنها دندان حوادث روزگار به هراس افکند . ای مردم کار تربیت خود را برعهده گیرید و نفس رااز عادت هایی که به آن حرص دارد باز گردانید).

باید گفت امروزه یکی از مباحث مهم اقتصادی بحث بهره وری است . رفتارهای تجمل گرائی ومصرف زده گی آفات بهره وری است و باعث هدر دادن سرمایه های زندگی می شود و خانواده ها را در چالش جدی وارد قرار می دهدو آنها را در پیچ و خم تامین ناخواسته ها و زوائد زندگی و چشم وهم چشمی ها به گم شده ای تبدیل می کند که پیدایش و آشکار او هرگز به صحنه ظهور نخواهد رسید و او را در گیرودار ناپیداها معطل خواهد کرد.

پس بر انسان عاقل است که باندیشدو تفکر کند که در چه مسیری در حرکت است و چه راهی را باید طی کند. آیا معقولانه است که زندگی را فدای خواسته های ناروا و خانواده را در گیرودار هوس ها و اضافه
خواهی ها و زوائد طلبی نماید ؟

که به دیگران ؛ قوم وخویش یا همسایه ودوست ورفیق نشان دهد که ما چنین وچنان هستیم ؟ این عملی عبث وبیهوده است .پس به آن رو نیاوریم و زندگی را از لوث وجود او پاک نگه داریم.

 

 

حجت الاسلام والمسلمین حمید پورعیسی

عضو هیات علمی دانشگاه گیلان

 

 

[۱] -(شهلا اعزازی، جامعه‏شناسی خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۷۶، ص ۱۰٫)

 

[۲] -(محمد حسین فرجاد، آسیب‏شناسی اجتماعی خانواده و طلاق، انتشارات منصوری، ۱۳۷۲، ص ۱۱ـ۱۲٫)

[۳] -( ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی خانواده، انتشارات بهمن برنا، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۱ـ۳٫)

۱ – حکمت ۱۳

۱ –حکمت ۵۷

۱ –حکمت ۳۳

۱ –مجمع البیان ذیل آیه شریفه

۱ –سوره دخان آیه ۳۱

۱ –حکمت ۳۷۱

۲ -همان

۱ –حکمت ۶۴

۲ –حکمت ۵۷

۳ –حکمت ۵۸

۱ –حکمت ۱۴۰

۱ –حکمت ۲۲۹

۱ –حکمت ۱۹۲

۲ –نامه ۳۱

۱ –حکمت ۳۹۳

۱ –حکمت ۳۹۵

۲ –حکمت ۳۹۶

۱-حکمت ۲

۲ –حکمت ۱۰۸

۱-حکمت ۲۱۹

۲-حکمت ۱۸۰

۳ –حکمت ۲۲۶

۱ –جکمت ۳۶۵

۱ –حکمت ۲۷۵

۱ –حکمت ۳۴۲

۲ –حکمت ۳۹۵


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *