موسوی ولی الله

شمال ما؛ دکتر سید ولی اله موسوی: در برنامه تلویزیونی جمعه شب (13 اردیبهشت) که با حضور رئیس سازمان آموزش و پرورش گیلان و به منظور گرامی داشت مقام معلم برگزار شد، آقای نجف زاده گزارشی از اقدامات و برنامه های اداره متبوع خود را ارائه کرد. نکته ای که توجه اینجانب را جلب کرد این است که ایشان گفتند در راستای سیاست های سازمانی برای هوشمند سازی مدارس اقدام کرده و حتی برخی از مدارس تازه تأسیس روستاها را که هنوز از نیروی برق محرومند، به دستگاهها و تجهیزات هوشمند مجهز نموده اند و با افتخار اشاره کردند که دستور داده اند به رغم عدم امکان استفاده از دستگاهها، این تجهیزات در آنجا حفظ شوند (و احیانا» به مدارس دیگر منتقل نشوند تا بلکه در آینده به آنها برق هم بدهند!..).
دوست عزیز؛ این چه کاری است، اول به مدرسه برق بدهید و بعد در فکر تجهیز به امکانات هوشمندسازی باشید. آیا مدارسی که در نوبت هوشمندسازی هستند به تجهیزات ضروری مجهز شده اند. آیا جاهائی که برق دارند و امکان بیشتری برای استفاده فوری از این سرمایه ها وجود دارد به این تجهیزات مجهز شده اند که دستور می دهید تجهیزات موردنظر را در دفتر مدارس تازه تأسیس انبار کنند. اساسا وقتی بسترهای لازم برای هوشمندسازی فراهم نشده و فرهنگ استفاده از تجهیزات را بوجود نیاورده ایم، این کارهای شعاری چه فایده ای دارد. مگر عمده استفاده از دستگاهی بنام کامپیوتر در میان نود درصد نوجوانان ما شامل استفاده های جنبی و حاشیه ای  (مثل فیلم و ترانه و چت کردن و عضویت در شبکه های اجتماعی) نیست. اگر شما قبلا استفاده صحیح از تجهیزات هوشمند سازی را به کاربران مدرسه آن روستا آموخته اید حتما شما را تحسین خواهیم کرد اما آیا آموزش کاربران هم مثل قضیه برق موکول به نصب تجهیزات نشده است. البته این سئوال ها را باید مجری برنامه از میهمان می پرسید تا واقعیت ها عیان شوند و مصلحت ها شناخته شوند و قضاوت برای بینندگان آسان گردد.
متأسفانه در سالهای اخیر اینگونه سیاست های غلط مکررا دنبال شده است. مثل در جاهایی سالن های ورزشی درست شده است اما اساسا جمعیت ورزشکار آنجا انگشت شمارند و در نتیجه هیچ وقت سالن های ورزشی با ظرفیت های نسبی خود استفاده نمی شود، یا اینکه پروژه ای به پایان نرسیده، پروژه ای دیگر شروع شده و در اثر کمبود اعتبارات هر دو پروژه نیمه تمام باقی است و معلوم نیست در چه زمانی به بهره برداری خواهند رسید. مثال واضح این بی برنامگی را در پروژه بزرگ کتابخانه ملی رشت ببینید. در سال 1381، این پروژه بزرگ و ضروری با حضور وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی (آقای مهاجرانی) با اعتبار اولیه بالغ بر پنج میلیارد تومان   و با پیش بینی بنائی بالغ بر 7600متر مصوب زده شد و اینک در سال 1392 پس از یازده سال فقط 55 درصد از عملیات اجرائی این پروژه انجام شده است و با همین سرعت اگر کار ساخت کتابخانه ملی پیش برود احتمالا در سال 1400 شمسی به نتیجه خواهد رسید. یعنی از کاری که در سال 1381 ضروری به نظر می رسید باید با تأخیری ده ساله پس از نوزده سال در سال 1400 بهره برداری شود. این واقعیت حکایت مار گزیده ای است که قرار است پادزهر به او برسانند اما وقتی دارو برسد جانی در بدن او نخواهد ماند (تا تریاق از عراق آرند، مار گزیده مرده باشد!).
از استاندار محترم در مقام عالی اجرایی استان می خواهیم که با نظارت بر کار مدیران ارشد استان اجازه شروع کارهای تازه به موازات پروژه های مانده و نیمه تمام را ندهد و قاعده الاهم و فالاهم در دستور کار قرار گیرد. ما که ثروت باد آورده کشورهای حاشیه خلیج فارس را نداریم و در تحریم ناجوانمردانه اردوگاه غرب هستیم، چرا اجازه می دهیم برخی از مدیران محترم با سوء مدیریت های اجرائی خود برای مردم نارضایتی و سوء تفاهم بوجود آورند. چرا پایش نمی کنیم و آمایش نمی دانیم و از علم بهره وری از منابع و زمان غافلیم. چرا خطاهای خود  را خدمت می دانیم و از اشتباهات گذشته عبرت نمی گیریم. چرا؟!…

* عضو هيات علمي دانشگاه گيلان

منبع: هفته نامه مسائل روز


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *