شمال ما؛
تاریخ ، یکی از علوم ارزشمندی که نقش موثری در زندگی بشریت ایفاء می کند، تاریخ شرح زندگی انسانهاست و جامعه انسانی نیز تابع اصول و قواعدی است که در هر دوره با حصول شرایطتش قابل تکرار است. از این رو مطالعه تاریخ، عموماً و به خصوص بررسی تاریخ جوامع مسلمانان که براساس الگوهای دینی اداره می شوند، برای جامعه اسلامی ما آموزنده و راهگشا خواهد بود.
عبرت پذیری از تاریخ: امیرالمومنین (ع) درباره ی عبرت پذیری و پرداختن به تاریخ گذشتگان می فرماید: (۱) « پسر عزیزم، اگرچه من مانند کسانی که پیش از من بودند عمر نکردم ولی به طوری به دیده ی تحقیق و اندیشه در کردار و اخبار آثارشان نگریسته، دقت نمودم ؛ که گویی خود یک تن از ایشانم ، بلکه به سبب آنچه از کارهای آنان به من رسید چنان شد که من با اول تا آخرشان زندگی کرده ام، باری؛ من دیگر خوب و بد را با هم سنجیدم، و سود و زیان هر کاری را دیدم ، و از هرکاری برای تو پاکیزه آن را برگزیدم. »
و در خطبه ۱۶ می فرماید: « آن چه می گویم به عهده می گیرم و خود به آن پای بندم ، کسی که عبرت ها برای او آشکار شود (از پیش آمدهای تاریخی و فرجام بد امت ها در گذشته عبرت پذیرد )و از عذاب آن پند گیرد، تقوی و خویشتن داری او را از تجاوز و ارتکاب اشتباهات در شبهات نگه می دارد.آگاه باشید ، تیره روزی ها و آزمایش ها ، همانند زمان بعثت پیامبر (ص) باردیگر به شما روی آورد.سوگند به خدایی که پیامبر(ص) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید چون دانه ای که در غربال ریزند ، یا غذایی که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت ، زیر و رو خواهید شد تا آن که پایین به بالا ، و بالا به پایین رود، پایین نشینتان به بالا صعود کنند و بالا نشینانتان به پستی ها سقوط نمایند. نخستین پیشاهنگان اسلام، از آخرین گروه ایمان آورندگان عقب مانده و این دسته در اسلام و ایمان پیشتازند.
این فرموده ی امیرالمؤمنین (ع) توجه به داده های تاریخی است که از گذشته به ما می رسد و در واقع می توان تاریخ را کلاس آموزنده برای تشنگان علم و معرفت و ره جویان حقیقت و عبرت آموزان محسوب کرد که هرکس بخواهد با چشم بینا و دستی توانا در مسیر درست حرکت کند باید به دامن آن چنگ زند و از آن بهره بگیرد .
چنانچه حضرت امیر (ع) در خطبه ۱۹۲ می فرماید:« فاعتبروا بِحَالِ وَلَدٍ اسماعیل و بنی ِاسحاق و بنی اسرائیل علیهم والسّلام فما اشدَّ اعتدال الاَحوال وَ اَقربَ اشتباه الامثال »« بنابراین از آنچه بر سر فرزندان اسماعیل و زاد و رود اسحاق و بنی اسرائیل علیهم السلام عبرت گیرید، راستی چقدر سرگذشت های آنها با هم یکسان و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است.»« این شباهت در صفات و رفتار تاحدی است که حوادث و رخدادهای گذشته می تواند برای آیندگان عبرت ، پند و تجربه باشد تاریخ را همچنین ، می توان از زوایای متفاوتی مورد بررسی قرارداد. قرآن را محملی برای شناخت عوامل ریزش ها و رویش ها در جوامع انسانی به حساب آورد و بهترین منبع برای شناخت این عوامل تاریخی است، عواملی که به تعبیر امیر مؤمنان روزی افتادگان را به بالا می کشاند و روز هم بالا رفته گان را به زیر می آورد.
تاریخ میدان پیکار حق و باطل است و هماره حق و باطل در پیکارند. امیرالمؤمنان (ع) در خطبه ۱۶ می فرماید : « حق و باطل در پیکارند و برای هر کدام طرفدارانی است ، اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست ( و لکلً أولٌ ، فلَئِن امِرَ الباطلُ لَقَدیماً فَعَلَ ) از دیر باز چنین بوده است و اگر طرفداران حق اندکند چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند ، اندک بودن حق را امیری است به فزونی ، ولی سستی و ناتوانی در ایمان را امیدی به قدرت و توانایی نیست.»(و لئن قل الحق فلربّما و لعلٌّ ولقلّما اَدَبر شی ء فَأَ قبَلَ )
قرآن کریم با عباراتی هشدار دهنده انسانها را به عبرت گیری و تفکر در زندگی جوامع گذشته توصیه می کند در سوره تکویر می فرماید « فاین تذهبون ؟ به کجا می روید؟ انسان گاهی از اوقات در مسیر زندگی مادی همه هوش و حواس خود را از دست می دهد و تبدیل به یک موجود بیجان می شود و مسیر اصلی خود را به فراموشی می سپارد و گم می کند لذا در مسیر انحرافات و سقوط قرار می گیرد. قرآن هشدار می دهد و آگاه می کند که به کجا می روید؟ برگردید و آنچه در گذشته بوده عبرت گیرید.
چنانچه در سوره یوسف /۱۱۱ فرمود: « لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب »«به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان واهل فکر عبرتی است.»و در سوره حشر/۲فرمود:«فَاعتَبِروا یا اولی الاَبصار»«پس ای دیده وران ،صاحب خرد واندیشه عبرت گیرید»
و در سوره آل عمران وقتی جریان تقابل بین دو گروه کفر و ایمان را بیان می کند وعده شکست و مغلوب شدن کفار را داده و نصرت و پیروزی را از آن خداباوران بیان فرمود، آن را عبرت و درس آموزی برای اهل خرد بیان کرد و فرمود :« انَ فی ذلک لعبره لاولی الابصار.»«هر آنینه در این جریان عبرتی برای اهل خرد است.»
در یک تقسیم بندی کلی جامعه انسانی به دو گروه خواص و عوام ، پیشرو و دنباله رو ، اهل تفکر و تحقیق و تحلیل گر و اهل عدم تحلیل و تحقیق تقسیم بندی نمود.
گروه دوم به طور عموم منفعل و دنباله رو مقلد هستند اما گروه اول به طور معمول با تحقیق و آگاهی، راه را انتخاب می کنند پیش از حرکت راه را شناسایی کنند جهت انتخاب مسیر و علت آن را می دانند، براساس مطالعه تصمیم گیری می کنند و کمتر تابع موج تبلیغات و حرکت انبوه خلق هستند.
این گروه حوادث را خلق می کنند و دیگران را مطابق میل خود وارد عمل می کنند در حقیقت راهبری و سردمداری حرکت های اجتماعی و دگرگونی های اجتماعی با آنهاست که مردم را رهبری می کنند. در این گروه هم می توان آدمهای خوب را دید و هم می توان انسانهای بد را شاهد بود یعنی می توان دو جبهه را باز کرد جبهه حق و جبهه باطل. تاریخ مملو بیان سرگذشت از چنین انسانها و حرکت های اجتماعی است . در تاریخ صدر اسلام و بعد از رحلت رسول گرامی اسلام (ص) ما شاهد چنین اتفاقی بوده ایم که خواص سیر حکومتی جامعه اسلامی را عوض کردند شکاف عمیقی بین حکومت واقعی و غیر واقعی یا حکومت حق و باطل ایجاد کردند.
در میان خواص، طرفداران حق هم هستند که در دل موحدان و حق خواهان قرار دارند و الگوی راه و مرجع حرکت توده ها هستند گروهی در مقابل دنیا و مظاهر فریبنده آن مقاومت و پایداری می کنند و چرب و شیرین روزگار، آنان را از مسیر حق متوقف نمی کند. اگر این دسته در جامعه اسلامی اکثریت باشد تند باد بلایا و حوادث نخواهد توانست نهضت حق گویان را مضطرب سازد چرا که استقامت این افراد، روح صلابت را به جامعه منتقل می کند.
اما گروهی که خواص طرفدار حق ، به رغم شناخت حق و باطل ، در مقابل دنیا و زرق و برق دلفریبی آن شکست می خورند ، عشق به منافع دنیوی ، غفلت از خدای تعالی ، میل به سلامت و ترس از زیان و عواملی از این قبیل ، باعث عقب نشینی این افراد می شوند.
اگر خواص با این ویژگی ها، اکثریت پیدا کرد، سنگرهای مبارزه و جهاد ، یکی پس از دیگری به سوی عافیت طلبی و رفاه زدگی تخلیه می شوند و آنگاه است که جامعه شاهد وجود انسانها رذل« پست » و عافیت طلب خواهد بود. معاویه به جای علی (ع) و یزید بجای امام حسین (ع) خواهد نشست و بوش(۲) می شود طرفدار و منادی حقوق بشر، آزادی و صدام (۳) می شود مرد مقدس تاریخ .
امیر المؤمنین (ع) در تشریح جایگاه های اجتماعی خواص و انحراف جامعه اسلامی در خطبه ۳ نهج البلاغه می فرماید: «آگاه باشید به خدا سوگند اولی، جامه ی خلافت را برتن کرد در حالی که به خوبی می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب، که دور آن حرکت می کند . او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مزغزار زندگی در پناه من سرسبز و سیراب گردد .
اما هیچ پرنده دور پروازی نتواند بر بالای قله ام آشیان گیرد. زیرا شاهباز فکر بشر را پروازی بدین اوج و بلندی میسر نیست.پس من ردای خلافت رها کردم و دامن جمع نمودم و از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم ؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجودآورده اند صبر پیشه کنم؟ که پیران را فرسوده ،جوانان پیرو مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگاراندوهگین نگه می دارد…پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند.»
آری عزیزان از هر طرف که شروع کنیم می رسیم به خواص،
اینها هستند که تاریخ را نجات می دهد، ارزش ها را نجات می دهد، ارزش ها را حفظ می کند، در لحظه لازم باید حرکت لازم را انجام داد اگر گذاشته شود وقت آن بگذرد دیگر فایده ای ندارد .چنانچه در صدر اسلام شاهد این رخداد تاریخی بودیم .اما در بخش دیگری از خطبه شقششقیه(۳) نهج البلاغه می فرماید: خلیفه اول راه خود را رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد ، شگفتا ابوبکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، او که می گفت: « أقلیونی وَ َلُستُ بِخیرکُم و علی فیکم» « مرا رها کنید و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم »«چگونه در واپسین دم حیات خود، عروس هنگام مرگ خلافت را به عقد دیگری در آورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.»
در تشریح حکومت دومی حضرت می فرماید: « زمامدار مانند کسی است که برشتری سرکش سوار است ، اگر عنان را محکم کنندپرده های بینی حیوان پاره می شود و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند . سوگند به خدا ، حکومت به دست کسی افتاد که مجموعه ای از خشونت ، سختگیری ، اشتباه و پوزش طلبی بود. مردم در زمان حکومت عمر ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دورویی ها و اعتراض شدند و من در این مدت طولانی محنت زا، عذاب آور ، چاره ای جز شکیبایی نداشتم.»
اما در ادامه از شورایی که از طریق عمر شکل گرفت شکوه و شکایت می کند و می فرماید: «عمر خلافت را در گروهی قرارداد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم، پناه برخدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان برای خلافت مورد تردید بودم تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها بپندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم . یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت ( مراد سعد بن ابی وقاص) و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد ( مراد عبدالرحمان بن عوف ، شوهر خواهر عثمان که حق وتو داشت) و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان»( مراد طلحه و زبیر است )
در ادامه خطبه امام (علیه السلام) عوامل محرک و اوج گیرنده انحراف اجتماعی راگوشزد می کند و می فرماید: «زمانی که خلافت به سومی می رسد دوپهلویش ازپرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود وخویشاوندان پدری او ازبنی امیه به پا خواستند و همراه او بیت المال را خوردند و برباد دادند چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد ، عثمان آنقدراسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.»
آری یکی از عوامل سقوط جامعه ، عدم توجه به عوامل انحرف زا و کجروی های حاکمان می باشد. اگر شعارها در جامعه به مرحله عمل نرسد؛ اگر لیاقت سالاری حاکم نشود؛شایستگان به جایگاه خود نرسند و رذیلت پیشه گان و دون صفتان به جای فضیلت پیشه گان و عالمان و فاضلان به مسند قدرت تکیه زنند، مصیبت و خسارتی غیر قابل جبران بر حیات بشری و اجتماع وارد خواهد شد. نمونه آن را در صدر اسلام و تاریخ اسلام شاهد هستیم! خلیفه سوم در سال ۲۴ هجری به خلافت رسید و در سال ۳۵ هجری کشته شد . تنها یک مرحله از اسراف بازی های او به شرح است: به دامادش حارث بن حکم ، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(ص) وقف مسلمانان کرده بود بخشید.به سعید بن عاص بن امید ، از طایفه خود ، صد هزار درهم داد.به داماد دیگرش مروان بن حکم صد هزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد و به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم ، و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت و به علی بن امیه پانصد هزار دینار و به عبدالرحمان شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد. (۴)
اینها گوشه ای از تاثیرهای عملکرد خواص در جامعه و عوامل تغییرات اجتماعی می باشند که باید مواظبت کرد ماهیت جوامع گونه ای است که هر لحظه ممکن است دچار چنین آفات و انحراف هایی بشوند.
فریفتگی و دلبستگی به دنیا ونقش آن در رویش و ریزش اجتماعی :
جامعه همیشه شاهد رویش ها و ریزش ها است، رویش های استعدادهای بالقوه که تبدیل به نیروهای بالفعل برای بازدهی در جامعه می شوند و ریزش افکار و استعدادهای به انتها رسیده و غیر قابل مصرف . البته در یک دیدگاه سطحی و ظاهری به نظر می رسد که همه افتان و خیزان جامعه چنین است اما در نگاه مولا علی (ع) معیار و ملاک ریزش و رویش چیز دیگری معرفی شده است که که اگر انسانها آن معیار و ملاک را درک کردند، خیزش ها و اوج گرفتن ها رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت.مولا علی (ع) در
نهج البلاغه حکمت ۳۶۷ می فرماید: یا ایها الناس، متاع الدنیا حطام مُوبی ء فتجنبوا مَرعاهُ ، اِقُلعتَها اَحْظی من طُمانینتَها و بُلغَتُها اَزکی من ثَروتَها حُکِمَ علی مُکثِر مِنها بالفاقه و اَعِینَ من غَنِیَ عنها بالرّاحَهِ من راقَهُ زِبرِجُها اَعقَبَتّ ناظِرَیه کَمَهاً و من استشعر الشغف بها ملأَت ضمیرهُ اشجاناً ، لَهُنَّ رقص علی سُویداءِ قَلبِه : هُمُّ یشغَلُهُ و هَمٌّ یَحزُنُه .« ای مردم، کالای دنیا خار و خاشاکی است که وَبَای مرگبار همراه دارد، پس، از تناول آن خوداری نموده دوری گزینید! از آن دیار، دل کندن خوشتر ازاطمینان یافتن به آن ، و اندک روزی و خوراک آن بهتر و پاکیزه تر از گرد آوردن ثروت هنگفت در آن است .آن کس که از دنیا ثروت فراوان اندوخت به فقر محکوم است و آن کس که خود را از آن بی نیاز انگاشت در آسایش است و آن کس که زیور دنیا دیدگانش را خیره سازد دچار کوردلی گردد و آن کس که به دنیای حرام عشق وزید ، درونش پر از اندوه شد و غم و اندوه ها در خانه دلش رقصان گشت که از سویی سرگرمش سازند و از سویی دیگر رهایش نمایند تا آنجا که گلویش را گرفته در گوشه ای بمیرد، رگ های حیات او قطع شده و نابود ساختن او برخدا آسان و به گور انداختن او به دست دوستان است. اما مؤمن با چشم عبرت به دنیا می نگرد و از دنیا به اندازه ضرورت برمی دارد و سخن دنیا را از روی دشمنی می شنود ، چرا که تا بانگ بر آید و گویند فلانی ثروتمند و توانگر شد، چیزی نگذرد که گفته شود ؛ نیازمند و فقیر شد ؛ تا می روند که به وجودش شادمان و خرسند شوند، ناگهان از نابودیش غمین و نژند گردند ، چنین است وضع دنیا پرستان در صورتی که هنوز روز نومیدی و محرومیت فراوان فرانرسیده است.
در این گفتار زیبا و دلنشین علی(ع) چهره ناشایست و آغشته به زیبایی های کاذب دنیای مذموم و موهوم؛ که ساخته و پرداخته اوهام و نارسایی های فکری انسان خاکی است؛ برای ما ترسیم می کند؛ اگر انسان به چنین تفکر بلند و بالایی برسد که دنیای موهوم هرگز پلکان قوی برای صعود انسانها ندارد؛ هرگز این نردبان پوسیده و کرم زده را ، برای حرکت به سوی بالا انتخاب نخواهد کرد. مصیبت جامعه بشری و به خصوص برای ما مسلمانان این است که هنوز ، چشم عبرت بسوی دنیا باز نمی کنیم و به فرموده حضرت سوار بر قطار ضرورت نمی شویم تا از مقصد اصلی دور نشویم بلکه قطار را مرکب هوی و هوس قرار داده که سوخت آن از منبع حرص و طمع حیوانی تأمین می شود و نهایت ، مقصد و منزل چنین راهواری ، آرزوهای شیطانی خواهد بود و فرودگاه آن وسوسه های گسترده و پهن ابلیس خواهد شد.
حضرت در حکمت ۳۷۰ نهج البلاغه می فرماید:یها الناس اتقوا الله فما خُلِقَ امْرُوا عبثاً فیلهُوَ و لا تُرِکَ سُدیً فَیَلغُوَ، و ما دُنیاهُ الَّتی تَحَسَّنت له بِخََلَفٍ مِن الاخره التی قَبَّحَهَا سوءُ النظرِ عنده، ما المغرور الذی ظفر من الدّنیا باَعلَی همَّته کالآخره الذّی ظَفِرَ من الآخره بِأدنی سُهمَتِهِ. « ای مردم از خدا بترسید،که هیچکس بیهوده آفریده نشد تا به بازی بپردازد، و او را به حال خود وانگذاشته اند تا خود را سرگرم کارهای بی ارزش نماید و دنیایی که در دیده ها زیباست، جایگزین آخرتی نشود که آن را زشت می انگارند و مغروری که در دنیا به بالاترین مقام رسیده چون کسی نیست که در آخرت به کمترین نصیبی رسیده است.» اما دنیایی که حضرت علیه السلام برآن تاکید دارد که از حوزه حیات معقول و شایسته بشری دور باشد چگونه دنیایی است؟ این دنیا را قرآن به ما معرفی می کند قرآن کریم در سوره محمد،آیه ۳۶ می فرماید: «اِنََّما الحیاهُ الدُّنیا لعبٌ و لَهوٌ دنیا به عنوان بازیچه معرفی می شود و نیز در سوره انعام آیه ۳۲ می فرماید: «ما الحیاه الدنیا الا لعب و لهو»« دنیا جز بازیچه کودکان و هوسرانی بیخردان هیچ نیست.»
نشانه اینکه دنیا بازیچه و سرگرمی است که اگر کسی به آن مبتلا شود، عادت کرده و و عمرش به دست آن وسیله سرگرمی می شود ، در نتیجه تا او را فرسوده و خسته نکند و از پا در نیاورد رها نمی کند. بازیگری نیز چنین است ، در حقیقت بازی بازیگر را به بازی می گیرد ، نه اینکه بازیگر بازی را، میدان بازی، بازیگر را به خود مشغول و سرگرم می کند و تا او را فرسوده و خسته نکند وی را رها نمی سازد. اگر کسی گرفتار دنیا و زرق و برق ، مقام ، القاب و پست و میز شود ، این عناوین او را به بازی می گیرند، می خندانند و می گریانند، او را عصبانی می کنند یا راضی نگه می دارند.
از نظر قرآن کریم حب دنیا علت اصلی همه ی گناهان و منشاء تمام انحراف ها(ریزش ها) است به گونه ای که حتی انسان را به سوی کفر و ارتداد می کشاند . قرآن در سوره اعراف،آیه۵۱ می فرماید: « الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعباً و عزتهم الحیاه … و ما کانوا بآیاتنا یَجحَدون »که حب دنیا را و دنیا زدگی را عامل انکار آیات الهی می داند و در آیات دیگر حب دنیا را سبب رویش کفر و معصیت معرفی می کند و علت رشد و سبز شدن آنها را وجود سرزمینی بنام حب دنیا بیان می کنند.در سوره الانسان ۲۴-۲۷ می فرماید:و لا تطع منهم اثماً و کفوراً… ان هولاء یحبون العاجله نه تنها رویش چنین علفهای هرزی مانند کفر و معصیت را تقبیح می کند بلکه رسول گرامیش و پیروانش را هم به دوری از چنین سبزه زارهای تلخ و مسمومی توصیه و امر می کند. زیرا محیط آلوده انسان را آلوده و سبب مرگ روحی و جسمی آدمی می شود . قرآن کریم در آیاتی علت بروز ناهنجاری و پرورش یافتن ناقصان عهد و پیمان های اجتماعی و الهی را محبت آنها به دنیا و فرو رفتن در منجلاب دنیوی معرفی می کند و ثمره این فروکاستی را رویش خزه های آفت زای فساد اجتماعی می داند . در سوره رعد آیات ۲۵-۲۶ می فرماید« والذین ینقصون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض… و فرحوا بالحیاه الدنیا و ما الحیاه الدنیا فی الاخره الاّ متاع.»« و آنان که پس از پیمان بستن با خدا و رسول خدا عهد شکستند و هم آنچه خدا امر به پیوند آن امر کرده پاک بریدند و در روی زمین به فساد و فتنه برانگیختند … این مردم کافر به زندگانی و متاع دنیا دلشادند در صورتی که دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست.»
در این آیات رویش گسستگی های خانوادگی ، اجتماعی ، فروکش کردن طبع وفاداری به پیمان های الهی و اجتماعی، دل خوش داشتن به مقوله دنیا بیان شده است. که این امر به یقین در روابط بین المللی و اجتماعی جوامع نقش بسزایی را بازی می کند ، انسان های مفسد و عهد شکن در وابستگی ملت ها نقش مهمی را ایفا می کنند، استقلال ، عزت، سربلندی ملتها ، در گرو سلامت و عزت نفس و جان افراد جامعه است.
پایبندی به تعهدات الهی و اجتماعی ، عمل به قراردادهای معهود در فرهنگ یک جامعه ، بستگی به تربیت و پرورش نفوس هنجارگرا، سالم و سازگار با جامعه تهذیب یافته و داشتن عملکرد و رفتار بهنجار در مقام عمل است. چنانچه قرآن کریم در سوره اعلی آیات۱۴-۱۶ می فرماید: سعادت و رستگاری آدمیان در پرهیز از دنیا گرایی است.
« قد افلح من تَزَکّی و ذکر اسم رَبِّه فضلیّ بل توثرون الحیاه الدنیا » چنانچه در آیات دیگر ارتباط صحیح و درست افراد یک جامعه با گرایش ها و عقاید مختلف در پرتو نظر داشتن به دنیا معرفی می کند و برتری طلبی و ارزش گذاری کاذب و موهوم اهل کفر را عامل حب دنیا می داند و در سوره بقره آیه ۲۱۲ می فرماید:« زین للذین کفرو الحیاه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا…و الله یرزق من یشاء بغیر حساب» که این امر باعث رویش ها و رشد نابهنجاری ها و انحرافات فکری و عملی در جامعه خواهد شد چنانچه باعث ریزش خوبی ها و ارزش های الهی و افتراق در سیستم روابط اجتماعی صحیح خواهد بود.
نقش مقام پرستی و جاه طلبی در رویش و ریزش اجتماعی:
هوای مقام پرستی و جاه طلبی در این میان نیروی محرکه برای این مرکب چموش است سواران بر این مرکب چنان مغرورانه گردن فرازی می کنند که گویا منظر دیدگان آنها تا دورنمای فرسنگها را مشاهده می کند، غافل از اینکه حس رسیدن به مقام و پست های دنیوی دیدگان آنها را کور کرده و نزدیکترین اشخاص به خود را هم نمی بینند. یکی از فاکتورهای بسیار مهم در پیدایش این پدیده، تعلق به امور مادی همچون ریاست، مقام و… است. خیلی از افراد تا وقتی که مسؤولیتی دارند و یا از سوی کسی مسؤولیتی میگیرند از آن فرد خاص و نظام دفاع میکنند، ولی روزی که از آن مسؤولیت کنار گذاشته شوند، دچار ریزش میگردند. اینجاست که ممکن است فرد به گروه مخالفین هم بپیوندد.کسی که وابسته به مقامهای دنیایی است، به این وضع میافتد که “مَن جاء بالناس ذَهب بالناس؛ کسی که بهخاطر مردم آمد، بهخاطر مردم هم میرود “. اما مقابل این هم وجود دارد که “کسی که با کتاب خدا و سنّت رسول بیاید- یعنی برمبنای ایمان واقعی حرکت کند- اگر کوهها هم کَنده شوند، او همچنان استوار خواهد ماند “. این انسان را به چه قیمتی خریده میشود؟ اینها همانهایی هستند که تا آخر میمانند و با هیچ اتفاقی از موضع واقعی خود دست برنمیدارند. نمونهی آن شهدای جنگ تحمیلی ما بودند که با ایمان واقعیشان و بدون هیچ چشمداشتی، تا آخرین قطرهی خونشان بر سر مواضع حق ایستادند.
امام علی(ع) درباره چنین گروه اول که نمونه بارز در زمان حکومتشان طلحه و زبیر می باشند در خطبه ۱۴۸ می فرماید:کل واحد منهما یرجو الامرَله ، و یَعِْطفُهُ علیه دُون صاحبِهِ، لایمُتّان الی الله بحبل، و لا یَمُدّان الیه بسببٍ .کل واحد منهما حامل ضَبٍّ لصَاحبهُ و عمّا قلیلٍ یُکشَفُ قِناعُهُ به. والله لئن اصابوا الذی یُریدُون لینتَزعنَّ هذا نفس هذا ، و لیاتینَّ هذا علی هذا ….« طلحه و زبیر، هر یک از آنها امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمی آورد. آن دو ، نه رشته ای الهی را چنگ زدند و نه با وسیله ای به خدا روی آوردند ، هرکدام بارکینه رفیق خود را بردوش می کشند ، که به زودی پرده از روی آن کنار خواهد رفت. به خدا سوگند، اگر به آنچه می خواهند برسند، هریک جان دیگری را گرفته و رفیقش را نابود سازد، اکنون گروهی سرکش و نافرمان به پا خواسته اند ( ناکثین) پس خداجویان حسابگر کجایند؟
اینک راه های رستگاری و سنت پیامبر (ص) برایشان بیان گردید و پیامبر اکرم پیشتر خبر پیمان شکستن این وآن را به ایشان داده است ، اخبار امروز را به آنان گفته اند در حالی که برای هر گمراهی علتی و برای هر عهد شکنی بهانه ای وجود دارد.سوگند به خدا من به سان شنونده صدای دست هایی که به سرها و سینه ها زده می شود نیستم که آواز خبر دهنده ی مرگ را شنیده و نزد گریه کننده حاضر می گردد. در این فرموده بلند حضرت(ع)، بی تعهدی و بی تقوایی برای جاه طلبی و مقام پرستی و سهم خواهی عاملی برای رویش چنین افرادی که ادعای بزرگی هم دارند و آرزوهای نامبارکی را در سر می پرورانند، نام برده شده است. دوری از سنت پیامبر گرامی اسلام (ص) که باید همیشه همانند چراغ فروزان هدایتگر پیشاپیش معرفت ها و عملکردها نورافشانی کند تا لیاقت یافتگان شناسایی شده و ناشایستگان به عقب رانده شوند و جامعه در هاله ای از سرگردانی پرسه نزند ، این سنت ارزشمند در خانه فکر و اندیشه و عمل این افراد مقام پرست و جاه طلب ، جای ندارد و این افراد درب های اندیشه و عقل خود را به روی این عزیز هدایتگر و راهنما بسته اند. امام (ع) پس از پایان جنگ جمل در ۱۲ رجب سال ۳۶ هجری وارد کوفه شدند مردم به استقبال آمدند، آن حضرت وارد مسجد جامع شد دو رکعت نماز خواند و فرمود:
ایها الناس ، ان اخوف ما اخاف علیکم اثنتان: اتباع الهوی، و طول الامل ، فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الآخره (۵).« ای مردم همانا برشما از دو چیز می ترسم : هواپرستی و آرزوهای طولانی ، اما پیروی از خواهش نفس ، انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی ، آخرت را از یاد می برد در ادامه خطبه حضرت می فرماید: آگاه باشید دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقیمانده اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند نمانده است بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید.دنیا و آخرت هر یک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید نه دنیا؛ زیرا در روز قیامت؛ هر فرزندی به پدر و مادر خویش باز می گردد؛ امروز هنگام عمل است نه حسابرسی؛ و فردا روز حسابرسی نه عمل»
این سخنان حضرت درباره ی افرادی است که سرزمین نامناسب و بستری نامشروع همچون هوی و هوس و آرزوهای طولانی ، عاملی برای رویش چنین علفهای هرزی در جامعه انسانی را مهیا می سازند؛ بذرهای ناپاکی که رویش جوانه های آن؛ محصولی به غیر از زهرآگینی فرآورده هایش چیز دیگری نصیب جامعه نمی شود و به همراه عرضه چنین محصولاتی، بازارهای سالم وجود انسان های پاک و شایسته ناشناخته می ماند و شاهد ریزش لیاقت یافتگان و شایسته سالاران خواهیم بود.
حضرت در خطبه ۳۲ نهج البلاغه در بیان سیر ارتجاعی جوامع می فرماید: ایها الناس انا قد اصبحنا فی دهر عَنُود، و زَمَن کَنُود، یُعَدُّ فیه المحسن مسئیا و یزداد الظالم فیه عُتُوّاً لا نَنتَفِع بما علمنا ولا نَساَلُ عما جهلنا و لا نتخوَّف قارعهً حتی تَحُلَّ بنا.« ای مردم ، در روزگاری کینه توز ، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها به سر می بریم ، که نیکوکار بدکار به شمار می آید و ستمگر برتجاوز و سرکشی خود می افزاید ، نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم ، می پرسیم ، و نه از حادثه مهمی تا برما فرود نیاید می ترسیم .
در این فرموده حضرت امیر (ع) ، عالمان را با بهره نگرفتن از علم و انجام ندادن رسالت خود و مهر سکوت بر لب زدن مددکار تجاوزگران و ستم پیشه گان خواهند بود و در واقع همسنگ و همگام با آنها حرکت می کنند اما ستم پیشه و جفاکار ، باعقب نشینی عالمان و آگاهان سنگرهای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را یکی پس از دیگری به تصرف خود درخواهد آورد. امام (ع) در ادامه خطبه مردم را به چهار گروه تقسیم می کند و می فرماید: « و الناس علی اربعه اصناف »« در این روزگاران مردم چهار گروه اند :
فرموده های والای حضرت (ع) نشان دهنده ی آن است که جوامع با عدم بهره گیری از
واقعیت ها و نیروی انسانی تآثیرگذارسیر ارتجاعی و مسیر مسخ شدن را طی خواهد کرد . در این میان پاکان و نخبه گان جامعه یا به انزوا کشیده می شوند یا سرکوب شده و ترسان سکوت اختیار می کنند و ابزاری جز تقیه و خویشتن داری نمی یابند.
حضرت در ادامه خطبه در وصف این افراد می فرماید:
و بقی رجال غَضَّ ابصارهم ذِکرُ المرجع و اراق دُمُوعَهُم خوف المحشر ، فهم بین شریدٍٍ نادً و خائف مَقمُوع و ساکت مکفوم و داع مخلص وثکلان موجع …« در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت ، چشم هایشان را برهمه چیز فرو بسته و ترس رستاخیز اشکهایشان جاری ساخته است، برخی از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگی می کنند و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند و نیز جمعی هستند که پرهیزگاری و پارسایی، ایشان را از شر و شور، نشاط وشادی انداخته، از این رو تواضع و فروتنی و شکستگی ، جانشان را فرا گرفته و این صفات گوشه نشینشان کرده است ، تشنگی آنان را آّب شور به مزه دریا تسکین می دهد . لبان آنها پژمرده و بسته و دلهاشان از زخمی سوزنده در گداز است . این ها آنقدر مردم را پند و اندرز داده و مردم نصیحتشان را نشنیده اند که خسته و پریشان و خوار گشته کشته گردیدند و نظرشان اندک شده است.
باید توجه داشت که: اگر تلاش نشود که جامعه به مسیر سالم هدایت شود، شاهد وقوع هولناک ترین اتفاق ها در جامعه خواهیم بود، آنچه که در این میان حائز اهمیت است یکی از راهکارهای علمی و عینی و کاربردی که برای جلوگیری از این فجایع اجتماعی و انسانی به شمار می رود عنصر امر به معروف و نهی از منکر است از جمله معروفات ، شناخت و شناساندن فضیلت دارندگان به جامعه است و از جمله منکرات ، ورود رذیلت پیشه گان و انسان های بی مایه و پرمدعی به صحنه های مختلف اجتماعی است؛ اگر سعی برآن نباشد که جامعه از شایستگان بهره مند شوند؛ به تعبیر فارابی دانشمند بزرگ اسلامی دچار جوامعی همچون مدینه خست و شقاوت ، مدینه جماعیت ، مدینه ضاله مدینه بداله و مدینه فاسقه خواهیم شد ماهیت جوامع به نحوی است که هر لحظه در بستر دگرگونی ها در حرکت است و اگر مسیرهای حرکت جوامع درست و منطقی و در چارچوب قوانین الهی و سنتهای دینی تعریف نشود چه بسا منکرات، معروف و معروفات، منکر شناخته شوند و افراد با انقلاب و دگرگون کردن واژه ها و تفهیم معانی دلخواه خود، مسیر جوامع را تغییر می دهند. رسول گرامی اسلام (ص) خطر چنین جوامعی را گوشزد می کند و در روایتی می فرماید:
کیف بکم اذا مفسدت سائکم و فسق شبابکم و لم تامروا بالمعروف و لم تنهوا المنکر فقیل له : و یکون ذلک یا رسول الله؟ قال : نعم و شر من ذلک . کیف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؟ به فقیل له: یا رسول الله و یکون ذلک ؟ قال نعم و شرمن ذلک ، فکیف بکم اذا رایتم المعروف منکرا و المنکر معروفا.« پیامبر(ص) خطاب به مسلمانان فرمود: حالتان چگونه خواهد بود زمانی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق گردند .( و به دنبال فسق و فجور بروند) و شما مسلمانان امر به معروف و نهی از منکر را ترک گویید؟ گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین چیزی خواهد شد؟فرمود: آری بلکه بدتر از آن نیز خواهد شد ( و ادامه دادند ) چه خواهید کرد آنگاه که امر به منکر و بدی کنید و نهی از معروف و خوبیها؟ گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین خواهد شد؟فرمود: بلی و بدتر از آن ( هم خواهد شد ) حالتان چون خواهد بود آنگاه که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف؟
و امروز شاهد چنین اتفاق های هولناکی که تغییرات ارزش ها و بینش های افراد جامعه را دربردارد، هستیم؛ و این دگرگونی ارزش ها زمینه را برای از بین بردن قبح گناه ، گرایش به فرهنگ بیگانگان و از خودبیگانگی، عیب دانستن، پای بندی به ارزش های دینی و ترویج فساد و ناهنجاری ها فراهم آورده است.
قرآن کریم همچنین خطری را تشریح کرده و وظیفه صاحبان اندیشه و قدرتمندان را معلوم می کند و سرانجام و فرجام چنین جامعه ای را سقوط و هلاکت می داند در سوره هود،آیه ۱۱۶-۱۱۷ می فرماید: « فلولاکان من القرون مِن قبلکم اولُو بقیهٍ ینهون عن الفساد فی الارض الّا قلیلاً ممَّن انجینا منهم و اتََّّبَع الذّین ظلمُوا ما اترفُوا فیه و کانوا مجرمین و ما کان ربُّک لیُهلک القُری بظلم و اهلها مصلحون.»
« چرا در زمانهای پیش از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که مردم را از فساد در زمین بازدارند؟ جز اندکی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم و کسانی که ستم کردند به دنبال ناز و نعمت های دنیوی رفتند که مدرمی فاسق بدکار و کافر به آخرت بودند خدا هیچ قومی و هیچ اهل دیاری را در صورتی که آنها مصلح و نیکوکار باشند به ظلم هلاک نکند.»
این معنی و مضمون آیه شریفه نیز در کلام امیرالمؤمنان (ع) آمده است فرمود« ای مردم کسانی که پیش از شما بودند به این سبب هلاک شدند که به گناهان روی آورده بودند و علمای آنها ، آنان را از آن نهی نمی کردند و چون کارشان به این شکل ادامه یافت و رهبران مذهبی نیز نهی نکردند عذاب پروردگار برآنان فرود آمد پس (شما ای مردم) امر به معروف و نهی از منکر کنید (و از تاریخ گذشتگان عبرت گیرید تا مبادا به راه آنان بروید.)(۶)
امام صادق (ع) در روایتی فرمود:ما اقرَّ قوم بالمنکر بین اظهُرِ هم لا یغیّرونه الاّ اوشک ان یَعَمَّهُم الله عزوجل بعقابٍ مِن عنده « مردمی که نسبت به منکرات رایج در بین شان واکنشی از خود نشان نداده و درصدد تغییر آن برنیایند عذاب فراگیر ( عمومی ) پروردگار گریبانگیر آنان خواهد شد. »(۷)
در این گفتارهای وحیانی و الهی علائم و نشانه سقوط و هلاکت جامعه و اینکه رویش و ریزش چگونه به روشنی بیان شده است و این خصوصیت جوامع است که هم عوامل رویش را در خود رشد می دهد و هم در ریزش عوامل انسانی و اجتماعی نقش بسزایی را ایفاء می کند و این امر تحقق پیدا نمی کند مگر با اراده و اختیار انسانها . چون خداوند تعالی در سوره رعد، آیه۱۱ فرمود : انَّ الله لایغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بانفسهم « به درستی که خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.»
رویش و ریزش درمنظرگاه امام رضا (ع)
امام رضا(ع) با ذکر ویژگی مهم یعنی دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان، پرده از ترفند آنان برداشته و معیار تشخیص حق و باطل را در فضای شبههناک کنونی بیان فرمودهاند. در کتاب وسائلالشیعه که توسط شیخ حرّ عاملی گردآوری شده و از زمان تألیف تاکنون مدار تحقیق و استنباط فقها در احکام شرعی بوده، روایتی از امام رضا علیهالسلام دربارهی “فتنه “ آمده است که میفرمایند:
“إنّ ممّن ینتحلُ ((معنای “به خود نسبت دادن “، “از آن خود دانستن “، “به ناحق مدعی چیزی بودن ” و “به خود بستن ” میدهد.))مودّتنا أهلَ البیت، من هو أشدُّ فتنهً علی شیعتِنا من الدّجّال.فقلتُ: بماذا؟قال: بموالاتِ أعدائِنا و معاداهِ أولیائِنا. إنّه إذا کان کذلک، اختلطَ الحقُّ بالباطل و اشتبهَ الأمرُ فلم یُعرَف مؤمنٌ من منافقٍ “* *(( وسائل الشیعه؛ ج ۱۶؛ ص ۱۷۹))”همانا از کسانی که مدعی مودت ما اهل بیت هستند، کسی هست که در فتنهگری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) گفت: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته میشود و مؤمن از منافق بازشناخته نمیشود. ”
سیمای فتنهگران
بر اساس این بیان حضرت، کسانی که مدعی مودت اهل بیت هستند، ممکن است فتنههایی بیافرینند که برای شیعیان واقعی، از فتنهی دجال ((در کتابهای لغت، دجال به معنی کذاب است. دجال را در زبانهای فرانسه و انگلیسی، آنتیکریست نامیدهاند که به معنی دشمن و ضد مسیح است. )) در آخرالزمان- که از نشانههای نزدیکی ظهور حضرت حجت(عج) است- شدیدتر و دشوارتر باشند. بنابراین نمیتوان تنها با ظاهر اشخاص که خود را محب و طرفدار حق مینمایانند دل خوش کرد. بلکه باید رفتار و گفتار آنها را با معیار حق سنجید.
در ادامه دلیل بروز این فتنه، به دوستی گرفتن دشمنان و دشمنی با دوستان اهل بیت- یعنی ارکان دین و ایمان- بیان شده است. این مسئله به نوبهی خود، موجب اختلاط حق و باطل میشود و چهرهی حقیقت را به شبهه میآلاید تا جائیکه مؤمن را نمیتوان از منافق بازشناخت. در واقع امام(ع) با ذکر ویژگی مهم فتنهگران یعنی دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان، پرده از ترفند آنان برداشته و معیار تشخیص حق و باطل را در فضای شبههناک بیان فرمودهاند. بر این اساس کارآمدترین شاخص در این باره، بصیرت در تمسک به دو اصل “ولایت دوستان و برائت از دشمنان ” است که در آموزههای دینی، لازمهی ایمان شمرده شدهاند.(( بر اساس روایات شیعی، خروج دجال مقارن با آغاز حکومت جهانی حضرت امام مهدی(عج) است و از خروج او به عنوان فتنه و امتحانی سخت برای بشر یادشده است. او چنان فتنهای بر پا میکند که در تاریخ سابقه نداشته باشد. پس از خروج، نخست ادعای نبوت کرده، سپس ادعای الوهیت مینماید و… اما ظهور دجال، در کتابهای اهل سنت، از نشانههای برپایی قیامت دانسته شده است.
بعضی از نویسندگان اسلامی با توجه به ریشه لغت، دجال را منحصر به یک فرد بهخصوص نمیدانند بلکه آن را عنوانی کلی برای افراد پر تزویر حیلهگر و حقهباز که برای فریب مردم از هر وسیلهای استفاده میکنند، میدانند. بر این اساس دجال هر شخصی است که با اغفال مردم، حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده میکند. در منابع اسلامی نیز احادیثی راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شدهاست. ))در جامعهی اسلامی هریک از شهروندان باید به خود نگاه کند تا گفتار و رفتار او دانسته و ندانسته بخشی از پازل دشمن را تکمیل نکند و جای دوست و دشمن عوض نشود. از این رو بیان ویژگی فتنهگران در کلام امام(ع) در واقع ارائهی درمان و راه علاج هم هست. نخبگانی که در تصمیمسازیها در جامعهی اسلامی مؤثر هستند و کردار آنها بر جهتگیری جامعه تأثیر میگذارد، باید مراقب نزدیک شدن به دشمنان باشند. به امام صادق(ع) عرض شد: فلانی از دوستان شما اهل بیت است ولی در برائت از دشمنان شما سست و ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین چیزی ممکن نیست! کسی که از دشمن ما بیزار و متنفر نباشد، در ادعای محبت ما دروغگو است./( بحارالانوار ۲۷؛ ۵۸ )
رهبر معظم انقلاب علاوه بر اینکه از سالها پیش بر اهمیت توجه به “واکنش دشمن ” در برابر “کنش نخبگان ” در جامعه تأکید کردهاند،در چند ماه اخیر نیز بر این نگاه راهبردی تأکید ویژهای داشتهاند: ” در خطبههای نماز جمعه تهران به تاریخ ۲۶/۹/۱۳۷۸: فرمود:”هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مىزند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مىزند؟! باید به خود بیاید. این مایهى غُصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مىآید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازهى خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مىبینى دشمن برایت کف مىزند، باید بفهمى که به دروازهى خودى گل زدهاى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کردهاى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن. ” و در بیان دیگر فرمود:
“یک وقت مىبینید ما در داخل جدول و پازلهاى دشمن قرار میگیریم- در پازل، مجموعهاى را کنار هم میچینند، تا یک شکلى از تویش در بیاید- تا یکى از این اجزاء را ما تأمین بکنیم. خوب، این خیلى چیز بدى است؛ ما باید سعى کنیم که تأمینکنندهى اجزاء او نباشیم. مثل این جدول حروف متقاطع که وقتى کنار هم گذاشته میشود، یک کلمهاى از تویش در مىآید. دشمن یک جدولى این جورى درست کرده، براى اینکه یک حرفى از تویش در بیاورد؛ چند تا از این حروف را هم ما بگذاریم! این را باید مراقبت کرد؛ بحث سر این است؛ باید جدول دشمن را کامل نکنیم؛ پازل دشمن را کامل نکنیم؛ ببینیم دشمن چه کار دارد میکند و چه کار میخواهد بکند؛ اهداف و حضور واضح او را ببینیم. “(( دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری ۲/۷/۱۳۸۸ ))
ریشه فتنه
امام رضا علیهالسلام ابتدا به ادعای مودت اهل بیت از سوی فتنهگران بدتر از دجال، اشاره میکنند. چون ظاهرسازی آنها- در حالی که در پشت پرده با دشمنان دوستی میکنند- حقایق را بر کسانی که ولایت نسبت به دوستان و برائت از دشمنان را معیار نمیگیرند، میپوشاند. در چنین شرایطی، فضای فتنه به وجود میآید و دیگر مؤمن از منافق تشخیص داده نمیشود؛ زیرا منافقان خود را مصلح دلسوز مینمایاند. “آن چیزى که مشکل را ایجاد میکند، همان فریب، همان غبارآلودگى فضا و همان چیزى است که در بیان امیرالمؤمنین علیه الصّلاه و السّلام هست: و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث، فیمزجان؛ فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه. “( سخنرانی در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون ۲۲/۹/۱۳۸۸ )
بنابراین دوستی با دشمنان که مبنای آن اعتماد به دشمن است، یکی از علل بروز فتنه- یعنی غبارآلود شدن فضای اذهان عمومی- است. رهبر انقلاب در سخنان مهم که سالها پیش دربارهی تبیین طرح فروپاشی شوروی ایراد فرمودهاند، به خطای تاریخی گورباچف در اعتماد به دشمنان کشورش، اشاره میکنند و مسؤولان جمهوری اسلامی را نیز به عبرتگیری از آن فرامیخوانند.( دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران ۱۹/۰۴/۱۳۷۹) در این شرایط راهکار برونرفت از فتنه، هوشیاری و بصیرت در تشخیص حق و باطل و گم نکردن معیارها در فضای آلودهی افکار عمومی است. بصیرت، غبارآلودگى فتنه را از بین میبرد اما اگر بصیرت نبود، ممکن است انسان حتی با نیت خوب، در راه بد قدم گذارد. اگر در جبههى جنگ راه را ندانیم و نقشهخوانى بلد نباشیم، ممکن است در محاصرهی دشمن قرار گیریم. در این شرایط تنها یک قطبنما میتواند به داد انسان برسد. در زندگىِ پیچیدهى اجتماعىِ امروز، میتوان نام این قطبنما را بصیرت گذاشت.
از سوی دیگر با توجه به متن روایت، یکی از راههای کسب بصیرت و از بین بردن زمینهی فتنه، اعتماد به دوستان و بدبینی نسبت به دشمنان و رفتار آنان است. رهبر انقلاب در اینباره میگویند: “امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى که فعلاً قلهى اسلامطلبى در دنیاى اسلام است، صفوفى قرار گرفتهاند؛ استکبار جهانى در قلب آن صفوف است؛ صهیونیسم در قلب آن صفوف است. اینها به طور صریح، دشمنان خونى اسلامند، پس دشمنان خونى جمهورى اسلامىاند. این شد یک معیار. اگر حرکتى کردیم، کارى کردیم که به نفع این دشمن انجام گرفت، باید بدانیم اگر غافلیم، هوشیار بشویم، بدانیم که داریم راه غلط میرویم. اگر حرکتى کردیم که دیدیم این دشمن را خشمگین میکند، بدانیم که راهمان راهِ درست است… آن چیزى که دشمن را خشمگین میکند، این همان خط درست است. آن چیزى که دشمن را مشعوف میکند، ذوقزده میکند، سعى میکند بر روى او هى تکیه کند؛ در تبلیغات، در سیاستورزى،این آن خط کج است؛ این همان زاویهدارى است “(.سخنرانی در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر ۱۵/۷/۱۳۸۸)
حجت الاسلام والمسلمین حمید پورعیسی ؛ عضو هئیت علمی دانشگاه گیلان
۱ – نامه ۳۱ / نهج البلاغه
۲ – رئیس جمهور دهه ۸۰ آمریکا که در شناسنامه سیاسی و در کارنامه ریسات جمهوری خود جمله به افغانستان و عراق را دارد که بزرگترین جنایت قرن در این جملات صورت گرفت.
۳ – رئیس جمهور دیکتاتور عراق که بعد از انقلاب اسلامی ایران ، به ایران حمله کرد و شست سال با حمایت کشورهای غربی و اروژایی و شوروی سابق وحشت ناکترین جنایت را انجام دادکه در نهایت با حمله به عراق در دهه ۸۰ ه. ش حکومت مستبدانه او سقوط کرد و در سال ۱۳۸۵ ه .ق به دار آویخته شد.
۴- الغدیر ج۸ ص۲۸۶
۵-این فرمایش حضرت امیر (ع) در خطبه ۲۸ آمده است
۶ – فروع کافی ج ۵ ص ۵۷ حدیث ۶
۷ – بحار الانوار – ج ۱۰۰-ص۷۸
دیدگاهتان را بنویسید