شمال ما؛
«برای رسیدن به توسعه باید همواره خودمان را با آن ها مقایسه کنیم» این را دکتر اسماعیل ملک اخلاق می گوید. دکترای مدیریت استراتژیک، استاد دانشگاه گیلان و رئیس مرکز آموزش مدیریت کشور. منظورش این است که مدام باید وضعیت توسعه یافتگی کشور و شهرهای مان را با کشور و شهرهای توسعه یافته مقایسه کنیم تا ببینیم جایگاهمان در دنیا و منطقه کجاست و چقدر فاصله داریم به آنچیزی که می خواهیم برسیم. این ایده را سیاست های تطبیقی در علم سیاست می گویند. تطبیق «خودمان» با «آن ها». همان کاری که خیلی از ماها در شرایط عادی همواره در حال انجامش هستیم. وقتی سینما می رویم فیلم های ایرانی را با فیلم های مثلا هالیوودی مقایسه می کنیم. موسیقی مان را نیز همچنین. وضعیت رنگ آمیزی و زباله ها و ترافیک شهرمان را نیز مدام با پاریس و استانبول و دبی و مالزی و تایلند و لندن مقایسه می کنیم. وقتی کسی به سفر خارجی می رود مخصوصا اگر ینگه دنیا باشد یا اروپا ساعت ها پای حرف هایش می نشینیم تا از ترقیات بلاد غرب برایمان بگوید و ما با لبخندی ریز کنج لب هایمان غرق شویم در رویاهایمان.
اصولا رویاپردازی کارمان شده است. اصلا زنده ایم به رویاهایمان. اگر حداقل به خیابان استقلال استانبول رفته باشیم وقتی در علم الهدی قدم می زنیم کنج سلول های خاکستری مغزمان مدام از ما می پرسد: «نمی شد اینجا هم مثل آنجا باشد. همه خوشحال باشند. همه شیک باشند. همه بخرند. همه بخورند. همه با هم باشند.» یا اگر وقتی به دبی رفته باشیم قبطه می خوریم به پیشرفت و بازارهایش و از خود می پرسیم نمی شد در رشت هم یک چنین پاساژهای بزرگی داشتیم. یا به هر شهر و کشور دیگری که می رویم به وقت بازگشت مدام چشممان دنبال زباله هایی است که گوشه گوشه شهرمان افتاده و از خود می پرسیم «که آیا نمی شد شهر ما هم عاری از زباله بود؟» این مقایسه کردن ها خوب است اما به شرط آنکه پاسخ به این سوالات را چگونه پیدا کنید. یک نفر می برد از هرچه که دارد و می رود تا پاسخ سوال هایش را در غربت پیدا کند. یک نفر هم می ماند و تنها به خودش و زندگی اش مشغول می شود و جمله معروف «بخور تا خورده نشی» را سرلوحه زندگی اش می کند. یک نفر هم درویشانه زندگی می کند و سرش را در لاکش فرو می برد. یک نفر هم راه دشوار از صبح تا شام غرزدن را انتخاب می کند و از همه ایراد می گیرد. اما یک نفر برمی خیزد… تا کمک کند… تا آباد کند… بیاییم آن یک فرد باشیم که نه به خواب زمستانی است، نه در سودای فریب است، نه قصد رفتن دارد و نه حال غرزدن.
بیایید یک بار هم که شده با تلاش شبانه روزی رویاهایمان را تبدیل به واقعیت کنیم. می دانم همین الان خیلی ها با خواندن این جمله شروع کرده اید به غر زدن که «طرف دلش خوش است یا پشتش قوی است» بیایید برای یک بارهم که شده برای مدتی کوتاه غر نزنیم و به جایش آستین بالا بزنیم. برای مدت کوتاهی راه را بر وسوسه های فردی و منافع شخصی مان ببندیم تا منجر به غرزدن هایمان نشوند و بخواهیم از آب گل آلود ماهی بگیریم. بیایید در فکر معجزه ای باشیم. همان معجزه ای که در رویاهایمان همواره تصور کردیم. کافی است کمی زمینی تر و مبتنی بر واقعیاتش کنیم. آن وقت به آن شهری می رسیم که می خواهیم. «ما» رویاهای مشترکی داریم که منتظر «به پا خاستن» ما هستند. راستی «معجزه» ، «ایثار» می خواهد.
منبع: گیلان فردا
دیدگاهتان را بنویسید