یکی از عوامل افزایش مشارکت شهروندان در شهر افزایش «حس مکان» در آنان است. فضاهای عمومی نظیر پیاده راه علم الهدا میتوانند حس مکان در شهروندان را تقویت کنند. فضاهای مکث نظیر نیمکتها که در این پیاده راه تعبیه شده است موجب درنگ در راه رفتن، نشستن بر روی نیمکت و تماشای سایر عابران میگردد. این فضاها زمینه سازی افزایش حس مکاناند. موضوع دیگری که میتوان به آن اشاره کرد احساس امنیت در شهر است. نظریه «پنجره شکسته» معتقد است که مکانهای شهریِ آشفته و به حال خود رها شده؛ میتوانند موجب ترس از جرم و احساس ناامنی در شهروندان شوند. در مقابل، آراستگی فضا امنیت خاطر به بار میآورد.
پیاده راه علم الهدا زمینه ساز افزایش امنیت خاطر در شهروندان است. منظور آن است که آلودگیهای صوتی، بصری و طبیعی ناشی از تردد وسایل نقلیه موتوری از طرفی موجب آشفتگی منظر و از طرف دیگر معمولا زمینه بیشتری برای استرس شهروندان فراهم میکند. منابع علمی زیادی تأیید میکنند که گسترش فضاهای پیاده راهی، زمینه ساز کاهش استرس شهروندان است. و اما نکته مهم دیگری که در واقع باید به آن پرداخت موضوع گردشگری شهری است. تقریبا از سالهای ۱۹۸۰ میلادی، افزایش جذابیتهای شهرها برای توسعه گردشگری شهری، جزو اهداف بسیاری از شهرهای کشورهای توسعه یافته شد. یکی مهمترین اقدامات برای تحقق این هدف ایجاد پیاده راههای جذاب در پهنههای مرکزی شهرها بود. پیاده راههایی که موجب خاطره سازی میشوند. پیاده راههایی که به دلیل رویدادها و جشنوارههای اجتماعی و فرهنگی که در آنها برگزار میشود حس مکان، سرمایه اجتماعی و هویت شهری را رقم میزنند. ولی در این بین، آنچه بیشتر برای گردگشری شهری اهمیت داشت امکان «برند سازی» از طریق پیاده راه بود.
منظور آنکه این نوع پیاده راهها با ایجاد هویتهای شهری منحصر به فرد، و بستری برای عرضه میراث فرهنگی، موجب تبدیل یک شهر به مارکی تجاری و جذاب میشود و از همین رو گردشگران زیادی را به خود جذب میکند.
باید گفت که معمولا شهرها از دو طریق سعی میکردند عناصر هویت بخش برای خودشان تعریف کنند: نخست باز زندهسازی آنچه که از قبل در شهر وجود داشته است. مثلا خیابانها، ساختمانها، مکانهای تاریخی و حتی غذاهای خاصی در طول قرنها در یک شهر وجود داشته است و تلاش میشود تا از طریق تبلیغات حرفهای و جلب توجه عمومی، این موارد جزوی از هویت یک شهر تعریف شود.
برای مثال استفاده از استکانهای کمر باریک برای صرف چای مدتها در کشور ترکیه-و البته کشورهای همسایه آن- وجود داشت. از زمانی که صنعت توریسم در این کشور جدید گرفته شد، این استکانها و چایی که در آن سرو میشد به عنوان عناصر هویت بخش شهر استانبول تعریف شد و حتی در اروپا هم به عنوان چای ترکی جای خود را باز کرد. روش دیگر هویت سازی از طریق ایجاد یک المان جدید شهری و تبلیغ بر روی آن است است. برای مثال برج ایفل در سالهای آغازین افتتاح خود جزوی از هویت شهر پاریس محسوب نمیشد. به تدریج و با تبلیغات، جزوی از هویت شهری شد. منظور آن است که پیاده راه علم الهدای رشت میتواند به تدریج جزوی از هویت شهری رشت تعریف و تبدیل به «برند شهری» شود. منتها باید توجه داشت که برند سازی فرایندی حرفهای و نیازمند صرف هزینه و کمک و مشارکت اصحاب تخصص است.
در پایان به عنوان کسی که تجربه اندکی در ارزیابی آثار اجتماعی پروژههای شهری یا همان پیوستهای اجتماعی- فرهنگی در کشور اندوختهام یادآوری میکنم که برای تکرار تجاربی همچون پروژه علم الهدای رشت نباید بدون زمینه سازی مناب تعجیل کرد. نخست آنکه لازم است ارزیابی «آثار اجتماعیِ پس از اجراء» در خصوص این پروژه انجام شود تا نقاط ضعف و قوت آن شناسایی و راه حلهای مناسب برای حل آنها ارائه شود. نکته دیگر آنکه ساخت چنین پروژههایی یک مرحله مهم ولی کافی نیست. باید مدام طرحهایی در خصوص نحوه ایجاد و تداوم سرزندگی این پیاده راه داشت. پیاده راهِ فاقد سرزندگی صرفا نقش یک معبر شهری را خواهد داشت. نکته دیگر همکاریهای بین بخشی در اجرای چنین پروژههایی است. بررسی تجربه سایر کشورها نشان میدهد که «برند سازی گردشگری شهری» نیازمند ارادهای بین بخشی و نه تک سازمانی بوده است. متأسفانه اراده جذب گردشگر شهری در بخشهای مختلف شهر رشت ظهور و بروز کافی ندارد.










دیدگاهتان را بنویسید