بابک مهدیزاده

کار شهر به جایی رسیده که هرکس که سودایی در نامدار شدن دارد با یکی دو نفر در شورا لابی می کند و با استفاده از نفوذ دلالان انتخاباتی نامش وارد لیست کاندیداهای شهرداری رشت می شود.

 

شمال ما، بابک مهدیزاده: بعد از شنیدن حرف های متناقض، بعد از دیدن ناراستی های متعدد، بعد از احساس دورویی های مداوم، دریافتم که نوشته هایم آب در هاون کوبیدن است. نه آنکه نوشته هایم –استغفراله- وحی منزل است یا آنکه ضریب هوشی مخاطبان –نعوذباله– پایین باشد بلکه ناامیدی ام از بی اخلاقی هایی بود که جلوی دیدگانم به راحتی و سهولت رژه می رفتند، انگار نه انگار که… بگذریم…

دو ماه است درگیر انتخاب شهردار شده ام. آن هم بعد از 10 سال دوری از فضای رسانه ای گیلان. بازگشتم فقط و فقط به خاطر شهرم بود اما در این سال ها ظاهرا چیزی تغییر کرده بود. همان چیزی که ترس داشتم از رویارویی با آن. همان چیزی که در اولین مقاله ام در دو ماه پیش نوشتم و هم اعضای شورای شهر را دعوت به رعایت قواعد اخلاقی انتخاب شهردار کردم و هم همکاران روزنامه نگارام را. اما شرایط به سمتی کشیده شد که یکی از اعضای شورا هرآنچه که دلش خواست به جامعه رسانه ای گفت و چند تنی هم به دنبالش نمک پاشیدند بر زخم مایی که چوب هر دو سر نجس این جامعه ایم. اگرچه غصه دار شدم از این بی اخلاقی اما قلمم نچرخید به نوشتن جوابی که می دانستم گوش گوینده را راهی برای شنیدن نیست… گفتم این مجال، مکان ما نیست. بار خویش برمی بندیم از این همه بی اخلاقی. دریافتم که آخر خطر است و هرآنکس که کورسوی امیدی هم داشته باشد نباید از این امامزاده انتظار شفایی داشته باشد. اما با این حال دلم نیامد که آخرین مرقومه را هم سیاه نکنم…

.

یک. می خواستم آخرین یادگارم در این کارزار، مصاحبه ای باشد با مسعود خان کاظمی. همان که پدیده این سیر اتفاقات شد. عضو شورایی که نه سابقه اجرایی چشمگیری داشت و نه تا قبل از عضویتش در شورا سیاستمدار معروفی در گیلان محسوب می شد. جوانی که عضو شورا شد و در عرض یک سال شهردار رشت. خواستم از او بپرسم چطور شد او را که نه نامی بود و نه نشانی به یک بار اینچنین سوگولی همه شد؟ خواستم از او رمز موفقیتش را بپرسم و بدانم محبوبیتش در شورا از بهر چیست که اینچنین یارانش پشت او ایستادند در مقابل هجمه هایی که علیه او بود. سوالات زیادی از او که به احتمال زیاد شهردار رشت خواهد بود داشتم. یکی هم اینکه در خود چه دید که فکر کرد می تواند به یک باره بر بالاترین صندلی اجرایی شهر تکیه زند و چه برنامه هایی در ذهن دارد. اما دریغ که هیچ گاه موبایلش را غم پاسخ به من نبود و نشد که صدای مبارک احتمالا شهردار آینده را زودتر از رسما شهردار شدنش بشنویم و درخواستمان را بیان کنیم. دریافتم که مسعود خان کاظمی شهردار نشده راه و رسم مردان بزرگ را به خوبی یاد گرفته است. البته ان شالله که این نباشد و اشتباه برداشت از بنده باشد.

.

دو. می خواستم بار دیگر به مردان و زنانی در شورا زنگ بزنم که قبلا در مصاحبه هایشان با من گفتند که فلان ملاک را برای انتخاب شهردار در نظر می گیرند و فلان ویژگی را. می خواستم از آن ها بپرسم که آیا انتخابتان براساس ملاکتان بود یا… اما راستش، دست و دلم نرفت. یاد آن روزهایی افتادم که آقایان با من تماس می گرفتند یا من با آن ها تماس می گرفتم و می گفتند مطمئن باشید فلان کس را امروز شهردار می کنیم اما خروجی رایش چیز دیگری بود. یاد وعده هایی افتادم که خلافش عمل می شد. وقتی یاد بدعهدی ها می افتی طبیعی است که دل بکنی از وعده های جدید. اصلا بی خیال می شوی. کسی که یک بار توانست فریبت دهد بازهم می تواند. حکم عقل آن است که آدمی از یک سوراخ دو بار گزیده نشود.

.

سه. مرا نه دوستی است با مسعود کاظمی و نه دشمنی. به دموکراسی و رایش هم گردن می نهم. وقتی کاظمی با 11 رای شهردار شد گفتم کار تمام شد. شهردارمان از هم اکنون کاظمی است. چه بخواهیم چه نخواهیم. اما وقتی فرمانداری انتخابش را قانونا باطل کرد بازهم گفتم خب کار تمام است. باید به نظر قانون هم گردن نهاد. اما خب… چه می شود کرد… این شهر و اتفاقاتش همیشه غافلگیرم کرده است… نمی دانم نامش را چه می شود گذاشت اما احتمالا راهی قانونی وجود دارد که اعضای شورای شهر از آن مطلع اند و من، خیر. آن ها برگ آخرشان را 12 بهمن رو خواهند کرد و مسلما که عکس کاظمی بر رویش نقش بسته است. اما امیدوارم لااقل دریابم که چگونه قانون می تواند احکام خودش را نقص کند. مسلما کاظمی تا 12 بهمن نه فوق لیسانس می گیرد و نه 5 سال سابقه اجرایی جور می کند و نه استاندار از اختیاراتش استفاده می کند. پس چگونه می شود که کاظمی شهردار شود؟ امیدوارم لااقل این را دریابم تا بر تجربه هایم اضافه شود.

.

چهار. نمی دانم چقدر تاثیر دارد که به دوستان عضو شورا بگویم که انتخاب دوباره شان در هر انتخاباتی وابسته به عملکردشان است. چون اولا که اکثریت اعضای شورا به عملکردشان مفتخرند و هیچ عیبی در آن نمی بیند و دوما نمی دانم تا چه اندازه اصلا برای افکار عمومی و تاثیرشان در انتخابات احترام قائلند. حداقل در برخوردشان با نمایندگان افکار عمومی که بدین صورت عمل نکرده اند. واکنش های عصبی و شدید در قبال نوشته های حتی کم بازدید شده ی آدم های دیگر که مطمئنا نشانی از احترام به افکار عمومی ندارد. نمی دانم اصلا واقعا در این شهر افکار عمومی تاثیری دارد؟ پس این جمله آخر را هم کاملا در ناامیدی می نویسم که «آقایان و خانم های عضو شورای شهر، در آرایتان و اعمالتان اول خدا را گواه بگیرید و بعد نفع بندگانش را»… اصلا بی خیال…

.

پنج. کار شهرمان به جایی رسیده که هرکس که سودایی در نامدار شدن دارد با یکی دو نفر در شورا لابی می کند و با استفاده از نفوذ دلالان انتخاباتی نامش وارد لیست کاندیداهای شهرداری رشت می شود. عاقل مرد شورا شرط می گذارد برای جوان جویای نام که برای تعرفه امضا جمع می کند به شرط آنکه او بعد از چند روز استعفا دهد. دوستان جوان آن جوان جویای نام هم در این چند روز آنقدر از او تعریف و تمجید می کنند که آدم چهار شاخ می شود. هرکس هم که بخواهد نقدی بنویسد با شدیدترین هجمه ها مواجه می شود. این هم شده کار رسانه ای دوستان ما. یکی را می آورند و بزرگ می کنند و منتقدین را «نوازش». اما هیچ کس در این میان نیامد از خودش و دیگران بپرسد که چه بر سر شهر ما آمده که هرکس می تواند خودش را لایق ریاستش بداند؟ چه اندازه این سطح را پایین آورده ایم و بازی را بی قانون کرده ایم؟ آقای عضو شورا که آن جوان جویای نام را تعرفه کردی آیا هیچ گاه به ذات عمل ات فکر کردی؟ آیا این است شانیت شهری که آنقدر عاشقانه دوستش داری؟ دوستان جوان من که دوستتان را وارد این بازی کردید، به دنبال چه هستید؟ آیا شهر عزیزمان باید قربانی بازی جوانانه شما شود؟

دوست عزیز جوانی که خواستی چند صباحی نامت با عنوان شهرداری رشت گره بخورد و حداقل در مرورگرهای اینترنتی خودنمایی کند آیا فکر کردی داری چه می کنی با خودت و شهرت؟ قبول دارم که آنقدر سطح این شهر پایین آمده که دیگر حتی من هم توانی برای دلسوزی اش ندارم. خواهشا از من خرده نگیرید. بگذارید به حساب دل سوخته و امید ناامیدم.

.

شش. آنچه شرط بلاغ بود گفتم. نمی دانم باعث برانگیختن تفکر شد یا موجب ملال. دیگر شاید برایم چندان هم مهم نباشد. در این مدت احساس خوبی نداشتم از کار رسانه ای. همه چیز کوچک شده بود. مقیاس های کوچک، تصمیم های کوچک، شعارهای کوچک، ملاک های کوچک، رفتارهای کوچک و… من اما یک وظیفه داشتم؛ کمک به انتخابی درست. نمی دانم انتخاب خودم چقدر درست بود اما امیدوار بودم که فضایی گفتمانی و تعاملی ایجاد شود که از دلش بهترین ها بیرون آمده باشد. شاید انتخاب شورای شهر بهترین باشد. نمی دانم. الله و اعلم. اما مطمئنم که آن فضایی که به دنبالش بودم در شهر عزیزم به وجود نیامد. آنچه که دیدم نقابی بود که پشتش چندان دلپذیر نبود.

زیاده شد نوشته ام و می دانم که خیلی ها همان چند خط اول را خواندند و رها کردند مرا به حال خود. من اما شهرم را رها نمی کنم همانطور که مملکتم را رها نکردم و می دانم که هنوز هستند انسان هایی که دلشان تنها و تنها برای شهر و وطنشان می سوزد. امیدوارم حداقل در 12 بهمن 93 منتخبین مردم رشت این دلسوزی را نشان دهند همانگونه که میلیون ها نفر در 12 بهمن 57 نشان دادند.

اجر همه با خداوند منان… خواهی بشنو، خواهی…


10 پاسخ به “انتخاب شهردار و حرف آخر!”

  1. خبرنگار همکار و هم درد تو بزرگوار گفت:

    عالی بود جناب عالی دست مریزاد

  2. کیوان به گفت:

    بابک عزیز چقدر خوبه که هستی و مینویسی … سپاس از شما که دغدغه من و ما رو در این شهر خاکستری به خوبی و پاکدستی قلمی میکنی ….

  3. شهروند گفت:

    واقعا از شما ممنونم که اینقدر قشنگ اشاره کردید
    آن جوان که معلوم نیست از کدام کشور گمنام مدرک گرفته است و مورد قبول ایران نیست
    از طرفی هم هیچ سابقه اجرایی ندارد
    چطور یکشبه کاندیدای شهرداری می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای خدا به داد ما برس

    • محمد گفت:

      خدا به داد دروغ گویان برسد و آنها را به راه راست برگرداند

    • علی گفت:

      شهروند گرامی چقدر جالب که شما همه جا هستی برای بد گویی.بدانید منم از ایشان به دلیل علاقه شخصی به شخص ایشان و کمک علمی ایشان به پیشرفتی رسیدم برای همین حمایت خواهم کرد از ایشان جلوی شما کوتاه نظران.باید بگم که چند سال پیش بردن یک پروژه عمرانی در خارج از کشور و به موفقیت‌های شایانی رسیدن در انجا و مدریت چند صد نفر شاید هم بیشتر و پرداخت مالی چند صد ملیاردی این شرکت در خارج از کشور یکی از کوچک ترین کارهایی هستش که بهتر نیست به ان دوست عزیز که ازش سمت و سو میگیرید بگویید تا بهتر نیست بیشتر تحقیقات کنند.کاش یکم فکر کنیم.و یه رقابت دوستانه داشته باشیم.من که کاره ای نیستم.ولی امیدوارم تا واقعیت گفته شود به دور از هر توهین و بد کلامی به هر کسی.

  4. کاوه گفت:

    عالی بود…

  5. سید گفت:

    اوسط مقدم شهردار جدید رشت است

  6. علی گفت:

    چطور معاون جهاد دانشگاههای چطور استاد چند دانشگاه چطور اینطوری حرف میزنید که سودای معروف شدن دارد.
    چه جالب که خودتان خود رو کم بازدید کننده میدانید و چه جالب از این روش برای بالابردن بازدید استفاده کردید.
    چقدر خوب با کلمات بازی میکنید افرین امیدوارم که متن های دلسوزی از شما بیشتر ببینم دوست گرامی نه در راستای خط زدن کس خاصی.
    این که شما اطلاعات‌ ندارید یه شوخی خنده دار است.
    ای کاش که در این دو ماه که برگشتید به علم خود بیشتر تفکر میکردید تا اینطوری شتاب زده عمل نکید.
    باشد که بیشتر فکر کنیم باشد که بیشتر به علم برگردیم.باشد تا اشاباهات این چنینی انجام ندید

  7. ناشناس گفت:

    آقای علی جان……..
    ماشالله در تمام صفحات تمام قد بی آگاهانه به دفاع می پردازید
    بهتر است تنها به آقای وارسته معاونت سیاسی فرمانداری رشت مراجعه کنید
    روزگاری ایشان رییس آقای رضایی بوده اند.
    از ایشان بپرسید
    مسلما هر شخصی کارمند خود را بهتر میشناسد…
    ان شالله ایشان موفق شوند تا شما هم به نوایی برسید

  8. کیوان به گفت:

    جناب آقای علی برادر عزیز
    مدیریت شهری اونقدر دارای المانهای شناخته شده و شناخته نشده است که اون رو با اداره یک پروژه بسیار متفاوت میکنه … ویژگی تمام پروژه ها زمان دار بودنشونه و پروژه یعنی یک فعاليت مشخص و محدود در یک زمان مشخص شده، و ویژگی تمام پروژه ها پایان پذیر بودنشون در یک زمان مشخصه و مهمترین ویژگی یک پروژه هم منحصر به فرد بودنشونه و… لذا صرف مدیریت موفق در یک پروژه نمیتونه تضمینی برای اداره موفق یک پروژه مشابه باشه چه برسه به اداره موفق یک کلان شهر !!!! .حالا سوال من از شما برادر عزیزم اینه که آیا میشه المانهای شهری رو با نگاه پروژه ای مدیریت کرد!؟ برادر عزیز ویژگی المانهای اصلی یک شهر جاری بودن و استمرار اونهاست … صرف اینکه شخصی مدیر یک پروژه نامعلوم و نامشخص در یک کشور دیگه ای بوده است نمیتونه دلیل بر این باشه که ادعای مدیریت کلان شهری همچون رشت رو داشته باشه که اگر اینطور بود بنده حقیر هم با اداره مگاپرژه های چند هزار میلیاردی داخلی و کشورهای همسایه باید ادعای ریاست جمهوری میکردم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *