دور زمانی نیست که یکی از مدیران ارشد استان عصبانی از دست رسانه ها، در طبقه هفتم ساختمانی در خیابان معلم فریاد برآورد که “شکایت می کنم” و…
شمال ما، علی رمضانی کینچاه:
یک. امروز شنیده شد که جوان تازه از راه رسیدۀ شهر ما از انتشار یادداشتی در برخی از پایگاه های خبری استان به خشم آمده و در کمال ناشکیبایی این رسانه را تهدید به شکایت کرده است. اینکه این رسانه چه نوشته و به کجایش شکایتی وارد است، بماند اما از چیزی که نمی شود به راحتی گذشت رویکرد تهدید و ارعاب و وحشت افکنی در فضای آرام رسانه های محلی گیلان است. وی و مشاوران جانش! بدتر از اینکه نیامده ثابت کردند که نقد و نقادی را خریدار نیستند، برای حذف رسانه و پاک کردن صورت مسئله کوشیدند، بی باک از اینکه فردا چگونه نزد افکار عمومی قضاوت خواهند شد. نیامده نظر مخالف را برنمی تابند، بر مسند نشینند… دانایان خوب می دانند که شکایت آسانترین راه است و اما بهترین و برای برخی سخت ترین راه پاسخگویی به سوالات طرح شده، آن هم با گشاده رویی ست و چه غافل اند آنان که امروز ترس می کارند و فردا چیزی جز کینۀ رسانه ها برنخواهند داشت. انتظار ما از دوستان رسانه ای مان این بود که به جای تماس با این رسانه و آن رسانه و تلاش برای حذف خبر، مسئله و سوالات طرح شده، به این نامزد جوان! گزینۀ پاسخگویی را پیشنهاد می دادند که صواب این است و دوستی ها را محکمتر می کند.
دو. در هفته گذشته نیز یکی از پایگاه های خبری استان، خبری درباره تعدیل مکرر نیرو در یکی از کارخانه های بزرگ گیلان و بدهکاری دو ساله اش به تعدادی از کارگران و عدم تسویه حساب به بهانه های واهی همچون ورشکستگی، نداشتن نقدینگی و…، منتشر کرد که مدیران کارخانه این اطلاع رسانی را برنتابیدند و در اوج عصبانیت بدترین تصمیم ممکن را گرفتند و از آن رسانه شکایت کردند. بهتر آن نبود که مدیران این کارخانه پس از انتشار این خبر، تلاش خود را دوچندان می کردند و با تامین اعتبار، بدهی چند ماهه کارگران زحمت کش را که بارها و بارها جهت دریافت آن به کارخانه مراجعه کرده و هر بار دلشکسته با دستانی خالی به خانه برگشته بودند، می پرداختند؟ شما از رسانه ها در برابر گرفتاری های کارگرانی که پس از بیکار شدن با هزاران مشکل بزرگ و کوچک دست و پنجه نرم می کنند، چه می خواهید؟ انصاف است اگر نمی توانیم باری از دوش شان برداریم، با بی مهری و بی تفاوتی دردی به کنج سینه شان بیافزایم؟
سه. شکایت از رسانه ها دیگر لوس شده و رسانه ای که از تهدید و شکایت بترسد همان به که نباشد اما کاش حافظۀ شاکیان یاری می کرد تا به خاطر آورند که شاکیان دیروز رسانه ها چگونه مورد هجمه افکار عمومی قرار گرفتند و منزوی شدند. دور زمانی نیست که یکی از مدیران ارشد استان که از دست رسانه ای عصبانی بود در طبقه هفتم ساختمانی در خیابان معلم فریاد برآورد که “شکایت می کنم” گویی که بودنش و ماندنش در شکایت کردن بود و بس! که شکایت می کنم، پس هستم. و نماند!
چهار. در پایان با احترام بسیار، خودم و مخاطبان گرانقدر را به شکیبایی بیشتر توصیه می کنم و از خداوند منان می خواهم که به ما بردباری عطا نماید که اگر گره ای از کار خلقش نمی گشاییم خود گره نیاندازیم، آمین.
دیدگاهتان را بنویسید