شمال ما، پیمان برنجی در هفتمین سالگرد زنده یاد احمد عاشور پور در نوشتاری کوتاه به یادمانی از وی پرداخته است. روحش شاد
یک ؛
جنتلمن و با شخصیت بود .
ظاهر و لباسش همیشه برایش اهمیت داشت و به دقت آن را رعایت می کرد.
خیلی خوب بلد بود که کجا لباس ِ اسپرت بپوشد و کجا هم مثلا کت و شلوار ، با کراوات یا گاهی هم بی کراوات .
در سال هفتاد ونه، شانس دیدارش برایمان در جایی میسر شد و دعوتمان را برای گفتگویی جمعی و بعد خصوصی تر ، با چند دوست دیگر ، پذیرفت و آمد. در آن زمان ۸۲ ساله بود.
آنچه که از آن دو روز متوالی و فراموش نشدنی ، بیشتر در خاطرم مانده ، یکی اش دقتش در ” ست ” کردن ِ لباسش بود ! ؛ که نشان از سرزندگی و امید داشت در آن سن و سال …و دیگری هم اینکه پیرمرد اعتقادی به حرف زدن راجع به موسیقی نداشت و از همه چیز و همه کس حرف زد بجز موسیقی !
آن دو روز از سیاست گفت و از گذشته اش و …
دو ؛
خبر بستری شدن ِ ” استاد احمد عاشورپور ” را در بیمارستان جم شنیده بودم و این خبر بین دوستدارانش خوب پخش نشده بود و به همین خاطر ، دوستی را در تهران به نیابت ،برای عکس گرفتن از او به بیمارستان فرستادم .
یکی از دخترانش بر بالینش حاضر بود و اما اجازه ی عکس گرفتن از پدر نداد.
دوستم تلفن زد و ارتباط داد و با دخترش صحبت کردم و دلیل مخالفتش را پرسیدم؟
گفت که پدر به گمانم راضی نباشد که در این وضعیتی که در بستر بیماریست و شلنگ و سرم به او وصل است از او عکس بگیرند! ؛چون همیشه …
یادم نیست در آن لحظه چطور دخترش را متقاعد و راضی کردم که دوستم ازاستاد در بستر بیماری عکس بگیرد!؛ خوب هم گرفت و قاب را خیلی خوب بست و …. بعد هم خبرِ بستری شدنش را با همان عکس در ایسنای خزر کار کردم و و عکس هم دست به دست شد و… خبر گُر گرفت در رسانه ها…
آن عکس ، عکس آخرش شد
سه ؛
هفت سال گذشت از آن روزی که پیرمرد دنیا را با تمام امید هایش به زندگی ترک کرد و در این میان دریا همچنان طوفان داره وای باد و باران داره وای…
یادش گرامی
.
.
منبع: خبرآزاد
دیدگاهتان را بنویسید