شمال ما؛
بهتازگی دعوتنامهای از سوی انجمن یکی از دانشگاههای معتبر خراسان رضوی برای حضور در یک نشست علمی و ادبی به دستم رسید. متن دعوتنامه، در کنار محتوای فرهنگی و علمی آن، نکتهای را به ذهن متبادر میکرد که شاید بد نباشد درباره آن اندکی بیشتر بیندیشیم: آیا پاسداری از زبان فارسی به معنای استفاده هرچه بیشتر از واژههای کهن و نامأنوس است؟
دستاندرکاران این نشست برای اطلاعرسانی، اصرار زیادی بر استفاده از واژههای فارسی سره مانند: هورمندانه، رایومند، ایرانبان ارجمند، فرنشین، نهشته سخن، دژبان نشست، چند باریکه، درآیش، سپاسمندیم و رهپویگی، داشتهاند. بیتردید بسیاری از این واژهها از نظر ریشهشناختی و پیشینه زبانی ارزشمندند، اما مسئله اصلی نه درستی یا نادرستی آنها، بلکه تناسب واژه با مخاطب است.
برخی واژههای فارسی مانند خنیاگر، برخوانی و رهپوی، کمکم در زبان امروز جای خود را باز کردهاند؛ اما واژههایی مانند هورمند، رایومند، نهشته و بیاگاهانیم، برای بخش بزرگی از مخاطبان امروز ناآشنا هستند. هنگامی که چنین واژههایی به صورت متراکم در یک متن به کار میروند، حتی یک اطلاعیه ساده نیز رسمی، سنگین و گاه نامفهوم میشود. در چنین شرایطی، زبان به جای آنکه وسیله ارتباط باشد، به مانعی در مسیر ارتباط تبدیل میشود.
پاسداری از زبان فارسی، بیتردید وظیفهای فرهنگی و ملی است؛ اما پاسداری با دشوارنویسی تفاوت دارد. زبان زنده، زبانی است که مردم آن را بفهمند، به کار ببرند و با آن ارتباط برقرار کنند. نمیتوان صرفاً به دلیل فارسی بودن یک واژه، آن را بر واژهای رایج و پذیرفتهشده ترجیح داد. واژههایی مانند درفش، خردمند و سپاهبد پیشینهای ارزشمند دارند، اما اگر در زبان عمومی امروز کاربرد گستردهای ندارند، جایگزین کردن آنها با پرچم، حکیم و فرمانده لزوماً به معنای تقویت زبان فارسی نیست.
در سالهای اخیر، نوعی باستانگرایی زبانی نیز در برخی نوشتهها و گفتارها دیده میشود؛ گویی هرچه واژهای کهنتر و مهجورتر باشد، نویسنده فارسیدانتر است. این نگاه، زبان را از یک ابزار ارتباطی به موضوعی نمایشی تبدیل میکند. حال آنکه زبان پیش از هر چیز برای فهمیدن و فهماندن است. اگر مخاطب برای فهم یک جمله ساده ناچار شود به فرهنگ لغت مراجعه کند، باید پرسید آیا زبان به هدف خود رسیده است؟
البته این سخن به معنای مخالفت با واژههای اصیل فارسی یا ضرورت حفظ میراث زبانی نیست. برعکس، بسیاری از واژههای کهن را باید شناساند و در صورت امکان، با کاربرد درست و تدریجی به زبان امروز بازگرداند. اما این کار باید با ذوق، دانش، اعتدال و توجه به مخاطب انجام شود، نه با انباشتن واژههای مهجور در یک متن.
حتی استادانی که به سرهگویی و سرهنویسی شهرت دارند، الزاماً در هر موقعیتی از واژههای دشوار و مهجور استفاده نمیکنند. طنزی که درباره دکتر سید جلالالدین کزازی نقل میشود، دقیقاً همین نکته را به زبان شوخی بیان میکند. اگر حادثهای مانند ربوده شدن کیف رخ دهد و فرد به جای فریاد «دزد را بگیرید!» با واژههای بسیار کهن و ادیبانه مردم را خطاب کند، ممکن است تا دیگران دریابند چه میگوید، فرصت از دست رفته باشد!
زبان فارسی را باید پاس داشت؛ اما بهترین راه پاسداری از آن، زنده نگه داشتن زبان در میان مردم است. فارسی را نباید چنان بیاراییم که از مردم فاصله بگیرد. زبان هرچه روشنتر، روانتر و متناسبتر با مخاطب باشد، رساتر و ماندگارتر است. پاسداری از زبان فارسی یعنی افزودن بر توانایی آن برای بیان اندیشههای امروز، نه تبدیل کردن آن به زبانی که تنها گروهی اندک بتوانند بفهمند.
«رسول سعیدی زاده»
qubbat@yahoo.com
دیدگاهتان را بنویسید