فاجعه، «حقارتِ فرهنگیِ تزریق‌شده» است



رضا عباسی

شمال ما:  رضا عباسی (پیشکسوت تئاتر،سینما و تلویزیون) در یاداشتی اعتراضی نوشت:

مخاطبی که فقط چون یک نمایش از تهران آمده برایش صف می‌کشد، دارد به هنرمندِ شهرِ خودش اعلام بی‌ارزشی می‌کند. تا وقتی پُزِ تهرانی بودن از کیفیتِ اثر مهم‌تر باشد، تئاترِ رشت فقط تماشاگر خواهد ماند؛ نه صاحبِ صحنه.

نخبه گراییِ اقتصادی یا تجاری سازی ِ هنر تئاتر تهران در رشت (تجارتِ نمایشی) تئاتری که برای اجرا در رشت، قیمت بلیطش رو با معیار [مخاطب پولدار ِتهران] تعیین می‌کنه، اصلاً به رشت و مردمش احترام نمی‌ذاره.! شما می‌رید دنبال مخاطبی که (غریبه‌پرست) هست و فقط می‌خواد بگه من اونجا بودم؛ اما وقتی نوبت به گروه‌های بومی و تولیداتِ واقعی در رشت می‌رسه، نه بهشون توجه می‌کنید و نه بودجه‌ای می‌دیدید. این یعنی تئاتر شما، هنر نیست؛ یک (کالای اشرافی) برای طبقه یِ مرفه هستش که از شهر ما فقط برای پول درآوردن استفاده می‌کنید. اگر فکر می‌کنید با قیمت‌های ِ (اینجوری که گذاشتید) می‌تونید فرهنگ ما رو بخرید یا به ما تحمیل کنید، سخت در اشتباهید.

رشت، تماشاگرِ نمایش‌های نمایشیِ شما نیست! این وضعیت تنها یک بی‌عدالتی اقتصادی نیست، بلکه یک «تحقیر فرهنگی» است که در حال ریشه دواندن است. گروه‌های تهرانی وقتی از تهران به رشت می‌آیند، حاملِ یک پیام ضمنی هستند: (آنچه از مرکز می‌آید، لزوماً باشکوه‌تر و باارزش‌تر از محصول بومی است.) این دقیقاً همان جایی است که مخاطب (غریبه‌پرست) به دام می‌افتد. او نه برای کیفیتِ هنری، بلکه برای (پرستیژِ تهرانی بودنِ کار) پول می‌دهد. در واقع، او بلیطِ ۳۰۰ هزار تومانی نمی‌خرد، بلکه بلیطی برای (احساسِ تعلق به طبقه مرفه) می‌خرد.

چرا همان مخاطب برای نمایش بومی پول نمی‌دهد؟ چون هنرِ بومی (آینه) است. تماشای اثرِ بومی یعنی تماشای خودمان، نقص‌هایمان، دردهایمان و واقعیت‌های شهر خودمان. این برای مخاطبی که غرق در (فانتزی‌های تهرانی) شده، دردناک و در عین حال (ارزان) به نظر می‌رسد. او نمی‌خواهد در شهر خودش با واقعیت روبه‌رو شود؛ او می‌خواهد در سالنِ نمایش، در رویاهای نمایشیِ تهران غرق شود. گروه‌های تهرانی به رشت به چشم یک (بازارِ ضمیمه) نگاه می‌کنند. آن‌ها برای تولیدات خودشان هیچ هزینه‌ای در رشت نمی‌کنند، در زیرساخت‌های این شهر سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و فقط با یک چمدانِ پر از دکورِ نمایشی می‌آیند، پول جمع می‌کنند و می‌روند. این مدلِ (استعمارِ هنری) است؛ استخراجِ ثروت از مخاطب محلی برای تأمینِ هزینه‌های مرکز!این وضعیت تا زمانی که مخاطبِ رشتی، (هنرمندِ شهر خودش) را از (سلبریتیِ پایتخت‌نشین) تفکیک نکند، ادامه خواهد داشت.

مخاطبی که برای دیدنِ تئاترِ تهرانی، حاضر است (بهایِ سنگینِ بی‌هویتی) را بپردازد، اما برای دیدنِ تئاترِ همشهری‌اش، (خساستِ فرهنگی) خرج می‌کند، در حالِ تیشه زدن به ریشه تئاترِ شهرِ خودش است.تئاترِ رشت وقتی جان می‌گیرد که تماشاگرش بداند که در سالنِ نمایش، به دنبال پُز دادن نیست، بلکه به دنبالِ دیدنِ حقیقتِ شهرِ خویش است! تا وقتی معیارِ ارزش‌گذاری، (محلِ تولید) باشد تا (کیفیتِ اثر)، همین آش است و همین کاسه.

(رضا عباسی-۶ خرداد ِ ۱۴۰۵-رشت)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *