رسول سعیدی زاده

شمال ما؛

شب یلدا، این جشن دیرینه ایرانی، فراتر از یک آیین فصلی است؛ تجلی‌گاه فرهنگی است که انسان را در کانون خود قرار می‌دهد. در بلندترین شب سال، آنگاه که طبیعت به‌ظاهر خاموش و در تاریکی فرو می‌رود، ایرانیان با گردهم‌آیی، نور مهر و همدلی می‌آفرینند. این رفتار جمعی، خود حامل پیام ژرف روشنایی همواره از دل تاریکی زاده می‌شود، است.

یلدا نماد پیوند است؛ پیوند انسان با طبیعت، پیوند نسل‌ها با یکدیگر و پیوند امروز با دیروز. در دنیای پُرشتاب کنونی که گاه روابط انسانی رنگ می‌بازد و فاصله‌ها جای نزدیکی را می‌گیرد، یلدا فرصتی است برای مکث کردن و برای کنار هم نشستن و بازسازی آنچه زندگی را معنادار می‌کند. سفره رنگین یلدا با انار، هندوانه و آجیل، صرفاً مجموعه‌ای از خوراکی‌ها نیست؛ نمادی از برکت، تندرستی و مشارکت است. در فرهنگ ایرانی، این سفره صحنه‌ای از تقسیم شادی‌ها و داشته‌هاست؛ یادآوری این حقیقت که شادی، هنگامی اصیل‌تر است که میان دیگران تقسیم شود.

شب چلّه، صحنه انتقال خِرَد و تجربه است. جایگاه روایت در این شب ستایش‌برانگیز است. قصه‌گویی سالخوردگان، شعرخوانی و فال حافظ، تنها سرگرمی‌های شبانه نیستند، بلکه پلی میان گذشته و حال‌ است؛ حافظه جمعی ملتی که با فرهنگ غنی خود، از طوفان‌های سهمگین تاریخ عبور کرده است. این گفت‌وگوی بین‌نسلی، جوانان را با ریشه‌های فرهنگی‌شان آشنا می‌کند و به سالمندان فرصت می‌دهد تجربه‌ها و اندوخته‌های خود را به یادگار بگذارند.

یلدا، آیین مقاومت در برابر سختی‌هاست. نیاکان ما با تبدیل تهدید سرمای زمستان به فرصتی برای همدلی، گفت‌وگو و برنامه‌ریزی برای سال پیش‌رو، به ما آموخته‌اند که چگونه می‌توان با خِرَد جمعی بر دشواری‌ها چیره شد. گردهم‌آیی خانوادگی و پناه بردن به گرمای مهربانی در برابر سرمای بیرون، ساده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین شکل این مقاومت انسانی است.

در نگاهی فلسفی، یلدا جشن امید است. این باور ریشه‌دار که پس از هر شب تاریکی، سپیده‌دمی در راه است، در ژرفای این آیین نهفته است. ایرانیان در شب یلدا نه‌تنها در انتظار طلوع خورشید می‌نشینند، بلکه خود با افروختن نور مهر و محبت، روشنایی‌بخش دل تاریکی می‌شوند. این که امید در دل تاریکی متولد می‌شود نه در روشنایی، آموزه‌ای انسانی و جهان‌شمول است.

یلدا همچنین یادآور مسئولیت اجتماعی ما در قبال یکدیگر است. این شب، فرصتی است برای دیدن آنانی که شاید در هیاهوی روزمره از یاد رفته‌اند؛ سالمندان تنها، خویشاوندان دور و دل‌هایی که نیازمند توجّه و مهربانی‌اند. یلدا به ما می‌آموزد که پیوندهای انسانی نیازمند مراقبت‌اند و تنها با حضور، گفت‌وگو و همدلی زنده می‌مانند. از این منظر، یلدا صرفاً یک آیین سنتی نیست، بلکه تمرینی آگاهانه برای بازسازی شبکه‌های عاطفی و اخلاقی جامعه است.

امروز بیش از هر زمان دیگری به پیام یلدایی نیاز داریم؛ در جهانی که گاه آکنده از هراس، اضطراب و تنهایی است، یلدا یادآور حقیقتی ساده اما ژرف است و آن این که هنوز می‌توان با نور مهر و با انسان‌ماندن، تاریکی را تاب آورد و به روشنایی دست یافت. یلدا به ما می‌آموزد که ساده‌زیستی، شکلی از خِرَد است و گاه تنها انار و نان و شعر، برای شاد بودن کافی‌اند.

پاسداشت یلدا، تنها حفظ یک سنت کهن نیست؛ پاسداشت گوهره‌ای انسانی است که بر پایه خانواده، خویشاوندی و مهمان‌نوازی استوار شده است. در روزگار فردگرایی و گسست‌های اجتماعی، یلدا یادآور ارزش با هم ‌بودن است؛ ارزشی که تمدن ایرانی قرن‌ها آن را زیسته و گرامی داشته است. بگذاریم نور یلدا، نه فقط در بلندترین شب سال، بلکه در تمامی روزهای زندگی‌مان بتابد.

qubbat@yahoo.com


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *