عماد ثروتی

شمال ما؛

 

(گفتاری فلسفی، منطقی )

معماری پیش از آن‌که «ساختن» باشد، «پرسیدن» است: پرسیدن از چگونگیِ زیستن، از حافظهٔ مکان، از مرز میان جمعی و فردی. این پرسش‌ها از جنس داده نیستند؛ از جنس تجربه‌اند؛ از جنس پوست، صدای باران، ردی از کفش روی خاکِ کوچه. وقتی صحبت از هوش مصنوعی می‌شود، باید ابتدا این تمایز را روشن کنیم: داده در مقابل زیستِ انسانی. AI در بهترین حالت، خوانشی از داده‌هاست؛ معمار اما، خوانشگرِ زندگیِ مکان.

 

۱. دو گزارهٔ آغازین (پیش‌فرض‌ها)

الف. هوش مصنوعی ابزارِ تجزیه‌و‌تحلیل، پیش‌بینی و تولید الگوست؛ سریع، مقیاس‌پذیر و قابل تکرار.

ب. معماری عملِ میان‌رشته‌ایِ انسانی است که در بسترِ خاطره، فرهنگ، سیاست و اخلاق شکل می‌گیرد.

با این دو پیش‌فرض، ادعای «هوش مصنوعی جایش را می‌گیرد» باید به‌دقت واکاوی شود: جای چه کسی؟ جای چه چیزی؟

 

۲. کجا AI می‌تواند مؤثر باشد؟ (حقایق منطقی)

* اتوماسیون وظایف تکراری: تولید نقشه‌های اولیه براساس الگوها، محاسبهٔ بارگذاری‌های ساده، تولید نماهای متنوع یا شبیه‌سازی انرژی در حجم وسیع — اینها کارهایی‌اند که AI می‌تواند سریع‌تر و ارزان‌تر انجام دهد.

* ابزارهای ترسیمی و ایده‌سازی: تولید سریع کانسپت‌های تصویری یا متریال‌های پیشنهادی که در فاز ایده‌پردازی الهام‌بخش هستند.

* تحلیل داده و بهینه‌سازی: شبیه‌سازی رفتار جمعی، سنجش میکروکلیما، تحلیل مسیرهای پیاده یا انرژی ساختمان با دقت و سرعت بالا.

نتیجهٔ منطقی: درصدی از «وظایف» معماری قابل اتوماسیون است اما وظیفه مساوی هویتِ معمار نیست .

 

۳. کجا AI ناتوان است؟ (حد و مرزها)

* تجربه زیسته: AI نمی‌تواند تجربه کند؛ نمی‌تواند بوی مرطوب زمین بعد از باران را لمس کند یا نوری را که خاطره‌ای را بیدار می‌کند، بفهمد.

* قضاوت اخلاقی و سیاسی: معماری همیشه درونِ شبکه‌ای از منافع، حقوق و مسئولیت‌ها رخ می‌دهد. تصمیم دربارهٔ تخریب بافت، جا‌به‌جایی ساکنان، یا اولویت‌بندی فضاهای عمومی نیازمند قضاوت انسانی است.

* خلق معنا و روایت: وقتی معمار فضایی می‌سازد که «خانه» می‌شود برای جمعی، این خلق معنا ریشه در تاریخ، زبان و تراکمِ تجربه دارد ؛ چیزی که الگوریتم به‌تنهایی تولید نمی‌کند. پس AI می‌تواند ابزارِ کار معمار باشد، نه جانشینِ کانسپت‌ساز و معنابخش.

 

۴. خطرها – واقعی و نه‌چندان فرضی

* تبدیل معماری به فرمول: اگر پروژه‌ها صرفاً بر اساس بهینه‌سازی الگوریتمی انتخاب شوند، معماری به محصولی یک‌نواخت بدل می‌شود؛ شهری بدون لایه‌های تاریخی و زیستی.

* تمرکز قدرت: شرکت‌هایی که داده و مدل‌های قوی در اختیار دارند، ممکن است قدرت طراحی شهری را متمرکز کنند . نتیجه: استانداردسازی فضا و حذف تنوع محلی.

* بدون پاسخگویی: الگوریتم‌ها خطا می‌کنند؛ اما همواره سازوکاری برای پاسخگو کردن یا اعتراض به تصمیمات اتوماتیک لازم است، به‌خصوص وقتی زندگی مردم تحت تاثیر است.

 

۵. فرصت‌ها – آن‌چه باید گرفت

* معمارِ تقویت‌شده : معمارِ آینده کسی نیست که باهوش مصنوعی رقابت کند، بلکه کسی است که با آن همکاری می‌کند ؛ از طریق تخیلِ انسانی و تسریعِ فنی.

* ایجاد دستاوردهای انسانی‌تر: با صرفه‌جویی در زمان محاسباتی، معمار می‌تواند وقتِ بیشتری برای گفتگو با جامعه، پژوهش میدانی و پرداختن به مسائل هویتی بگذارد.

* گسترش دسترسی: ابزارهای AI می‌توانند این امکان را فراهم کنند که جوامع کم‌منبع نیز ایده‌های خود را به تصویر بکشند و مطالبهٔ فضایی کنند.

 

۶. توصیه‌های عملی برای معماران، دانشگاه و سیاست‌گذاران

برای معمارها:

* توسعهٔ مهارت‌های انسانی: تمرین مصاحبهٔ میدانی، روایت‌سازی فضایی، اخلاق طراحی، دیپلماسی شهری و خوانش فرهنگی — این‌ها ارزش رقابتیِ شماست.

* یادگیری ابزارها: تسلط بر ابزارهای هوشمند، خواندن خروجی‌های مدل و نقد آن‌ها؛ نه‌فقط استفادهٔ کورکورانه.

* سردفتری تجربی: هر پروژه را با ثبت میدانی، صوت و تصویر مستند کن؛ این «دادهٔ انسانی» است که ارزشمند خواهد ماند.

برای دانشگاه:

* بازنگری در برنامهٔ درسی: از تمرکز صرف بر مهارت‌های فنی به سمت آموزشِ پرسش‌گرِ مفاهیم، روش میدانی، و اخلاقِ هوش مصنوعی حرکت کنید.

* دوره‌های میان‌رشته‌ای: طراحی مشترک با علوم داده، مردم‌شناسی و حقوق شهری.

برای سیاست‌گذاران:

* قوانین شفاف: برای مالکیت داده، شفافیت الگوریتمی و مسئولیت‌پذیری نتایج اتوماتیک.

* پشتیبانی از طراحی محلی: یارانه یا برنامه‌هایی برای حفظ تنوع و حافظهٔ شهری در برابر همگن‌سازی الگوریتمی.

 

۷. یک فرضیهٔ پایانی

معماری بدون انسان فقط پوسته‌ای خواهد بود زیبا اما بی‌روح. ساختن فضا نه فقط تولیدِ کالبد، که تولیدِ معنی است؛ و معنی از دلِ زندگی بیرون می‌آید؛ از بازی بچه‌ها در پیاده‌رو، از حرف‌های همسایه در حیاط، از بوی نانِ دکهٔ سر چهارراه.

هوش مصنوعی می‌تواند نسخه‌ای از الگوها را بازتولید کند، اما هر نسخه‌ای که از ریشهٔ زیستِ انسانی بریده شود، نوعی فقرِ معنایی پدید می‌آورد.

بنابراین وظیفهٔ روشنِ ما این است:

آموزش ببینیم تا بهتر از ابزارها استفاده کنیم، خاطره را مستند کنیم تا دادهٔ انسانی تولید شود، و در نهایت، معماری را به کارِ بازسازیِ زندگی تبدیل کنیم ؛ نه به تولید کالا.

هوش مصنوعی، آینه‌ای است که سرعت و مقیاس را به طراحی می‌آورد؛ اما معماری آینهٔ دیگری است ؛ آینه‌ای که حافظه و معنا را برمی‌تاباند.

ما باید بیاموزیم چگونه با این آینهٔ نو هم‌زیستی کنیم، بی‌آن‌که ماهیتِ آینهٔ قدیم را فراموش کنیم: آینه‌ای که تصویر انسان را در خود می‌سازد.

 

عماد ثروتی – معمار و مدرس دانشگاه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *