چالش‌های جدی سالمندی در گیلان؛



شمال ما: استان گیلان با حدود ۱۸ درصد جمعیت سالمند چهره آینده ایران را در آینه زمان نشان می‌دهد. این رقم زنگ خطری جدی است، چرا که زیرساخت‌های بهداشتی، خدمات اجتماعی و حتی بافت شهری شهرهای گیلان آماده این واقعیت نشده است.

 

ایران آرام‌آرام وارد دوره‌ای تازه از زیست جمعیتی شده است؛ دوره‌ای که چهره آن، دیگر جوان نیست. امروز حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل می‌دهند و بر اساس پیش‌بینی‌ها، تا سال ۱۴۳۰ این رقم به حدود ۲۶ درصد خواهد رسید. این یعنی در کمتر از دو دهه، از هر چهار ایرانی، یکی سالمند خواهد بود.

این تغییر جمعیتی ظاهراً آرام و طبیعی است، اما در دل خود سونامی‌ای خاموش را پنهان کرده؛ سونامی‌ای که می‌تواند چرخ نظام سلامت، اقتصاد و حتی روابط اجتماعی ما را دچار مشکلات عدیده کند. افزایش چشمگیر بیماری‌های مزمن مانند دیابت، فشار خون و سکته‌های مغزی، نخستین نشانه‌های این موج است. نیاز به تخت‌های ICU، خدمات مراقبتی در منزل و پرستاری تخصصی هر روز بیشتر می‌شود، در حالی که زیرساخت‌ها هنوز جوانی می‌کنند و خود را برای پیری آماده نکرده‌اند.

از سوی دیگر، خانواده ایرانی در حال تغییر است؛ بعد خانوار کوچک‌تر شده، فرزندان کمتر شده‌اند و سالمندان بیش از گذشته تنها می‌مانند. این تنهایی، نه فقط مسئله‌ای عاطفی بلکه بحرانی اجتماعی است که نیاز به مراکز نگهداری، خدمات حمایتی و فضاهای دوستدار سالمند را افزایش می‌دهد.

بسیاری از کشورهای اروپایی دهه‌ها فرصت داشتند تا برای سالمندی برنامه‌ریزی کنند؛ اما ما با رشد سریع و ناگهانی جمعیت سالمند روبه‌رو شده‌ایم، بی‌آن‌که زیرساخت‌هایمان آماده باشد.

چالش‌های بزرگ سالمندی در ایران

۱. اقتصادی و مالی:
کاهش نیروی کار مولد و افزایش وابستگی مالی سالمندان، صندوق‌های بازنشستگی را در معرض فشار جدی قرار می‌دهد.

۲. بهداشت و درمان:
افزایش تقاضا برای تخت‌های بیمارستانی، خدمات پزشکی در منزل و مراقبت‌های پایان عمر، نظام سلامت را با بحران ظرفیت مواجه خواهد کرد.

۳. فرهنگی و اجتماعی:
تغییر ساختار خانواده، تنهایی سالمندان و فشار مضاعف بر نسل میانسال ــ نسلی که باید هم از والدین سالخورده نگهداری کند و هم به فرزندان جوان برسد ــ چالشی پنهان اما فرساینده خواهد بود.

۴. زیرساختی:
شهرها، ساختمان‌ها و فضاهای عمومی هنوز با نیازهای سالمندان بیگانه‌اند. پیاده‌روهای نامناسب، پله‌های بلند، نور ناکافی و نبود آسانسور، زندگی روزمره بسیاری از آنان را به میدان دشوار نبرد بدل خواهد کرد.

 

استان گیلان با حدود ۱۸ درصد جمعیت سالمند چهره آینده ایران را در آینه زمان نشان می‌دهد. این رقم زنگ خطری جدی است، چرا که زیرساخت‌های بهداشتی، خدمات اجتماعی و حتی بافت شهری شهرهای گیلان آماده این واقعیت نشده است. بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک استان با پدیده‌ی تخلیه جوانان روبه‌رو شده‌اند و جمعیت باقی‌مانده عمدتاً سالخورده است. باید گفت در استان گیلان هشدارها از مرحله‌ پیش‌بینی عبور کرده و به مرحله‌ وقوع رسیده‌اند.

با این‌حال، باید به یاد داشت که سالمندان ما نه بارِ جامعه، بلکه سرمایه‌های خاموش آن هستند؛ گنجینه‌هایی از تجربه، اخلاق و دانایی. اگر امروز با برنامه‌ریزی دقیق، اخلاقی و انسانی برای بهبود کیفیت زندگی آنان اقدام کنیم، نه‌تنها از بحران‌های آینده پیشگیری کرده‌ایم، بلکه از ثروت بی‌بدیل تجربه آنان برای ساختن فردایی روشن‌تر بهره خواهیم برد.

سالمندی، اگر با خرد و تدبیر مدیریت شود، می‌تواند فصل پختگی یک ملت باشد؛ وگرنه، به بحرانی تبدیل می‌شود که آینده ما را خاکستری و یا سیاه می‌کند.

 

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *