نمایش زیبای امید



شمال ما: قصه‌ الهه و ابوذر، قصه فوتبال نیست؛ قصه دو جوان ایرانی است که در میانه‌ هیاهوی خاورمیانه، معنای واقعی عشق را پیدا کردند تا به همگان ثابت کنند که علی‌رغم همه مشکلات و سختی‌ها زندگی ادامه دارد.

 

در پسِ هر شادی فوتبالی، زنانی ایستاده‌اند که سهم‌شان از فریاد و هیاهوی استادیوم، تنها لبخندی است از دور. زنانی که مردان زندگی‌شان را بدرقه می‌کنند تا در میدان بدرخشند و خود با دلی لرزان اما چشمانی مطمئن، از روی سکوها نام تیم‌شان را فریاد می‌زنند. الهه یکی از همین زنان است؛ دختری اصفهانی که حالا به عشق ملوان بندرانزلی، سفید و آبی پوشیده و از روی سکوهای سن‌سیروس، چشم به همسرش دوخته است: ابوذر صفرزاده.

روز جمعه، در استادیوم انزلی، دقیقه‌ ۷۱، وقتی کرنر عباس حبیبی به محوطه رسید و ابوذر با سری بانداژشده بلند شد، لحظه‌ای رقم خورد که فقط فوتبال می‌تواند بسازد. توپ در تور نشست، استادیوم لرزید و روی سکوها، الهه با مشت‌های گره‌کرده فریاد زد. آن فریاد، خلاصه‌ تمام دلتنگی‌های شب‌هایی بود که او از معشوقش دور بود، خلاصه صبوریِ تمام زنانی که در سکوت، قهرمانان زندگی‌شان را تشویق می‌کنند.

بیست دقیقه بعد، شادی به اوج رسید. ابوذر از میان جمعیت هم‌تیمی‌ها و هواداران راه باز کرد، همسرش را آن سوی حفاظ فنسی پیدا کرد و پیشانی‌اش را به پیشانی او چسباند؛ تصویری که در میان فریاد و هیاهو جاودانه شد. همان لحظه بود که لنز عکاس هنرمند ملوان «مژگان معما» روی آنان زوم کرد و عاشقانه الهه و ابوذر، «عکس سال فوتبال ایران» ثبت کرد؛ عکسی که نه از گل و پاس، بلکه از عشق گفت.

قصه‌ الهه و ابوذر، قصه فوتبال نیست؛ قصه دو جوان ایرانی است که در میانه‌ هیاهوی خاورمیانه، معنای واقعی عشق را پیدا کردند تا به همگان ثابت کنند که علی‌رغم همه مشکلات و سختی‌ها زندگی ادامه دارد. در روزی که ملوان برد، گیلانیان چیزی فراتر از سه امتیاز گرفتند و آن نمایش امید بود و درست همان‌جا، جایی میان تور دروازه و سکوهای سن‌سیروس، عشق از فوتبال زیباتر شد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *