شمال ما؛
انسان، برخلاف تصوری که از خودش بهعنوان «مدیر زمین» دارد، بیش از هر موجود دیگری به طبیعت آسیب زده است. ردپای او در همهجا با تخریب، آلودگی و مصرف بیرویه همراه است. ما موجوداتی «پادپایدار» هستیم؛ یعنی نه در جهت حفظ تعادل، بلکه در مسیر برهمزدن آن حرکت میکنیم. این واقعیت در جهان امروز انکارناپذیر است، اما در ایران شدت بیشتری دارد و در سالهای اخیر بیش از پیش خود را نشان داده است.
مفهوم «پایداری» در ادبیات جهانی توسعه و شهرسازی، به معنای ایجاد توازن میان محیطزیست، اقتصاد و اجتماع است. هدف آن این است که کیفیت زندگی امروز ارتقا یابد بیآنکه آینده قربانی شود. اما در ایران این مفهوم که میتوانست راهنمای عمل باشد، به تدریج تهی شده و به «پایداری شعارزده» بدل گشته است. واژهای که مدام در سخنرانیها، مقالات و اسناد تکرار میشود، اما در عمل از محتوای واقعی خالی است.
دلیل نخست این وضعیت، مصرف شعاری و ابزاری از مفهوم پایداری است. همانگونه که بسیاری از مفاهیم بزرگ مثل عدالت، توسعه یا اصلاحات در عمل به ناکامی و رانتخواری انجامیدند، پایداری هم گرفتار سرنوشت مشابهی شده است. جامعهای که بارها فاصلهی عمیق میان حرف و عمل را تجربه کرده، طبیعی است که نسبت به این واژه نیز بیاعتماد شود.
دلیل دوم، نبود زیرساختهای لازم است. پایداری نیازمند حداقلی از شرایط محیطزیستی، اقتصادی و اجتماعی است، اما ایران امروز با بحران آب، فرونشست زمین، آلودگی هوا، ناپایداری اقتصادی و شکاف اجتماعی عمیق دستوپنجه نرم میکند. وقتی پایهها فرسوده باشند، سخن گفتن از پایداری چیزی بیش از یک تزئین ادبی در گزارشها و بروشورها نیست.
عامل سوم، تضاد میان منافع کوتاهمدت و منطق بلندمدت پایداری است. سیاستگذاری در ایران عمدتاً نتیجهمحور و فوری است؛ طرحها باید زودبازده باشند تا در آمار و تبلیغات دیده شوند. در مقابل، پایداری ذاتاً فرآیندی طولانیمدت است که نیازمند صبر، سرمایهگذاری مستمر و فرهنگسازی است. همین شکاف ساختاری باعث میشود پایداری هیچگاه از سطح شعار فراتر نرود.
برای درک ملموس این وضعیت کافی است به شهر رشت نگاه کنیم. رشت با ظرفیتهای طبیعی و فرهنگیاش میتوانست الگوی یک شهر پایدار در شمال ایران باشد، اما امروز درگیر ابتداییترین بحرانهای محیطزیستی است. انباشت زباله در جنگلها و تالابها، نبود سیستم کارآمد بازیافت، ورود مستقیم فاضلاب به رودخانهها و آلودگی شدید زرجوب و گوهررود چهرهی این شهر را به تصویر «پادپایداری» بدل کرده است.
رودخانههایی که زمانی شریانهای حیاتی رشت بودند، امروز به کانالهای فاضلاب تبدیل شدهاند. بحران پسماند هر روز ابعاد گستردهتری پیدا میکند و هیچ چشمانداز روشنی برای حل آن وجود ندارد. در چنین فضایی، استفاده از اصطلاح «شهر پایدار» بیشتر به یک شوخی تلخ شباهت دارد تا واقعیتی قابل تحقق.
بنابراین، مشکل در خودِ مفهوم پایداری نیست؛ این مفهوم همچنان در جهان ارزشمند و راهگشاست. مشکل در شیوهی مواجههی ما با آن است: استفادهی شعاری، نبود زیرساخت، منافع کوتاهمدت و بحران اعتماد عمومی. نتیجه این شده که در ایران از «پادپایداری» تا «پایداری شعارزده» فاصلهای نیست. رشت و رودخانههای آلودهاش نمادی روشن از این واقعیت تلخاند؛ واقعیتی که اگر نادیده گرفته شود، آیندهای برای پایداری باقی نخواهد گذاشت.
رضا جلوس فعلی – معمار (کارشناس ارشد مهندسی معماری)
دیدگاهتان را بنویسید