گیله‌مَرد، گِرد بُرج نَچرخه



عماد ثروتی

شمال ما؛

 

رشت، شهری که قرن‌ها بر شانه‌ی باران و مه ایستاده، حالا می خواهند روی شانه‌ی برج‌ها خفه شود. سازندگان برج، عاشق رشت نشده‌اند؛ آن‌ها عاشق زمین‌های طلایی، خلأهای قانونی و بازار آماده‌ی مصرف شده‌اند.

۱- زمین به مثابه طلا:

در رشت زمین نه خاک، که معادن سود است. برج‌سازان می‌دانند هر مترمربع که به آسمان برود، جیب‌شان پر می‌شود، حتی اگر ریه‌های شهر از ترافیک و آلودگی پر شود.

۲- بازار مصرفی آماده:

رشت شهری است که هر روز مهاجر می‌بلعد. برای برج‌ساز، این یعنی مشتری بی‌پایان؛ چه آن که واحد بخرد، چه آن که فقط حسرتش را بخورد.

۳- خلأ قانونی و مدیریتی:

وقتی طرح‌های جامع و تفصیلی در قفسه‌های خاک‌گرفته خوابیده‌اند و مجوزها با یک تلفن از خواب بیدار می‌شوند، برج‌سازها بهتر از هر کسی می‌دانند که «در رشت همه‌چیز ممکن است».

در هیچ مطالعه جامع شهری، بلندمرتبه‌سازی بدون ارزیابی ظرفیت ترافیکی، محیط‌زیستی و کالبدی توصیه نشده است و به‌صراحت بر «لزوم انطباق با بستر شهری» تأکید دارد، و شورای عالی شهرسازی ایران نیز بارها هشدار داده است که برج‌سازی در شهرهای شمالی، بدون زیرساخت، مساوی است با «بحران ترافیک و گسیختگی بافت شهری».

سرانه فضای سبز رشت عددی «خجالت‌آور» است و می گویند ۲.۵ متر مربع به ازای هر شهروند، در حالی که استاندارد کشوری بین ۷ تا ۱۲ متر مربع است. این خلاء قانونی و بی مدریتی هم اینجا بیشتر آشکار می گردد که:
در زمینی که قرار است برج بایستد، آیا فضای سبز‌ی که امروز داریم، حذف یا فرسوده نمی‌شود؟ آیا زیرساخت آبیاری، نگهداری، دسترسی متناسب فراهم شده؟ آیا پروژه‌ها عطف به حفظ تراکم سبز و کیفیت زیستی طراحی شده‌اند؟ و آیا سرمایه گذار پسر عموی نوه‌ی عمه‌ی حاج آقا کوچصفهانی هست؟

۴- مدرنیته‌ی جعلی:

برج، در ذهن برخی مدیران یعنی «تمدن». اما در واقع، فقط سایه‌ی بتنی بزرگی است که روی بافت کهن، میدان‌ها و خاطره‌ی جمعی می‌افتد.

این همان مدرنیته‌ی قلابی است که ما در مانیفست‌های خود به نقد کشیدیم: مدرنیته‌ای که صورتک توسعه را بر چهره‌ی تخریب می‌گذارد.

۵-سود چندجانبه:

از مشاوران معمارِ مرکز نشین و جایزه بگیر تا پیمانکار متصل به…، از کارمند ساده‌ی شهرداری تا سرمایه‌گذار کلان؛ همه سهمی می‌برند. تنها کسی که سهمی ندارد، شهروند رشتی است؛ او می‌ماند با ترافیک بیشتر، محله‌ای بی‌روح، و خاطره‌ای که هر روز پاک می‌شود.

و این‌جاست که طنز تلخ ما آغاز می‌شود: رشت قرار است با برج‌ها «مدرن» شود، اما هنوز شبکه‌ی فاضلابش کامل نیست. قرار است «چهره‌ی تازه» پیدا کند، اما هنوز مدیریت پسماندش به بحران رسیده. قرار است «قطب سرمایه‌گذاری» شود، اما پیاده‌روهایش از باران همیشگی جا ندارند.

نتیجه:

ما فریاد زدیم: «ما شهر را پس می‌خواهیم»؛ نه شهری در سایه‌ی برج‌های بی‌هویت، بلکه شهری بر پایه‌ی عدالت فضایی، حافظه‌ی تاریخی، و حق تنفس شهروندان برای زیستی سزاوارانه. رشت نیازمند بازسازی فرهنگی است، نه پیشرفتِ عمودی. نیازمند حفظ خاطره‌ی جمعی است، نه پاک کردن آن پشت سایه‌ی برج‌ها. و اگر امروز سکوت کنیم، فردا باید از پشت شیشه‌ی برج‌ها به دنبال رشت بگردیم؛ شهری که دیگر وجود نخواهد داشت.

ادوارد سوجا در نظریه عدالت فضایی می‌گوید: «شهر آینده نه در ارتفاع، بلکه در توزیع عادلانه فضا معنا پیدا می‌کند.» اگر رشت بخواهد آینده‌ای داشته باشد، این آینده نه در برج، که در بازآفرینی محلات، تقویت فضاهای عمومی، و معماری بومی و سزاوارانه است. وگرنه برج‌ها بالا می‌روند، اما رشت کوتاه می‌شود. رشت شهری است که به‌جای آسمان‌خراش، به «زمین‌فهمی» نیاز دارد.

 

عماد ثروتی – معمار و مدرس دانشگاه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *