انوشیروان مباشرامینی

شمال ما؛

 

در ادبیات فارسی، این مصرع حافظ همیشه تلنگری به حافظه تاریخی ماست: «هزار وعده خوبان یکی وفا نکرد». گویی این بیت برای روزگار ما و مدیرانی سروده شده است که سال‌هاست به وعده‌دادن عادت کرده‌اند، اما کمتر به وفای به عهد می‌اندیشند.

کافی است سری به خبرها بزنیم؛ تیترها پر است از عباراتی مانند «خواهد شد»، «افتتاح می‌شود»، «راه‌اندازی خواهد شد»، «تکمیل می‌گردد» و ده‌ها فعل آینده دیگر. آینده‌ای که هرگز مشخص نمی‌شود چه زمانی فرا خواهد رسید. گاهی این آینده چنان دور و دست‌نیافتنی است که می‌توان آن را آینده بعید نامید.

مردم اما خسته‌اند؛ خسته از وعده‌های تکراری، خسته از مراسم کلنگ‌زنی‌هایی که به جایی نمی‌رسند و خسته از افتتاح‌هایی که تنها روی کاغذ انجام می‌شود. بارها شنیده‌ایم که فلان جاده تا پایان سال «به بهره‌برداری خواهد رسید»، فلان بیمارستان «در آینده نزدیک افتتاح خواهد شد» یا فلان پروژه عظیم «به زودی به سرانجام می‌رسد». اما وقتی به سال‌های بعد نگاه می‌کنیم، می‌بینیم همان جاده هنوز نیمه‌کاره است، همان بیمارستان تنها در حد اسکلت فلزی باقی مانده و همان پروژه عظیم به خرابه‌ای پر از علف‌های هرز تبدیل شده است.

اصلاً چرا راه دور برویم؟ در مورد ساماندهی وضعیت زباله‌های سراوان، از معاون رئیس‌جمهور گرفته تا وزیر کشور، استانداران، شهرداران و فرمانداران رشت و دیگر مسئولان طی دو دهه اخیر وعده‌هایی داده شده که هیچ‌گاه تحقق نیافته است.

این چرخه معیوب وعده دادن و عمل نکردن، تنها به پروژه‌های عمرانی محدود نمی‌شود. در حوزه‌های اقتصاد، سیاست و فرهنگ هم همین حکایت برقرار است. هر سال وعده داده می‌شود که تورم مهار خواهد شد، قیمت ارز کنترل خواهد شد، اشتغال افزایش پیدا خواهد کرد و رفاه مردم تأمین خواهد شد. اما واقعیت زندگی روزمره مردم چیز دیگری است:

سفره‌ها هر روز کوچک‌تر می‌شود، جوانان ناامیدتر و مهاجرت‌زده‌تر می‌شوند و اعتماد عمومی به مرور فرسوده‌تر می‌گردد.

مشکل دقیقاً همین‌جاست: وعده‌هایی که مسئولان می‌دهند، نه بر پایه برنامه‌ریزی دقیق، بلکه بیشتر بر اساس مصلحت‌های لحظه‌ای و تبلیغاتی است. وعده برای آن‌ها ابزاری است برای عبور از مقاطع حساس، خاموش کردن اعتراض‌ها یا جلب حمایت مقطعی.
اما هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست که چرا بعد از گذشت ماه‌ها و سال‌ها، وعده‌ها به عمل تبدیل نشده‌اند.

می‌توان این پرسش را مطرح کرد که ریشه این فرهنگ وعده‌گرایی بی‌پاسخ در کجا نهفته است؟

به نظر می‌رسد این معضل، بیماری مزمنی است که از سه علت اصلی نشأت می‌گیرد: اول، فقدان یک مکانیسم روشن و بی‌امان پاسخگویی که در آن، وعده‌دهندگان ناکام به‌طور واقعی در برابر مردم و قانون مواخذه شوند. دوم، اولویت دادن به منافع کوتاه‌مدت و رفع تنش‌های مقطعی بر پایبندی به برنامه‌ریزی بلندمدت و عملی؛ گویی وعده دادن، مسکنی فوری برای تسکین خشم و نارضایتی لحظه‌ای است، بدون در نظر گرفتن عواقب درازمدت آن بر اعتماد عمومی. و سوم، بودجه‌بندی و برنامه‌ریزی‌های غیرواقع‌بینانه‌ای که بیش از آنکه بر اساس امکانات و توان اجرایی کشور باشد، بر آرمان‌ها و وعده‌های غیرقابل دسترس استوار شده‌اند.

تا زمانی که این چرخه معیوب شکسته نشود، شاهد تکرار این دور باطل خواهیم بود.

مردم می‌پرسند: اگر قرار نیست عملی شود، چرا وعده داده می‌شود؟ اگر منابع و توان اجرای پروژه‌ها وجود ندارد، چرا با احساسات و امیدهای مردم بازی می‌شود؟ آیا مسئولان نمی‌دانند که هر وعده بی‌سرانجام، تنها به دیوار بی‌اعتمادی میان مردم و حاکمیت، آجر دیگری می‌افزاید؟

این روزها جامعه بیش از هر زمان دیگری به صداقت نیاز دارد، نه وعده‌های توخالی. مردم شاید مشکلات اقتصادی و سختی‌ها را تاب بیاورند، اما دروغ و خلف وعده را هرگز نمی‌بخشند.

آنچه سرمایه اجتماعی را حفظ می‌کند، نه شعارهای رنگارنگ، بلکه عمل صادقانه و کوچک‌ترین گام‌های واقعی در جهت بهبود زندگی مردم است.

بهتر است مسئولان بیاموزند که به جای هزار وعده عمل‌نشده، یک اقدام واقعی و کوچک ارزشمندتر و ماندگارتر است. چرا که تاریخ به روشن‌ترین شکل قضاوت خواهد کرد: در این سرزمین، هزار وعده خوبان داده شد، اما چند وعده به سرانجام رسید؟

 

انوشیروان مباشرامینی – کنشگر سیاسی و پژوهشگر مسائل توسعه‌ای


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *