غارهای باستانی گیلان، اولین ماوای انسان در دل کوهستان؛



شمال ما: کوهستان های گیلان نه تنها زیست بومی بی همتا و منبع حیات مردمان این سرزمین اند، بلکه از دیلمان و تالش تا مارلیک و اشکَوَر، خاستگاه تمدن هایی بوده اند که در تاریخ و اساطیر ایران نقشی ماندگار ایفا کرده اند. میراثی که امروز بیش از همیشه نیازمند حفاظت است.

 

به گزارش کلانشهر، کمتر کسی است که از اهمیت کوه در زندگی بشر مطلع نباشد.

شاید مردمانی چون ما شهری شده و به اصطلاح فارغ از جغرافیا، از کارکردهای این بوم سازگان طبیعی غافل باشند، اما بدون شک کشاورزی که در میانۀ دشت های خشک کرمان و فلات مرتفع آذربایجان، انتظار آبستن محصول زمین کشت شده خود را دارد، نیک می داند اهمیت کوه را، که کوه ها برای مردمان این سرزمین آب انبارهای طبیعی هستند.

کوه ها، برای کشاورز شمالی نیز، نویددهنده هستند و فلاحتکار شمالی نیز، نتیجه کار خود را محول به بود و نبود بارش در فصل گرم نمی کند، قبل از ورود به زمین، در پایان زمستان نگاهش به کوه است، که ارتفاع مرز ِبرفش چقدر است.
همین است داستان مردمان این دیار از جلگۀ کم ارتفاع خوزستان در دشت های داخلی تا منتهی الیه شمال شرقی، شمال غربی، هرکجا آب نیاز است.

پس بیراه نخواهد بود اگر بگوییم کوه ها، یا به عبارت بهتر، این شاخص ها و نمایشگرهای آب وهوایی کشاورزان ایران زمین بوده اند.
کوه مهم است، آنقدر مهم که در تاریخ ایران زمین به جایگاه والای تقدس رسید. هرآنچه مهم و خوب بود در کوه رخداده است انگار… . کوه ها مهم اند، حداقل از دیدگاه بقای بشر.

کوه ها دارای کالا و خدماتی هستند که بشر چه محل زندگی اش در کوه باشد، چه در جوار و چه در دوردست های مصب رودخانه ای، وابسته به آنانیم، بی کم و کاست. هرچند سامانه زمین زنجیروار به هم متصل است همه بوم سازگان ارزشمند، اما به ظاهر کوه منشاء است در سیر توالی سامانه های مختلف زیستی زمین.

در ابعاد جهانی با در کنار هم قرار دادن برخی از ارقام شاید بتوان اهمیت کوهستان را بهتر شناخت. ۲۷ درصد از مساحت مناطق کره زمین به کوه ها تعلق دارد.
۱/۱ میلیارد نفر از جمیت جهان در مناطق کوهستانی زندگی می کنند که از این میان ۷۰ درصد این جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند.

بیش از نیمی از آب شیرین مصرفی جهان از مناطق کوهستانی تامین می شود. ۶ نوع از مهم ترین محصولات غذایی از مناطق کوهستانی منشاء گرفتند (سیب زمینی، ذرت، گوجه فرنگی، سیب، جو، ذرت خوشه ای) .

۲۵ درصد از تنوع زیستی خشکی ها و ۲۵ تا از ۳۴ نقاط داغ تنوع زیستی در کوهستان واقع شده اند.
۲۳ درصد از جنگل های جهان در کوهستان قرار دارند.
وقتی به بخش داشته های محیطی زیستی این ارقام می رسیم، کاملاً می توان درک کرد، کوه ها آخرین سنگر بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری در این دنیای دگرگون یافته اند.

کوه بلندترین و مرتفع ترین نقطۀ زمین و دارای ارزش های رمزی و مذهبی بی شمار است.
در اساطیر اکثر ملل کوهی مقدس وجود دارد که دارای اهمیت مذهبی است، کایلاش، فوجی، آرارات، دماوند و… . در قدیمی ترین افسانه های مربوط به آفرینش، کوه نخستین مخلوق است.

در عقیدۀ ملت های ابتدایی کوه نگهبان و منبع قوای حیات و دارای نیروی تولید و سرچشمه زندگی و مظهر حاصل خیزی و فراوانی است.
دماوند ، کوه معبد است. البرز و دماوند پر از رخدادهای اسطو ر ه ای هستند. پر از اتفاق مقدس، جایگاه خوبان و متقدسین. خانۀ ایزدمهر در کوه البرز و جای او بر بالای کوه البرز است. کاخ سروش که ایزد اطاعت و فرمان برداری و انظباط و اولین آفریدۀ اورمزد است بر فراز کوه البرز است.

پل چینوات یا چینود که حدفاصل این جهان و آن جهان که بر قله دائیتی جای دارد و یک بازوی آن در بُن البرز در شمال و بازوی دیگر آن در سر البرز در جنوب قرار دارد. ضحاک پس از شکست خوردن از فریدون دستگیر و در غاری در کوه دماوند به زنجیر کشیده شده است.

در اساطیر زمانی که جمشید طبقات اجتماعی را به ۴ گروه تقسیم کرد ، طبقۀ اول که روحانیون دینی محسوب می شدند مکان و جایگاه آنان را جمشید شاه، کوه انتخاب کرد. در اهمیت کوه همین بس که زمانی اهورامزدا کیومرث را آفرید او به مدت ۳۰ سال در کوه ها به تنهایی زندگی میکرد. خانۀ سیمرغ بر فراز کوه البرز است و زال توسط سیمرغ در البرز پرورش می یابد. فریدون در کودکی در البرز بزرگ شده است. تاریخ اسطورهای ما پُر از چنین مضامینی با ردِ کوه و کوهستان است.

دین و مذهب مردم فلات ایران نیز، آکنده از نشانه های کوهستان است. اما این همه نشانه معنوی، بدون شک ریشه در تجسم واقعیاتی دارد.

واقعیتی از جنس و بُنِ زندگی روزمرۀ که برآورده شدن نیازهای مهم توسط یک جایگاه جغرافیایی (کوه)، رویه ای مقدس به آن داده است.

تنفس، آب، غذا، مسکن و پوشاک نه تنها جزء نیازهای اولیه انسان امروزین بلکه ازجمله نیازهای تمام گونه های انسانی از دوران پارینه سنگی ( از ۳۴۰۰۰۰۰ سال تا حدودِ ۱۳۰۰۰ سال پیش از دوره پارینه سنگی می نامند لازم به ذکر است پارینه سنگی از نظر باستان شناسی به چهارتا دوره تقسیم قدیم، میانی، جدید و فراپارینه سنگی می شود) تا به امروز به شمار می آید.

انسان در این دوره در صدد رفع نیازهای اولیه خود به صورتِ روزمره بود و به جز اکسیژن که دردسترس ترین نیاز بشر برای ادامه حیات است، انسان در طول این دوران برای رسیدن به نیازهای اولیه خود دائما در حاشیۀ آب ها جابجا می شد.
آب، عاملی بود که وی نه تنها از دید رفع عطش به آن نگاه نمی کرد بلکه مرکزی برای تجمع گونه های گیاهی و جانوری بود که خوراک او را تامین می کرد.

همان طور که می دانیم بیشتر حجم آب شیرین دنیا از کوهستان تامین می شود و می توان از کوهستان به عنوانِ منشاء اصلی حیات نام برد که حتی زندگی در دشت ها نیز وابسته به آبی است که از ذخایر آب کوهستان جاری می شود و به دشت ها می ریزد. بنابراین، انسان خواه ناخواه از ابتدا به کوهستان وابسته بود. مطالعات باستان شناختی در ایران و کشورهای همجوار نشان داده که در دوران پارینه سنگی، کوهستان و به تبع آن غارها و پناهگاه های صخره ای بسیار مورد استفاده بودند؛ تا جایی که درصد قابل توجه ای از محوطه های پارینه سنگی در قلب کوهستان ها یا حاشیه آن واقع شده اند. (شکل. ۱).

شکل(۱)جانمایی محوطه های پارینه سنگی ایران و انطباق جغرافیایی آن با کوهستان(Vahdati Nasab, ۲۰۱۱).

در این بازه زمانی که با دوره پلیئستوسن در ادبیات زمین شناسی مصادف است، کره زمین در بازه های زمانی متفاوت دچار نوسانات شدید آب و هوایی بود که اعصار یخبندان ازجمله مهم ترین این دوران را به وجود می آورد و فلات ایران را نیز تحتِ تاثیر قرار می داد.
سرمای طولانی باعث می شد انسانی که در این دوره هنوز توانایی ساخت خانه را نداشت و تنها می توانست سرپناهی ساده بسازد، برای حفظ امنیت در برابر حیوانات درنده که برای بقای خود در دوران سرد یخبندان تلاش می کردند، به غارها و پناهگاه های صخره ای پناه ببرد.
از سویی دیگر غارها به دلیلِ دمای نسبتا متعادل به راحتی گرم می شدند و انسان می توانست برای فرار از سرمای کشندۀ اعصار یخبندان از غارها و پناهگاه های صخره ای در کوهستان استفاده کند.
از منظری دیگر نیز می توان به اهمیت کوهستان برای انسان در دورۀ پارینه سنگی نگریست و آن اینکه حاشیۀ کوهستان ها را می توان به عنوانِ مسیری ایمن نسبت به دشت های باز با مخاطره های فراوان دانست.
دو رشته کوه البرز و زاگرس در ایران در کنار خلیج فارس، دریای عمان، دریای کاسپی و کویر مرکزی مسیرهای تعریف شده طبیعی را ایجاد کرده اند که از حاشیه این دو رشته کوه می گذرد و مطالعات باستان شناسی نیز این نظر را تایید می کند. کوه برای انسان نخستین مسکن و ماوایی به نسبه امن بود، فراوانی وجود غار در مناطق کوهستانی، بستری مناسب را برای انسان دورۀ پارینه سنگی مهیا کرده بود.
تامین آبی که از این مناطق جاری بود، آنهم آب حیات بخش نگاه انسان را به این پدیدۀ طبیعی دگرگون ساخت. این وابستگی و تامین نیاز از دوره پارینه سنگی تا به امروز باقی مانده است. با این تفاوت که انسان گذشته تا چندین دهۀ قبل که هنوز مقهور عصر فن آوری نشده بود، نه با الحاق و تجسم کوه به عنوانِ یک عنصر معنوی و مقدس، به محافظت از آن می پرداخت. نکته عجیب و البته قابل توجه اینکه، وابستگی انسان نه تنها به کوهستان کم نشده بلکه با توجه به دگرگونی و تخریب بسیاری از بوم سازگان های طبیعی، کوهستان میراث دار بسیاری از منابع طبیعی است. بنابراین آینده انسان بدون شک به پایداری و حفظ این آخرین سنگر وابسته است.

جغرافیای ناهمواری های گیلان (رشته کوه های البرز و تالش)

رشته کوه های البرز بخشی از قسمت شمالی کوهزایی آلپ-هیمالیا در آسیای غربی به شمار می آیند و از شمال به بلوک فرورفته کاسپین و از جنوب به فلات ایران مرکزی محدود می شود. ساختار این رشته کوه در نتیجه دو کوهزایی مهم، یکی کوهزایی پرکامبرین و دیگری کوهزایی آلپ متعلق به دوران دوم و سوم است.
حاشیۀ جنوبی کوه های البرز، هم از نظر ساختار زمین شناسی و هم از نظر چینه شناسی به ایران مرکزی شباهت دارد، در حالی که حاشیه شمالی آن با دامنه جنوبی اش از نظر زمین شناسی و چینه شناسی اختلاف زیادی دارد.
هرچند طبق تقسیمات زمین شناسی رشته کوه های البرز از کوه ‍ های شمال خراسان (به غیر از رشته کپه داغ ) تا کوه های آذربایجان را تشکیل می دهد، اما در مطالعات جغرافیایی، البرز به رشته کوه هایی گفته می شود که از دره سفیدرود تا مشرق شاهکوه کشیده شده اند.
روند کشیدگی کلی آن مداری (غرب به شرق) با خمیدگی به سمتِ جنوب است. رشته کوه البرز بر حسب برخی ویژگی های جغرافیایی، به چند بخش تقسیم می گردد، که شامل البرز غربی، البرز مرکزی و البرز شرقی می شود، البته این تقسیمات از نظر زمین شناسان با جغرافیادانان دارای تفاوت است که ما در این مطالعه از لحاظ جغرافیایی به بحث در این باره می پردازیم.

البرز غربی مجموعه کوه های است که از درّه سفیدرود در غرب تا درّه چالوس در شرق کشیده شده است و روند کلی آن شمال غربی-جنوب شرقی است.  البرز غربی در منتهی الیه غربی خود توسط رودخانه های الموت رود و شاهرود به سه بخش تقسیم می شود.

البرز مرکزی از درّۀ چالوس (گردنه ی کندوان) تا درّۀ حبله رود در شمال گرمسار محسوب می شود، روند آن تقریبا شرقی-غربی است.

البرزشرقی از درّۀ تالار و حبله رود به سمتِ شرق تا ناهمواری های شمال خراسان در شمال جاجرم کشیده شده است و روندی متفاوت با البرز مرکزی دارد.

روند آن شمال شرقی-جنوب غربی است. رشته کوه های تالش، مجموعۀ رشته کوه های غرب درّۀ سفیدرود که با روندی تقریباً شمالی –جنوبی تا جلگۀ مغان کشیده شده است .

بنابراین رشته کوه های مورد مطالعه در این نوشتار، شامل مجموعه رشته کوه البرز غربی واقع در شرق رودخانه سفیدرود و رشته کوه تالش در غرب رودخانه سفیدرود است.

مجموعۀ ناهمواری های استان گیلان را می توان به دو بخش مناطق ارتفاعی رشته کوه های تالش (کوه های غرب) و رشته کوه های البرز (شرق و جنوب گیلان) تقسیم بندی کرد. مبنای تفاوت این رشته کوه ها، تفاوت های زمین شناسی، زمین ریخت شناسی و جغرافیایی است.

از کوه های مهم البرز می توان سُماموس ۳۷۰۳ متر، سیه سَر (خرم دشت) ۳۴۲۱ متر، بُزابن ۳۳۲۶ متر، نَفت چاک ۳۰۵۱ متر، دعاکوه ۲۸۲۴ متر، ناتش کوه ۲۴۲۵ متر، دُرفک ۲۷۱۴ متر، فیروزکوه –۲۳۰۳ متر، را نام برد.

مهم ترین کوه های تالش از شمال به جنوب عبارتند از: اسبینه ۲۰۰۰ متر، اَرگنه ۳۰۶۵ متر، بَغروبَند ۳۲۲۷ متر، تیلهَ بَند ۲۹۰۰ متر، هَچّاپ ۳۰۱۸ متر، تی رَو ۲۹۰۸ متر، پی لَم ۳۸۳۴ متر، مولوم (شاه معلم) ۳۰۹۵ متر، لاس پُشته ۲۸۵۱ متر و اِسپی پشته (پشته کوه) ۲۸۱۹ متر نام برد.

ناهمورای های گیلان، به دلیلِ شرایط خاص جغرافیایی، آب وهوایی، اکولوژیک مامن تمدن های مشهوری در فلات ایران بوده اند. چه از دیدگاه اساطیری و چه از دیدگاه علم باستان شناسی و تاریخ، تمامی شواهد حاکی از نقش قابلِ توجه البرز (مناطق کوهستانی) گیلان در ساختار باستان شناسی ایران زمین بوده است.
مناطقِ کوهستانی گیلان، منطبق بر سرزمین های با تاریخ کهن است. فارغ از یافته های باستان شناسی، نام های مهمی چون مارلیک، تالش، دیلمان، اَملَش، اِشکِوَر و رودبار، چه در تاریخ محلی و چه در تاریخ ایران، زینت بخش کتب و منابع هستند.
چکیده ی آثار تاریخی و باستانی موجود در فهرست آثار ثبتی گیلان، مشتمل بر آثار مناطق کوهستانی هستند، محوطه های باستانی، غارهای باستانی، قلعه های تاریخی و… همگی نشان های زیادی از اهمیت این واحد جغرافیایی و اکوسیستم مهم در زایش تمدن های مهم در بستر خود بوده است.

غار دربند رَشی، قدیمی ترین پناهگاه استقراری در گیلان و ایران

امروزه یکی ازمهم ترین یافته های باستان شناسی فلات ایران، غار دربند رَشی به عنوانِ قدیمی ترین پناهگاه استقراری در گیلان و ایران است. این غارها، درحالِ حاضر به دلیل یافتن آثار عصر سنگ مربوط به ۲۴۰ هراز سال قبل، از لحاظ باستان شناسی معروف ترین غار حال حاضر گیلان و ایران محسوب می شوند.

از دیگر عرصه های پارینه سنگی گیلان که در عمق کوهستان های گیلان شناسایی شده است می توان از غارهای مالهان رودبار، یَرشلمانِ دیلمان نام برد. از مریان تالش تا دوردست های تمدن کوهستانی رودبار و اِشکَورِ رودسر، همچون مجموعه ای در هم تنیده، با تکه های پازل جداگانه، بستری را برای مطالعه تمدن کوهستانی گیلان فراهم کرده است.

لزوم توجه به این واحد جغرافیایی به عنوانِ یکی از خاستگاه های تمدن ایران زمین احساس می شود. آنچه که در ارتفاعات گیلان دیده می شود نه تنها رهاشدگی تاریخی و بطئی این مناطق و دوری ذاتی اشان از توسعه است بلکه اندک توجه ای که این روزها به این مناطق می شود را فقط می توان ذیلِ توجه بازار سرمایه به به سودهای کلان معاملات مکلی و ساخت و ساز  دانست که سبب اندک توجه هات به این مناطق شده است.
همین توجه هات و عملیاتی های عمرانی اندک صورت پذیرفته عمدتا در راستا و هدف نیل به این مقصود است.
مقصودی که شاید بَزَکی با عنوان «توسعه» باشد، درمجموع سبب خسران زیادی در آینده نه چندان دور برای این محیط های با شرایط ناپایدار می شود.

میثم نوائیان (باستان شناس)

نیما فریدمجتهدی (جغرافیادان)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *