پدرام حیدری

شمال ما؛

 

در سالهای اخیر، زینب موسوی، طنزپرداز قمی، به‌دلیل اشتراک گذاشتن یک سری گفته های انتقادی و اعتراضی، با حکم دادستانی تهران مواجه شد و برای چند روز بازداشت شد. این اتفاق بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور از جمله منوتو و ایران اینترنشنال را داشت. مضمون اصلی این پوشش‌ها، انتقاد از فضای محدود آزادی بیان در ایران بود.

این بازتاب رسانه‌ای باعث شد تا توجه بسیاری از مردم، به‌ویژه منتقدان وضعیت موجود، به خانم موسوی جلب شود. بسیاری با او ابراز همدردی کردند، صفحات اجتماعی‌اش را دنبال کردند و او را به‌عنوان صدایی متفاوت در فضای عمومی شناختند. اما این موج حمایت، گاه بدون شناخت دقیق از دیدگاه‌ها و توانمندی‌های فرد، صرفاً بر اساس یک موضع‌گیری خاص شکل گرفت.

پس از گذشت چند ماه، خانم موسوی همکاری تازه‌ای را با گروه رسانه‌ای «سطور» آغاز کرد. هدف این پروژه، معرفی اساطیر ایرانی، ذهنیت فردوسی و مفاهیم شاهنامه به نسل جوان بود؛ آن هم با زبان طنز. این کانسپت فرهنگی، در نگاه نخست، تلاشی ارزشمند برای پیوند میان میراث ادبی ایران و زبان روزمره جوانان به نظر می‌رسید. با این حال، در اجرا، سطح سواد طنزپردازی با عمق مفاهیم اساطیری هم‌خوانی نداشت و نتوانست آن‌طور که باید، پیام را منتقل کند. نتیجه کار، واکنش‌های متفاوتی را در فضای مجازی رقم زد و نشان داد که انتقال مفاهیم پیچیده فرهنگی با زبان طنز، نیازمند مهارت و درک عمیق‌تری است.

در شرایطی که فضای طنزپردازی در ایران محدود شده، طنز به ابزاری برای اعتراض و مقابله با حکومت تبدیل می‌شود و از حوزه‌های آموزشی، رسانه‌ای و فرهنگی فاصله می‌گیرد. در نتیجه، چهره‌های طنز نه لزوماً به‌خاطر مهارت هنری، بلکه به‌واسطه دیده‌شدن در فضای سیاسی، به صدر توجهات می‌رسند. این امر باعث می‌شود که جنبه عمومی و سواد کمدین در طنز در جامعه، از کیفیت و عمق تهی شود و به سطحی‌ترین شکل ممکن درک شود.

در تاریخ فرهنگی جهان، چهره‌هایی مثل فردوسی، گوته، دانته و شکسپیر نقش مهمی در شکل‌گیری هویت ملی و فرهنگی ایفا کرده‌اند. امروز نیز، طنز در تقابل با مشاهیر، سیاست‌مداران و باورهای عمومی، به بستری برای بازتاب افکار عمومی تبدیل شده است، که در خیلی از کشور های رو به توسعه این فرهنگ جا افتاده است. اما این طنز، برای آن‌که مؤثر و به‌روز باشد، نیازمند همگامی با جریان جهانی طنز است—چیزی که در فضای عمومی جامعه ایران، به‌وضوح دچار فقر و سوء‌درک شده است.

طنز، اگرچه می‌تواند بستری برای گفت‌وگو، نقد و آموزش باشد، اما برای آن‌که این بستر به بار بنشیند، نیازمند آزادی‌بیان، دانش و درک فرهنگی است—سه عنصری که در فضای فعلی، بیش از هر زمان دیگری کمیاب شده‌اند.

این اقدام از سمت گروه سطور، اقدامی قابل ستایش بود، اما سواد طنز و نحوه برخورد مجری آن با کانسپت عمیق و ارزشمند فردوسی بسیار کوته‌فکرانه بود، یک طناز در این قالب ابتدا باید شناخت از شاعر، اساطیر آن اثر، تاریخ آن دوره را از بر باشند، سپس به یک کمدین برای صرفاً اجرای آن با زبانی طنز ارائه دهد، یک طناز به تنهایی در جایگاهی نیست که هم جور محتوای همچین موضوعی را بکشد هم اجرای آن با این جسارت و کشش آن به ابتذال.

 

پدرام حیدری


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *