شمال ما؛
استان گیلان به دلیل جاذبه های بسیار و مقصد گردشگری طبیعی، یکی از پر زباله ترین استان های کشور است به طوریکه تنها در شهر رشت روزانه ۷۰۰ تن زباله تولید می شود و بیشتر آن سهم لندفیل سراوان است. تلی از زباله به ارتفاع بیش از ۹۰ متر و به مساحت ۱۸ هکتار که چهره زیبای منطقه را دچار بحران شدید زیست محیطی کرده است. قسمت ناخوشآیند این پدیده ورود شیرآبه ها به آب های زیر زمینی و رودخانه ها است که سبب آلودگی منابع آبی زیر زمینی شده که تهدید جدی زیستی را در بر دارد.
حال اگر رشد و تکثیر حشرات و حیوانات موزی و مضر را نادیده بگیریم، انتشار گازهای گلخانه ای ناشی از تجزیه زباله در شرایط بی هوازی و انتشار بوی نامطبوع و آلوده در هوا باعث شیوع بیماری های پوستی و تنفسی شده که نارضایتی ساکنین محلی را دربر داشته است؛ و مشکلاتی از این قبیل که همه بدان واقف هستیم و گاهی با ابراز تاسفی ساده از کنار آن می گذریم.
در این میان کارخانه کود آلی رشت که با هدف کاهش دفن زباله در منطقه سراوان و بازیافت پسماند های شهرهای اطراف با ظرفیت اسمی ۱۰۰۰ تن در روز احداث شده بود، امروز نه تنها گره گشا نبوده بلکه خود تبدیل به معظلی بزرگ دیگری شده است.
اما چرا اینگونه شد؟!
فقدان مدیریتی صحیح با طرحی جامع و کارشناسانه سبب شد تا روز به روز این کارخانه به پایان خود نزدیکتر شود. با آنکه به دفعات با بودجه های آنچنانی این واحد نوسازی شد، ولی عملا امروز تعطیل است. با سوء مدیریت طرح زباله سوز مطرح و اجرایی شد که خود معضلی بر معضلات قبلی خواهد افزود. اگرچه زباله سوز در ابتدا بعنوان راهکاری جهانی برای کاهش حجم پسماند معرفی شد، اما رفته رفته با آشکار شدن مضرات آن این روش مردود اعلام گردید.
رطوبت بالای پسماند های شهری سبب کاهش راندمان و مصرف بیشتر انرژی می شود. این امر استهلاک سیستم را در کوتاه مدت در بردارد که از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست. سوزاندن زباله نیز باعث انتشار گازهای آلاینده خطرناکی همچون دیوکسین ها و فیوران ها می شود که خود عاملی جدی برای بیماری های تنفسی است.
و هیچ کس نمی پرسد چرا سوزاندن؟!
عدم خلاقیت مدیریتی و نیز اجرای غیراصولی طرح ها بدون رعایت استاندارد ها و پراکندگی و غیرمتمرکز بودن مدیریت پسماند از یک سو و تصدی گری بر بازیافت پسماند از سوی دیگر موجبات بروز این فاجعه شده است که نتیجه این بی تفاوتی ها دپوی بیش از ۱۶ میلیون تن زباله در لندفیل سراوان و ورود حدود ۲۰۰۰ مترمکعب شیرآبه به منابع آبی زیر زمینی و رودخانه ها و تالاب انزلی، آلودگی شدید خاک و انتشار آلاینده ها در هوا و در پایان افزایش چشم گیر مبتلایان به سرطان و بروز نارضایتی اجتماعی شده است.
این در حالی است که زباله یک سرمایه ست. سرمایه ای که می توان با نگرشی نو، از آن در راه توسعه و پیشرفت بدون وابستگی به بودجه دولتی استفاده کرد. پس چرا با ایده هایی همچون زباله سوز و یا ریجکت سوز و یا دفن زباله این سرمایه ها را به باد می دهیم؟
آیا وقت آن نرسیده است که با طرح های نو و کارآمد تدبیری اندیشیده شود؟
مسیر درست در تغییر رویکرد مدیریتی پسماند و تفکیک از مبدا است. راهکاری که مستلزم مشارکت بخش خصوصی است. همچنین با طرح های تشویقی و پرهیز از اشاعه شعارهای بی هدف و اطلاع رسانی حقیقی آمار به آحاد جامعه در کنار آموزش می توان از تولید بیشتر زباله جلوگیری نمود. تجارب جهانی نشان داده که مشارکت مردم در تفکیک از مبدا پایدارترین راهکار برای مدیریت پسماند است.
سرمایه گذاری و مشارکت بخش خصوصی در امر مدیریت پسماند سبب کاهش بار مالی شهرداری ها می شود. انتقال ریسک های مالی و عملیاتی به این بخش بدلیل انگیزه هایی قوی تر، موجب افزایش بهره وری نسبت به سیستم های دولتی شده تا جایی که بی نیاز از بودجه دولتی می توان فعالیت در حوزه پسماند و دیگر حوزه ها را توسعه بخشید. واگذاری مرکز کودآلی به بخش خصوصی متخصص نیز می تواند نوید بخش احیای صحیح و فعالیت مجدد این مرکز باشد. امری که تا به امروز بعنوان راهکار بدان نگاه نشده است.
ورود بخش خصوصی به حوزه پسماند شهری علاوه بر افزایش بهره وری و راندمان بازیافت موجب اشتغالزایی مستقیم و غیر مستقیم نیز می شود. درآمدی پایدار برای جامعه بومی و صنایع پایین دستی که با حمایت و نظارت دولت می توان ایجاد نمود. اما تمام این چشم اندازها میسر نخواهند شد تا زمانیکه قوانین و بروکراسی های دست و پا گیر برای مشارکت بخش خصوصی و تصدی گری بر پسماند از بین برود که این مهم به نفع بخش خصوصی، شهرداری، مردم و محیط زیست است.
در یک جمله: مشارکت مردمی به همراه ورود بخش خصوصی یعنی تبدیل بحران پسماند به فرصتی اقتصادی است.
علی شکنی
دیدگاهتان را بنویسید