چالش‌های زباله‌سوزهای کوچک برای جامعه؛



شمال ما: در شرایطی که ظرفیت تولید کمپوست و بازیافت در دسترس و کم‌هزینه است، سرمایه‌گذاری روی تجهیزاتی که نه انرژی تولید می‌کنند و نه پایداری دارند، چیزی جز سرمایه‌سوزی نیست.

اوایل مردادماه با افتتاح یک زباله‌سوز کوچک‌مقیاس در روستای لسکوکلایه آستانه‌اشرفیه، بحث تازه‌ای درباره آینده مدیریت پسماند در استان گیلان شکل گرفت. موافقان این طرح آن را استفاده از فناوری برای حل معضل زباله می‌دانند، اما مخالفان هشدار می‌دهند که چنین رویکردی می‌تواند به تشدید بحران‌های زیست‌محیطی و تهدید سلامت عمومی منجر شود. پرسش اصلی این است: آیا اتکا به زباله‌سوزهای کوچک، پاسخی پایدار برای مدیریت پسماند شمال کشور است یا صرفاً یک راه‌حل سریع و پرخطر؟

مدیریت پسماند؛ زنجیره‌ای که نباید وارونه شود

در تجربه‌های جهانی، مدیریت پسماند با یک ترتیب مشخص و منطقی تعریف می‌شود:
کاهش تولید زباله، سپس تفکیک در مبدأ، بازیافت و بازچرخانی، تولید کمپوست از پسماند آلی و در نهایت، دفع پسماند غیرقابل بازیافت از طریق دفن مهندسی‌شده یا سوزاندن در واحدهای استاندارد با بازیافت انرژی.
این یعنی زباله‌سوز حتی در مقیاس صنعتی و پیشرفته، آخرین گزینه است نه نخستین انتخاب. در شمال کشور بیش از ۷۰ درصد پسماندها تر و آلی هستند؛ موادی که بهترین خوراک برای کمپوست و بدترین خوراک برای زباله‌سوزی به‌شمار می‌آیند. رطوبت بالای این زباله‌ها ارزش حرارتی آن‌ها را به حدی کاهش می‌دهد که دستگاه‌های کوچک‌مقیاس عملاً برای حفظ احتراق نیازمند مصرف سوخت فسیلی می‌شوند؛ آن هم در شرایطی که کشور با کمبود انرژی روبه‌روست.

چالش‌های فنی زباله‌سوزهای کوچک

این دستگاه‌ها نه توان تولید انرژی دارند و نه قادر به جبران هزینه‌های بالای نگهداری هستند. کنترل آلاینده‌های حاصل از احتراق، به‌ویژه ترکیبات سمی مانند دی‌اکسین‌ها و فوران‌ها، مستلزم فناوری‌های گران‌قیمت و پایش دقیق است؛ چیزی که در مقیاس کوچک عملاً دست‌نیافتنی است.
خاکستر و پسماند ثانویه این دستگاه‌ها نیز خود به معضلی تازه بدل می‌شود و اگر مدیریت نشود، آب و خاک منطقه را آلوده خواهد کرد. از همه مهم‌تر اینکه هرگونه اختلال در روند احتراق می‌تواند سلامت مردم محلی را به‌طور مستقیم تهدید کند.

قانون چه می‌گوید؟

طبق ماده ۷ قانون مدیریت پسماند، مسئولیت مدیریت پسماندهای شهری و روستایی بر عهده وزارت کشور، شهرداری‌ها و دهیاری‌هاست. سوزاندن زباله در فضای باز یا بهره‌برداری از تجهیزات غیر استاندارد، خلاف قانون و تهدیدی جدی برای سلامت عمومی محسوب می‌شود. از این رو هر پروژه حرارتی باید دارای پیوست سلامت، ارزیابی دقیق اثرات زیست‌محیطی و سامانه پایش برخط خروجی باشد. پرسش اینجاست که در صورت بروز خسارت‌های جبران‌ناپذیر، چه نهادی پاسخگو خواهد بود؟

راهکارهای کم‌هزینه و مؤثر

در شرایط فعلی، منطقی‌ترین مسیر برای استان‌های شمالی چنین است:

  • اجرای فراگیر تفکیک زباله از مبدأ با آموزش و مشوق‌های اقتصادی.

  • استفاده از پسماندهای تر برای تولید کمپوست استاندارد و کاربرد آن در کشاورزی منطقه.

  • ایجاد زیرساخت‌های بازیافت برای پسماندهای خشک.

  • استفاده از پسماندهای ریجکتی در صنایع سیمان به‌صورت RDF یا در واحدهای ریجکت‌سوزی استاندارد.

این مسیر نه‌تنها هزینه‌های کمتری دارد بلکه با ایجاد اشتغال محلی و کاهش بار دفن، مزایای اقتصادی و زیست‌محیطی بیشتری به همراه خواهد داشت.

جمع‌بندی

زباله‌سوز کوچک‌مقیاس، به‌جای اینکه راه‌حل باشد، می‌تواند به بن‌بست تازه‌ای در مدیریت پسماند کشور بدل شود. در شرایطی که ظرفیت تولید کمپوست و بازیافت در دسترس و کم‌هزینه است، سرمایه‌گذاری روی تجهیزاتی که نه انرژی تولید می‌کنند و نه پایداری دارند، چیزی جز سرمایه‌سوزی نیست. اگر قرار است هزینه‌ای صرف شود، باید در مسیر کاهش تولید، تفکیک از مبدأ، پردازش و کمپوست هزینه شود. تنها پس از بهره‌گیری کامل از این ابزارهاست که می‌توان به ریجکت‌سوزی استاندارد به‌عنوان آخرین حلقه زنجیره اندیشید.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *