شمال ما؛
این راه و رسم تجلیل از خبرنگاران و پاسداشت روز خبرنگار نیست. خبرنگاری حرفهایست که کارش زمان و مکان ندارد. چون ماهیت کارش روشنگریست محبوب مسئولین نیست. خبرنگاری مطالبهگری نیست. کار خبرنگار را در حد مطالبهگر پایین نیاوریم. وظیفهی خبرنگار به دلیل داشتن روحیهی انتقادی، پیگیرانه و دلسوزانه با توجه به دانش و حوزهی تحصیل و مطالعاتش روشنگری در جامعه در همان حوزه است.
مطالبهگر آن قلچماق و شرخریست که با هوچیگری دنبال ریختن آبروی افراد برای نقد کردن چک و طلب اربابش است. نه؛ خبرنگار، مطالبهگر نیست. دنبال نقد شدن طلب مردم نیست. او وظیفهاش روشنگریست. تاباندن نور در تاریکی که دست دزدان و نابکاران و اختلاسگران و سواستفادهکنندهها از مقام و مسئولیت دولتی و حکومتی را رو کند. خبرنگار وظیفهاش آشنایی و آگاهی جامعهاست که مشکل کجاست و چگونه میتوان پیگیر شد و برطرف نمود.
خبرنگار پل نیست. رابط بین مردم و مسئولان نیست. روابط عمومی بالا دارد اما کارش روابط عمومی در بیرون ادارات و سازمانها نیست.
جان کلام؛ خبرنگار، مطالبهگر و رابط عموم و بازرس نیست.
اگر دیدید خبرنگاری اینگونهاست شک نکنید که با طرف دیگر نشسته و چای مینوشد و شما ول معطلید.
خبرنگار دلال نیست.
خبرنگار کارش، ماهیتش، هویت شغلیاش روشنگریست، در هر حوزهای که میتواند و فعال است. خبرنگار واقعی دلسوز واقعیست. جامعه و انواع و اقسام مشکلات و کم و کاستیهای موجود دغدغهاش است. خبرنگار حقیقی هنرش دیدن این کاستیها و کمبودهاست.
خبرنگار حقیقی همانطور که مشکلات را با هنر و روشنگریاش نمایان میکند همانگونه هم وظیفه دارد با دادن راهکار و ایدههای درست، مناسب، بهجا و ممکنپذیر بودن حل آن با داشتههای موجود اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خرده فرهنگی ( برای خبرنگاران محلی ) به مسئولان آنها را هم نسبت به مشکلات آگاه و روشن کند. این سادهترین و واقعیترین حالت یک خبرنگار است.
اما راهکار چیست؟ در وهلهی اول خبرنگاران باید یک کانون مستقل داشته باشند تا پیگیر مسائلشان از مبادی قانونی باشد. کانونی که بتواند حق و حقوق خبرنگاران را در هنگامهی خطر پیگیر باشد. یک کانون مستقل با اختیارات قانونی و قوی.
خانهی مطبوعات، سامانه جامع رسانه و اداره ارشاد وظایفشان سامان دادن به ثبتنام و ثبت آثار و تایید و عدم تایید برای بیمه و سوابق شغلی و امثالهم است. پس تاسیس کانون مستقل خبرنگاران چیز دیگریست که باید رویش فکر و کار شود چون نیاز مبرم برای اعتبار بخشیدن به شغل و حرفهی خبرنگاریست.
دوم مسئولان بدانند و بشناسند که کدام خبرنگار دلسوز است و دارد وظیفهاش را بهدرستی انجام میدهد. ناکارآمدی و بیسوادی خودشان را با برچسبهای نخنما شدهی تشویش اذهان عمومی و تهمت و افترا و ووو به خبرنگاران نپوشانند. بدانند که خبرنگار چشم و گوش و هوش بینا و شنوا و بصیر و بیدار جامعه است. خبرنگار دشمن قسم خوردهی مسئولین نیست.
بدانند که خبرنگاران هر کاری که میکنند، دارند وظیفهشان را انجام میدهند و آنها هم ممکن است در کارشان دچار اشتباه شوند، مانند پرسنل خودشان. و البته که جای خالی خبرنگار حرفهای مانند کارمند یا مدیر حرفهای بشدت احساس میشود. پس در یک تعامل دو طرفه با آنها باشند تا مشکلات به حداقل ممکن برسد.
خبرنگار شاید گیر یک حقوق مکفی با بیمه، مسکن و پاداش و رفاهیات دیگر باشد اما شان خودش را معطل یک مراسم تجلیلی چند ساعته و سخنرانی مسئولان و چندر غاز کارت هدیه هم نمیداند.
این همه را گفتم تا برسم به این دو سه جمله کوتاه و ختم کلام که اینگونه مراسم گرفتن در حد و نام یک خبرنگار نیست. کمی سرتان را بچرخانید و ببینید در روز پزشک و مهندس و وکیل و بانک و بیمه چه جشنی و چگونه برگزار میکنند. کوتاه بگویم، شان خبرنگار یک جشن با حضور خانوادهاش است در یک هتل، باغ و یا تالار بزرگ با پذیرایی شایسته و موسیقی و برنامههای متنوع دیگر. همینقدر کوتاه و مفید اما با شکوه.
علی عباسزاده
روزنامهنگار
دیدگاهتان را بنویسید