انوشیروان مباشرامینی

شمال ما؛

 

ترافیک سنگین، شلوغی بی‌امان خیابان‌ها، بوق‌های ممتد و درگیری‌های روزمره در چهارراه‌ها و میادین، صحنه‌ای آشنا از زندگی شهری امروز در ایران است. اما مشکل اصلی، فقط تعداد زیاد خودروها یا معابر ناکافی نیست؛ بلکه ریشه این بحران به ضعف عمیق در فرهنگ ترافیک بازمی‌گردد. سال‌ها پیش، گروهی از کارشناسان حمل‌ونقل از یک کشور توسعه‌یافته به یکی از کلان‌شهرهای ایران دعوت شدند تا علت اصلی ترافیک را شناسایی کنند. پس از بررسی دقیق، به نتیجه‌ای ساده اما تلخ رسیدند: مشکل ترافیک نه در خیابان‌ها، نه در چراغ‌های راهنمایی، بلکه در نبود فرهنگ ترافیک میان رانندگان ایرانی است.

واقعیت این است که بسیاری از ما فقط «ماشین‌سوار» هستیم، نه «راننده». ما وسیله‌ای را به حرکت درمی‌آوریم بدون توجه به اصول رانندگی، حقوق دیگران و قواعد اجتماعی. بوق‌زدن‌های بی‌جا، عدم رعایت حق تقدم، عبور از چراغ قرمز، توقف دوبله، پارک در محل‌های ممنوع و بی‌توجهی به عابر پیاده، نشانه‌هایی از فروپاشی فرهنگ ترافیک در جامعه ما هستند.

علاوه بر این، فرآیند آموزش و صدور گواهینامه در کشورمان خود به تقویت این بحران کمک کرده است. بسیاری از متقاضیان گواهینامه بدون گذراندن آموزش‌های واقعی و مؤثر، تنها با چند ساعت کلاس کم‌کیفیت و آزمونی سهل‌گیرانه، وارد خیابان می‌شوند. ضعف نظارت بر عملکرد آموزشگاه‌های رانندگی و نگاه صرفاً درآمدی به صدور گواهینامه باعث شده هر سال هزاران راننده کم‌مهارت و بی‌اطلاع از مسئولیت‌های اجتماعی به خیابان‌ها اضافه شوند.

فرهنگ ترافیک فراتر از دانستن قوانین راهنمایی است؛ به معنای شهروندی مسئولانه پشت فرمان است. جایی که احترام به حقوق دیگران، انضباط شخصی و رعایت حقوق عمومی، رفتار رانندگی ما را شکل می‌دهد. این بحران فقط به رانندگان محدود نیست؛ عابران پیاده‌ای که از وسط خیابان عبور می‌کنند، موتورسوارانی که در پیاده‌رو حرکت می‌کنند و والدینی که کودک را بدون کمربند ایمنی در صندلی جلو می‌نشانند، همگی در بازتولید این بحران سهیم هستند.

پیامدهای اجتماعی ضعف فرهنگ ترافیک به‌مراتب فراتر از ایجاد ترافیک است. این مشکل نشانه‌ای از بی‌نظمی، قانون‌گریزی و کاهش سرمایه اجتماعی در جامعه ماست. وقتی فردی بدون توجه به قانون از چراغ قرمز رد می‌شود یا در پیاده‌رو پارک می‌کند، پیام روشنی به اطرافیان می‌فرستد: «قانون مهم نیست، فقط راحتی من مهم است.» همین طرز فکر باعث تضعیف حس مسئولیت جمعی و رشد پرخاشگری اجتماعی می‌شود. از سوی دیگر، بسته‌شدن مسیر اورژانس‌ها و آتش‌نشانی‌ها به دلیل بی‌نظمی ترافیکی، می‌تواند به قیمت جان انسان‌ها تمام شود. تکرار چنین رفتارهایی الگوی منفی‌ای برای نسل آینده می‌سازد و بی‌اعتمادی به نهادهای نظارتی را در جامعه گسترش می‌دهد.

برای اصلاح این وضعیت، بیش از نصب دوربین و افزایش جریمه، باید روی آموزش، فرهنگ‌سازی و تغییر نگرش عمومی سرمایه‌گذاری شود. آموزش فرهنگ ترافیک در مدارس، استفاده از رسانه‌ها برای ترویج رفتار صحیح رانندگی، برخورد فرهنگی پلیس با قانون‌شکنان و الگوسازی از رانندگان قانون‌مدار می‌تواند گام‌هایی مؤثر برای خروج از این بحران باشد.

تا وقتی «ماشین‌سواری» را به‌جای «رانندگی مسئولانه» انتخاب کنیم، خیابان‌هایمان نه امن خواهد بود و نه روان. شاید زمان آن رسیده که برای لحظه‌ای بایستیم و از خود بپرسیم: آیا من یک ماشین‌سوارم یا راننده‌ای شهروند؟

 

انوشیروان مباشرامینی

کنشگر سیاسی و پژوهشگر مسائل توسعه‌ای


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *