شمال ما؛
امروزه سینما و تئاتر بهعنوان دو ابزار هنری تأثیرگذار، تحت تأثیر پروپاگاندا قرار گرفتهاند که بهطور موذیانهای معیارهای هنر را جابجا کرده است. آثار هنری که باید نمایانگر عمق احساسات، اندیشهها و هویت فرهنگی ما باشند، بهواسطه کمپینهای تبلیغاتی و جریانهای رسانهای تحت تأثیر قرار گرفته و بهجای آنکه ارزشهای واقعی هنری را به مخاطب منتقل کنند، تبدیل به ابزاری برای سرگرمیهای سطحی و تجاری شدهاند.
این تغییرات بهویژه در سینما و تئاتر ایران به چشم میآید. آثار هنری که میتوانستند هویت و تاریخ ما را بهدرستی منعکس کنند، تحت فشار پروپاگاندا و معیارهای غیرواقعی به حاشیه رانده میشوند. در این شرایط، با تلاش برای وارد کردن ساختارهای ابزورد غربی به سینما و تئاتر ایرانی، شاهد یک بحران جدی در فهم هنر و هویت خود هستیم.
ساختار ابزورد، که اساساً بهعنوان یک واکنش به بحرانهای پس از جنگ جهانی دوم در غرب بهوجود آمد، در اصل بر بیمعنی بودن و بینظمی زندگی تأکید دارد. در این نوع آثار، شخصیتها و داستانها در دنیایی سردرگم و بیهدف به حرکت درمیآیند. در سینما و تئاتر غرب، این ساختار بهعنوان ابزاری برای بررسی بحرانهای فردی و اجتماعی مطرح شد، اما آیا در جامعه ایرانی، با تاریخ، فرهنگ و هویت خاص خود، میتوان انتظار داشت که چنین ساختارهایی مؤثر واقع شوند؟
فرهنگ ایرانی همیشه با جستجوی معنا و هویت همراه بوده است، در ادبیات، فلسفه، هنر و زندگی روزمره، ایرانیان همواره در پی یافتن پاسخهای معنادار برای سؤالات بزرگ زندگی بودند. در چنین فرهنگی، که ارزشهایی مانند خانواده، شجاعت، حقیقت، و عدالت ریشههای عمیق دارند، ورود ساختار ابزورد به سینما و تئاتر، نه تنها نمیتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند، بلکه بهطور جدی تهدیدی برای هویت فرهنگی ما است.
ساختار ابزورد، که در آن زندگی از هیچگونه نظم و معنایی برخوردار نیست، در تضاد کامل با تفکرات و اعتقادات مردم ایران قرار دارد. در فرهنگ ایرانی، هنری که از دنیای بیمعنا و بیهدف نشأت میگیرد، نمیتواند نمایانگر امیدها و دردهای یک جامعه باشد که همیشه در تلاش برای یافتن معنا در زندگی است. بنابراین، وقتی چنین ساختارهایی در سینما و تئاتر ایران بهزور وارد میشوند، این پیام را به مخاطب منتقل میکنند که شاید زندگی و فرهنگ ایرانی نیز باید بیمعنی و بیهدف تلقی شود. این نهتنها ارتباط مخاطب با هویت فرهنگیاش را ضعیف میکند، بلکه منجر به نوعی بحران هویت میشود که در آن فرد ایرانی، معنای واقعی فرهنگ و هنر خود را از دست میدهد.
افزوده شدن پروپاگاندا به این روند نیز وضعیت را پیچیدهتر میکند. رسانهها و کمپانیهای بزرگ تولید هنری با تبلیغات وسیع، آثار بیمحتوا و ابزورد را بهعنوان هنرهای برتر معرفی میکنند. در این میان، آثار اصیل و با ارزش هنری که میتوانستند تصویرگر واقعیات جامعه و هویت ایرانی باشند، به حاشیه رانده میشوند. پروپاگاندا در واقع تلاش میکند تا ذائقه مخاطب را به سمت مصرفگرایی و هنر بیمحتوا سوق دهد، و در این مسیر، ساختارهای ابزورد بهعنوان یکی از ابزارهای این تغییر ذائقه معرفی میشوند.
این وضعیت نه تنها کیفیت هنر را به خطر میاندازد، بلکه تهدیدی جدی برای هویت فرهنگی ما است. سینما و تئاتری که باید بازتابدهنده دغدغهها، آرمانها و واقعیتهای اجتماعی ما باشد، اکنون به ابزاری برای پخش پیامهای بیمعنی و سرگرمیهای سطحی تبدیل شده است. این وضعیت در نهایت نهتنها سبب بحران هنری میشود بلکه هویت ملی و فرهنگی ما را نیز تهدید میکند.
برای مقابله با این روند، باید به هنر اصیل و ریشهدار خود بازگردیم. سینما و تئاتر ایرانی باید بازتابدهنده تاریخ، فرهنگ و هویت اجتماعی ما باشد، نه اینکه تحت تأثیر پروپاگاندا و ساختارهای بیریشه و ابزورد قرار گیرد. تنها در چنین شرایطی است که میتوانیم هنر را به ابزاری برای بازسازی و تقویت هویت فرهنگی خود تبدیل کنیم و از بحرانهای فرهنگی و هنری که امروز با آن روبهرو هستیم، عبور کنیم.
محمد پورجعفری
نویسنده و کارگردان
دیدگاهتان را بنویسید