رسول سعیدی‌زاده

شمال ما؛

 

یکی از مهم‌ترین وظایف هر پژوهشگر، به‌ویژه در حوزه تاریخ، پایبندی به حقیقت، وفاداری به منابع معتبر و پرهیز از هرگونه تعصب قومی، مذهبی یا سیاسی است. تاریخ‌نگاری صرفاً بازگو کردن رویدادها نیست، بلکه نیازمند تحلیلی دقیق، بی‌طرفانه و جامع است که زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وقایع را نیز در نظر بگیرد. پژوهشگری که خود را متعهد به اصول علمی می‌داند، باید روایت‌های تاریخی را نه براساس باورهای شخصی یا هویت‌های قومی، بلکه برپایه شواهد مستند و منابع قابل اتکا بازسازی و تبیین کند. تعصب بزرگ‌ترین آفت پژوهش تاریخی است؛ چرا که همان‌گونه که گفته‌اند: «تعصب، چشم عقل را کور می‌کند.»

در همین راستا، مقاله‌ای باعنوان «دیلمستانی از دل تالشستان» از جناب رسول علیزاده ماکلوانی، در ماهنامه تالش شماره‌های ۱۰۳ و ۱۰۴ (خرداد ۱۳۹۶) منتشر شده است که در سال‌های اخیر به طور گسترده‌ در فضای مجازی بازنشر یافته است. نویسنده در این مقاله ادعاهایی را مطرح کرده که فاقد پشتوانه علمی و مستندات معتبر تاریخی هستند و حتی از سوی بسیاری از افراد آگاه جامعه تالش مورد نقد و انکار قرار گرفته‌اند. از جمله این ادعاها می‌توان به انکار وجود قوم «دیلم» در گیلان و نسبت دادن کامل آن به قوم تالش و همچنین انکار پیشینه تاریخی قوم «گیل» در منطقه و مهاجر دانستن آنان از ناحیه آمل مازندران در قرون اسلامی اشاره کرد.

این در حالی است که مطالعات گسترده تاریخی و زبان‌شناسی منشأ قوم دیلم را به ساکنان باستانی کوهستان‌های جنوب غربی دریای خزر نسبت می‌دهند؛ مردمانی که به شاخه شمال‌غربی زبان‌های ایرانی تعلق دارند و بازماندگان اقوام کهنی همچون کادوسیان (Caspii/Cadusii) و آماردها هستند. دیلمیان با ویژگی‌های جغرافیایی خاص محل سکونت خود، استقلال فرهنگی و نظامی چشمگیری در تاریخ ایران داشته‌اند و در دوره‌هایی مانند عصر آل‌بویه نقش‌آفرینی جدی در تاریخ سیاسی کشور ایفا کرده‌اند.

از سوی دیگر، قوم گیل یا گیلک نیز از اقوام دیرپای ایران‌زمین است که ریشه در کرانه‌های جنوبی دریای خزر، به ویژه ناحیه جلگه‌ای گیلان دارد. شواهد تاریخی و زبان‌شناسی نشان می‌دهد گیل‌ها بازماندگان اقوام بومی شمال ایران بوده‌اند و از دیرباز در مجاورت اقوامی مانند دیلمیان، کادوسیان و آماردها زندگی کرده‌اند. البته زبان گیلکی از شاخه شمال‌غربی زبان‌های ایرانی است و خویشاوندی نزدیکی با گویش‌های تاتی، مازندرانی و تالشی دارد. شواهد متعدد باستان‌شناسی، زبان‌شناسی و تاریخی نیز حاکی از حضور طولانی‌مدت و بومی این قوم در منطقه گیلان است.

بنابراین، به جای نسبت دادن اقوام دیگر به قوم تالش، بهتر است بگوییم: اقوام تالش و دیلم از بازماندگان اقوام کهنی همچون کادوسیان هستند که در ادوار ماقبل تاریخ از یکدیگر جدا شده‌اند؛ و گیلانی‌ها نیز در کنار دیلمیان و کادوسیان، جزو اقوام بومی شمال ایران در ماقبل تاریخ به شمار می‌آیند، نه اینکه گیلانی‌ها پس از اسلام و در سده‌های سوم و چهارم هجری به گیلان مهاجرت کرده باشند.

بی‌شک، بازخوانی تاریخ اقوام نیازمند پایبندی دقیق به اصول علمی و صداقت پژوهشی است. تحریف هویت اقوام دیگر به منظور برجسته‌سازی یک قوم خاص، نه تنها به انسجام تاریخی کشور لطمه می‌زند، بلکه اعتبار علمی پژوهشگر را نیز زیر سوال می‌برد. حفظ حافظه تاریخی مستلزم گفت‌وگویی صادقانه، انتقادی و عاری از تعصب است. ما به پژوهشگرانی نیازمندیم که به جای تحمیل روایت‌های یک‌جانبه، متعهد به کاوش حقیقت باشند؛ حقیقی که تنها از مسیر پژوهش بی‌طرفانه و استناد به منابع معتبر حاصل می‌شود، نه از راه احساسات و باورهای قومی.

رسول سعیدی زاده

qubbat@yahoo.com

 

منتشرشده در روزنامه سوال جواب


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *