شمال ما؛
یکی از مسائل نگرانکنندهای که ذهن بسیاری از دغدغهمندان فرهنگ و هویت بومی را درگیر کرده، فقر آگاهی عمومی نسبت به گذشته، میراث فرهنگی، و زیست تاریخی شهر رشت و استان گیلان است. با وجود پیشینهی غنی این دیار در حوزههایی چون معماری، ادبیات، آیینهای سنتی و اندیشههای اجتماعی، همچنان اطلاعات موجود در دست مردم اندک، پراکنده و در بسیاری از موارد، ناکارآمد است.
در نظام آموزشی ما، آموزش تاریخ و فرهنگ بومی گیلان جایی ندارد. دانشآموزان ما بدون شناخت کافی از ریشههای فرهنگی، بزرگان علمی، یا حتی سبک معماری شهر خود، مدرسه را به پایان میرسانند. نه در کتابهای درسی، نه در رسانههای جمعی و نه در ساختارهای رسمی، رد پایی از گیلان بهعنوان یک موضوع جدی برای شناخت، دیده نمیشود.
از سوی دیگر، بسیاری از بزرگان فرهنگی، هنری و دانشگاهی این خطه، بهجای آنکه در نقش «منتقلکنندهی دانش» ظاهر شوند، گویی دانایی را در حصاری از خود نگه داشتهاند. نوعی سکوت آگاهانه یا شاید بیاعتمادی به نسلهای جدید باعث شده که گنجینهای از دانش، تجربه، روایتهای شفاهی و مشاهدات زیسته، در حافظهی افراد بماند و هیچگاه به حافظهی جمعی جامعه راه پیدا نکند.
بخش زیادی از این مسئله، به ساختارهای ناکارآمد در ثبت و نشر دانش بومی بازمیگردد. نه نهادهای فرهنگی از این گنجینه حمایت میکنند، نه زیرساختی جدی برای آموزش و گفتگو میاننسلی وجود دارد. حتی آن دسته از نوشتهها و کتابهایی که منتشر میشوند، اغلب یا به زبان سخت و آکادمیکاند، یا در توزیع، تبلیغ و دسترسی، با ضعف جدی روبهرو هستند.
اما همهی این کاستیها، بهانهای برای توقف نیست. در جهانی که سرعت فراموشی از حافظهنگاری پیشی گرفته، نیاز داریم تا با بازتعریف نقش فرهنگ در زندگی امروز، راههای گفتوگو و انتقال را دوباره بسازیم. گیلانِ امروز، نیازمند نسلی است که نهتنها به گذشتهاش افتخار کند، بلکه آن را بفهمد، بخواند و دوباره روایت کند.
شاید وقت آن رسیده که بپذیریم؛ دانایی اگر منتقل نشود، از بین میرود. و هیچ هویتی، بدون حافظه، زنده نمیماند.
رضا جلوس فعلی
معمار (کارشناس ارشد مهندسی معماری)
دیدگاهتان را بنویسید