انوشیروان مباشرامینی

شمال ما؛

 

چند وقت پیش دوستی از تجربه‌ای در یکی از استان‌های مرکزی کشور گفت؛ محله‌شان از وضعیت آسفالت خیابان ناراضی بودند. نه هفته، نه ماه؛ بلکه در همان هفته اول، با تماس‌ها و پیگیری‌های مکرر اهالی، مسئولان شهرداری ناچار شدند کار را آغاز کنند.

این پیگیری جمعی برایم عجیب نبود، اما وقتی ماجرا را با تجربه‌های مشابه در گیلان مقایسه کردم، چیزی ته ذهنم سنگینی کرد. در شهرهای ما، چه رشت باشد، چه فومن، لاهیجان یا آستارا، کوچه‌ها و خیابان‌هایی پیدا می‌شود که ماه‌ها، گاه سال‌ها با یک مشکل ساده مثل چاله، ترکیدگی لوله آب یا تیر برق خطرناک رها شده‌اند؛ نه مردم پیگیر می‌شوند، نه مسئولان خود را ملزم به ورود می‌دانند.

تجربه نشان داده دستگاه‌های اجرایی تا وقتی صدایی بلند نشود، واکنشی نشان نمی‌دهند. نوعی بی‌تفاوتی دوطرفه شکل گرفته: مردم منتظر اقدام مسئولان، مسئولان در انتظار اعتراض مردم. و این بی‌تفاوتی به بخشی از فرهنگ شهر ما تبدیل شده.

این روحیه نه فقط در مسائل شهری، بلکه در زندگی روزمره هم دیده می‌شود. نانوایی‌هایی که نان بی‌کیفیت می‌پزند و مشتریان بی‌هیچ اعتراضی صف می‌کشند. رانندگان تاکسی که کرایه را خودسرانه افزایش می‌دهند و کسی چیزی نمی‌گوید. در مراکز درمانی هم که گاهی بی‌نظمی یا برخورد نامناسب دیده می‌شود، اغلب بیماران ترجیح می‌دهند سکوت کنند تا دردسر درست نشود.

بارها از خودم پرسیده‌ام چرا در گیلان مطالبه‌گری این‌قدر کم‌رنگ است؟ آیا ریشه در فرهنگ ما دارد؟ یا از ناامیدی مزمن ناشی می‌شود؟ یا شاید جامعه خسته‌تر از آن است که بخواهد چیزی را دنبال کند. حتی خودم گاهی به جای پیگیری، سکوت کرده‌ام. نه از بی‌تفاوتی، بلکه از احساس بی‌نتیجه بودن.

اما واقعیت این است که مطالبه‌گری فقط یک حق فردی نیست؛ یک نیاز جمعی‌ست. جامعه‌ای که مردم آن خواسته‌های‌شان را دنبال نکنند، به‌تدریج بی‌حس و بی‌انگیزه می‌شود. مشکلاتِ به‌ظاهر ساده، در نبود مطالبه‌گری، تبدیل به نمادهایی از ناکارآمدی، خشم و بی‌اعتمادی می‌شوند. در چنین شرایطی، نه تنها مدیران ضعیف در جای خود می‌مانند، بلکه مدیران دلسوز هم دیده نمی‌شوند.

البته مطالبه‌گری در گیلان به‌کلی مرده نیست. نمونه‌هایی از جنبش‌های مردمی در دفاع از جنگل‌های هیرکانی، اعتراض به تخریب تالاب‌ها یا مقابله با ساخت‌وساز در بستر رودخانه‌ها نشان می‌دهد که هنوز هم کنشگری زنده است، هرچند محدود.

و اینجاست که یک پارادوکس تاریخی شکل می‌گیرد: استانی که با انقلاب مشروطه و جنبش جنگل شناخته می‌شود، امروز چرا در برابر ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی این‌قدر خاموش است؟ آن روحیه مبارزه‌جویی چرا به کنشگری اجتماعی روزمره تبدیل نشده؟ یا شاید ساختارهای اجتماعی و اداری، آن را سرکوب یا بی‌اثر کرده‌اند؟

اگر مطالبه‌گری به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل نشود، خیابان‌ها همچنان خراب، نان‌ها بی‌کیفیت، خدمات ناقص و مسئولان بی‌پاسخ باقی خواهند ماند.

ما باید دوباره به خودمان یادآوری کنیم که مطالبه‌گری حق ماست، نه لطفی که گاهی از مسئولان بخواهیم. و این مهارتی‌ست که باید از کودکی آموزش ببینیم، در خانواده‌ها رشد کند، در رسانه‌ها بازتاب یابد و در نهادهای مردمی حمایت شود.

فرهنگ مطالبه‌گری، رودخانه‌ای‌ست که اگر جاری شود، شهر را زنده می‌کند؛ اما اگر بایستد، مرداب سکوت همه چیز را در خود می‌بلعد.

 

انوشیروان مباشرامینی

منتشرشده در کانال تلگرامی «گیرنده: مخاطب خاص»


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *