علی عباس‌زاده

شمال ما؛

فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت در مراسم افتتاح یک مدرسه در رشت: «خیییلی گرممههه!»

بله حاج خانم! گررمممههه! خیییلی هم گرررممههه. ما هم گرم‌مونه! ما هم سالهاست داریم فداکاری می‌کنیم.

حالا شما فصل خوش‌خوشان قدم رنجه فرموده و به گیلان تشریف آورده‌اید، اگر می‌توانستید در برنج‌پزان تابستان می‌آمدید به منجیل نرسیده برمی‌گشتید.

حاج خانم! برای شما که برق را قطع نکرده بودند؛ کرده بودند؟! تصور کن خانم سخنگوی دولتی که در ناترازی‌ها گرفتار شده، ما چطور این گرما را با قطعی برق تحمل می‌کنیم. این فقط بخش تحمل جسمانی ماست. تحمل اعصاب و روان و اختلال در کسب و کار پیشکش شما.

بله حاج خانم، گرررممههه! اما در این گرررممههه بر ما منت گذاشتید که فداکاری می‌کنید و در این گرما به پشت تریبون برگشته و صحبت می‌کنید.

با سر انگشتان عرق کرده‌تان حساب کنیـد که ما چقـدررر از خودگذشتگی می‌کنیم که این گرمای شرجی بی‌سابقه را در بی‌برقی‌های مکرر بی‌سابقه‌تر از سوءتدابیر شما و امثال شما تحمل می‌کنیم و جیک‌مان در نمی‌آید. بلانسبت، شدت نجابت‌مان باید در تاریخ ثبت شود.

بله حاج خانم مهاجرانی! شما ده دقیقه گرما را نتوانستید تحمل کنید. هرگز تصـور نخواهید کرد که بانوان شمـالی در این فصـل کشت و کـار ساعت‌ها زیر تیـغ آفتاب و تا زانو در گِل (چل ما گیلانی‌ها) در شالیزارها از طلوع تا غروب خورشید مشغول کارند و مثل شما ناز و افاده نمی‌کنند و منت از خودگذشتگی سر خلایق نمی‌گذارند.

کاش خجالت حناق داشت حاج خانم. کاش جای عرق گرما، شره‌ی عرق شرم می‌شدید. بماند که مردان شمـالی هم چه در شالیـزار، چه دریا، چه رودخانه، چه باغات کشاورزی، چه در ارتفاعات کوه و چه کف جلگه در هر شغلی زیر تیـغ همین آفتاب مشغـول کارند و وقتی خستـه و کوفتـه به خانـه برمی‌گردنـد با خاموشی‌های بی‌لیـاقت‌گونـه‌ی شماها مواجـه می‌شونـد که نمی‌توانند زیر باد خنک کولر و پنکه دمی بیاسایند.

شما چه گرمتان بشـود چه نـه، چه بخواهیـد چه نـه، امشب که به پایتخت برمی‌گردید چاپلوسان درگاه صندوق عقب ماشین‌تان را پر از انواع و اقسام سوغاتی‌های گیلان عزیز می‌کنند (مگر اینکه شما یکی خلافش را ثابت کنید). برویـد پایتخت و خوش باشیـد و قلکْ خالی بفروشیـد که مطمئنـم کلاه‌تان این‌ور افتاد نام گیلان را نخواهید آورد.

ما اینجا تا دل شهریور با گرمای ۴۰ درجه و شرجی بالای ۹۰ درصد و بی‌برقی و بی‌آبی، اگر زنده بیرون آمدیم و باران پاییز را دیدیم به شما سلام خواهیم داد. ما مردمان بلانسبت نجیب و صبوری هستیم.

علی عباس‌زاده – روزنامه‌نگار


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *