کاش عنوان جشنواره امسال‌تان تلخ پهلو بود؛



علی عباس‌زاده

شمال ما؛

نهمین دوره طنز پهلو ( بزرگداشت کیومرث صابری فومنی [ گل آقا ] ) با حضور چهره‌های سرشناس فرهنگی و سیاسی کشوری، استانی و شهرستانی در سالن تالار اداره ارشاد شهرستان فومن برگزار شد که تحت الشعاع حادثه‌ی ناگوار #انفجار_بندرعباس و جان باختن و مصدومیت صدها تن از هموطنان ما و همچنین مصادف شد با روز از دست دادن یکی از چهره‌های برجسته و شاخص فرهنگی و ورزشی استان گیلان و شهرستان بندر انزلی که به پدر فوتبال گیلان شهره بود. بهمن صالح‌نیای فقید از این جهت چهره‌ای فرهنگی بود که خود دبیر ورزش آموزشگاه‌های بندر انزلی بود. این مراسم یک‌ روز قبل از روز بزرگداشت مقام معلم ( ۱۲ اردیبهشت ) و در روز جهانی کارگر برگزار می‌شد. روزی که کارگران بسیاری در حادثه #انفجار_بندرعباس جان خود را از دست دادند و از سوی دیگر گیلان سوگوار معلم بزرگی از جنس فرهنگ و ورزش شد. مردی که نظیرش لابلای آدمهای دعوت شده به این مراسم کمتر، خیلی خیلی کمتر، دیده می‌شود.

ماهیت مراسم طنز پهلو‌ به واسطه‌ی حضور تعدادی از عوامل برنامه‌ی قند پهلو، طنز است و به همین جهت چهره‌های ادبی و هنری طنزپرداز کشور و استان و شهرستان در آن دعوت شده و شرکت می‌کنند.

پخش موسیقی محلی دارد و کلا فضایش شاد است.

برگزار کنندگان لطف کردند و یک دقیقه سکوت برای حادثه بندرعباس در برنامه گنجاندند اما یادشان رفت که ور دل‌شان بزرگمردی را از دست داده‌اند که اگر زنده بود فردا باید روز معلم را بدو تبریک می‌گفتند و همین افراد سیاسی مخصوصا با گل و شیرینی و یک کارت هدیه‌ی ناچیز و خدم و حشم و دوربین و عکاس و صدا و سیمای محلی به دیدارش می‌رفتند و پنج دقیقه بعدش در بوق و کرنا می‌کردند و کلی منت سر آن بنده‌ خدا و خانواده‌اش می‌گذاشتند.

بهمن صالح‌نیا معلمی که حق پدری بر گردن فوتبال استان گیلان داشت. کسی که از جنس مردان زیاده‌ سخنور امروزی نبود. هر جا و به هر شکلی و به هر قیمتی پشت تریبون مراسم برو نبود تا از هر دری سخن بگوید و برای حل مشکل خلایق نسخه بپیچد اما در عمل دست از پا کوتاه‌تر پشت میزش بنشیند. او حرفش را در زمین بازی، با تربیت شاگردان بزرگ تحت قواعد سخت اخلاق‌مداری و شرافت می‌زد. بدون هیچ ایاب و ذهابی و مجریان جان‌نثار مورد تشویق عام و خاص بود. بادیگارد و شلوغ‌کن رسانه‌ای نداشت. هر جا که می‌رفت کوچک و بزرگ با صدای بلند اسمش را صدا می‌زدند و هورا می‌کشیدند. پیر و جوان خودجوش به احترامش می‌ایستادند. او را بخاطر خودش دوست داشتند. و اگر زنده بود قطعا گلایه‌ای از عدم ادای احترام به مرگش نمی‌کرد. تا این اندازه بزرگ بود.

بزرگوارانی که قند در پهلو دارید و از روی خوش روزگاران رانت و سهمیه و پارتی و رابطه، خنده از لبان شما نمی‌افتد، فرقی نمی‌کند صدها نفر جان‌شان را از دست بدهند و یا یک نفر. فرقی نمی‌کند یکی برای بندر جنوب باشد و دیگری برای بندر شمالی. فرقی نمی‌کند کولبر و کارگران معدن باشند یا اسکله، فرقی نمی‌کند متروپل باشد یا پلاسکو، فرقی نمی‌کند معلم باشد یا مربی فوتبال، دکتر باشد یا یک دست‌فروش. از دست دادن عزیز تلخ است و شما که قند قندان زندگی‌تان کم نمی‌شود کاش کمی تلخی مرگ همسایه و خانواده‌‌ی داغدارش را احساس می‌کردید. مانند فستیوال کوچه در بوشهر اندکی مداحی می‌کردید یا نوای مصیبت پخش می‌کردید. فقط یک دقیقه سکوت کافی نبوده و نیست. اصلا کاش بصورت نمادین اسم جشنواره امسال را به تلخ پهلو تغییر می‌دادید.

بزرگوران، هرجور فکر می‌کنم تعجب امانم نمی‌دهد، شما کجای این مملکت ایستاده‌اید؟! پرچم‌تان کدام سمت تکان می‌خورد؟! ان‌ شاءالله که سمت باد نباشد. نبینیم فردای روز در مراسم ختم بهمن خان صالح‌نیای فقید ردیف اول نشسته باشید. اگر رفتید و جایی پیدا کردید همان ته په‌ها سرپا بایستید و زود برگردید. باورتان کردن‌ خیلی سخت شده.

 

علی عباس‌زاده

روزنامه نگار


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *