شمال ما؛
در نمایش «پادیاو»، اگر همراهمان میبودید حتما موسیقی ساختهی مسعود دلجوی نازنین با صدای جان برادرم محمد خان علیزاده و همخوانی صبا جان فیروزی را بر شعر «آونگ» شنیدهاید؛ که این انتخاب از احسان جانم بود برای «پادیاو».
برای من، معماری، همچون شعر، آینهای از تفکرات، احساسات و مفاهیم درونی انسان است. و تئاتر صحنهای است که زندگی را از نگاهی نو، روایت میکند! همانطور که شعر «آونگ» با توصیف طبیعت، گذر زمان و تکرارهای سرنوشت، حس درونی انسان را به تصویر میکشد، معماری نیز میتواند با طراحی فضاهای خاص، بستری برای این احساسات فراهم کند. یکی از این فضاها، خلوتگاه است؛ جایی که فرد از هیاهوی بیرونی فاصله میگیرد و در سکوت و تأمل، خود را مییابد و در «پادیاو» دنبالش گشتیم که امروزش را معماری کنیم.
برای من این شعر، رقصی است میان یأس و امید، میان سردی و گرما، میان ناتوانی و رهایی. در این اثر، شعر ما را به سفری درونی دعوت میکند؛ سفری که در آن هر یک از ما میتوانیم ناتوانیهای خود را ببینیم، خشمهای فروخوردهمان را حس کنیم و در نهایت، در نیایش یک نگاه ساده، به آغوشی امن پناه ببریم.
اما اگر معمارانه به آن بخواهم بپردازم میتوانم چنین دستهبندیهایی بر آن بنویسم:
۱. خلوتگاه و تجربهی زمان
در شعر «آونگ»، نوسان آونگ در «سکوت مکرر» و آوای فاخته که همچون ضرباهنگی در زندگی تکرار میشود، مفاهیمی از گذر زمان، بازگشت، و تداوم را تداعی میکنند. در معماری، فضاهایی همچون ایوانهای قدیمی، رواقها، و باغهای سنتی ایرانی، با حضور نور، سایه، و تکرار ریتمی از ستونها، تجربهای مشابه را به وجود میآورند. در چنین فضاهایی، انسان حرکت زمان را نه تنها در تغییرات سایه و نور، بلکه در انعکاس صدا، وزش باد، و حتی بوی طبیعت حس میکند.
به یاد بیاوریم، ایوان یک خانهی قدیمی، با سقفی که روی ستونها استوار شده و سایههایی که در طول روز جابهجا میشوند، میتواند تجسمی از مفهوم آونگ در معماری باشد. در این فضا، فرد درک عمیقتری از گذر زمان و تکرار آن خواهد داشت.
۲. طبیعت و معماری خلوتگاه
درخت در شعر، زایندگی، پایداری و همزمان تلخی و شیرینی زندگی را نشان میدهد. خلوتگاههایی که در معماری سنتی به باغ و طبیعت مرتبط هستند، چنین مفهومی را منعکس میکنند. حیاطهای مرکزی خانههای ایرانی، نمونهای از این ایدهاند؛ جایی که فرد میتواند در کنار درختان و صدای پرندگان، لحظاتی از تأمل و خلوت را تجربه کند.
و باز هم چشمانمان را ببندیم و تجسم کنیم یک حوض کوچک را در میان یک حیاط سنتی، با درختان نارنج، که همان احساسی را ایجاد میکند که در شعر «در انبوه نارنجستان سر سبز / آبستن خوشگوار ترش است…» دیده میشود؛ تلفیقی از حس طراوت و نوستالژی.
۳. معماری و سکوت شاعرانه
«آوای فاخته» در شعر، یادآور نوستالژی، اندوه، و پذیرش سرنوشت است. معماری خلوتگاهها، با طراحی گوشههای دنج، دیوارهای ضخیم، و استفاده از پنجرههای کوچک و مشبک، بستری برای تجربهی چنین احساسی فراهم میکند. در این فضاها، صداها به گونهای دیگر شنیده میشوند و چه عجیب؛ صدای باد، خشخش برگها، و آوای پرندگان، همه به سکوت معنا میبخشند.
در ذهن یک اتاق کوچک با پنجرهای مشبک به سمت باغ را خلق کنیم، که تنها صدای فاخته از آن به درون میآید، و این میتواند این حس را تداعی کند. این همان لحظهای است که پیرمرد در شعر، در «خنکای عصرگاهی» با «عطر چای صحرایی» به تأمل فرو میرود.
۴. پیرمرد، خلوتگاه و تأمل در گذشته
در شعر، پیرمردی را میبینیم که خمیدهتر از دیروز است و «پینههای زبر دستانش را مرهم میگذارد». او در فضایی غرق در سکوت و آرامش، با آوای فاخته همراه میشود. چنین فضایی در معماری میتواند به شکل طاقچهای در یک خانهی کهن، نیمکتی در یک باغ ایرانی، یا اتاقی با نور کم و دیوارهای گلی تجسم یابد؛ جایی که فرد در آرامش، گذشتهی خود را مرور میکند.
مانند سردابهای قدیمی در خانههای ایرانی، که فضایی خنک و آرام دارند، میتوانند خلوتگاهی برای چنین شخصیتهایی باشند؛ فضایی برای مرور گذشته و پذیرش زندگی.
بر این باورم که با «آونگ» شعر و معماری در جستجوی خلوت و معنایند
همانطور که شعر «آونگ» در معنا به تجربهی زمان، طبیعت، سکوت و تأمل میپردازد، معماری خلوتگاه نیز میتواند چنین مفاهیمی را در قالبی فیزیکی بازآفرینی کند و عینیت بخشد.
یک خلوتگاه مناسب، هرکجا باشد، برای هر آدمی و در هر حالی، همچون یک شعر، به فرد اجازه میدهد که در مکانی آرام، میان گذشته و آینده، میان حرکت و سکون، و میان طبیعت و انسان، تعادلی شاعرانه بیابد.
کاش «پادیاو» را میدیدید و هنرنمایی مسعود و محمد و صبا را دلربایانه لمس میکردید به جان…
عماد ثروتی – فروردین ۱۴۰۴ – رشت
نشست تخصصی تحلیل، نقد و بررسی تئاتر «پادیاو»، ۲۸ فروردین ۱۴۰۴ در خانه فرهنگ گیلان برگزار شد.
دیدگاهتان را بنویسید